در میان فهرست‌های متفاوتی که درباره تاثیرگذارترین کتاب‌ها منتشر شده، جدیدترین فهرست متعلق به ۱۰۰ رمان انگلیسی زبانی است که بیشترین تاثیر را بر زندگی انسان‌ها گذاشته‌اند.

به گزارش مهر به نقل از بی‌بی‌سی، داستان‌ها قدرت تغییر ما را دارند. شماری از نویسندگان، برپا کنندگان نمایشگاه‌ها و منتقدان با انتخاب ۱۰۰ رمان برتر که بر زندگی انسان‌ها تاثیرگذار بوده‌اند، سعی کرده‌اند تا این امر را روشن کنند.

۱۰۰ رمان  تاثیرگذار بر زندگی انسان‌ها

این رمان‌ها که از میان آثار انگلیسی زبان انتخاب شده‌اند در طول ۳۰۰ سال اخیر نوشته شده‌اند و طیف وسیعی از آثار کودکان تا آثار عامه پسند را دربرمی‌گیرند. به بخشی از این ۱۰۰ رمان توجه کنید:

«محبوب» نوشته تونی موریسون
«روزهای بدون پایان» نوشته سباستین بری
«قطعات فراری» نوشته آن مایکلز
«نیمی از یک خورشید زرد» نوشته  چیماماندا انگوزی آدیچی
«به خانه رفتن» نوشته یا گیاسی
«جزیره کوچک» نوشته آندرآ لوی
«حباب شیشه» سیلویا پلات
«خدای چیزهای کوچک» نوشته آرونداتی روی
«همه چیز فرو می‌پاشد» نوشته چینوآ آچه‌به
«دندان‌های سفید» نوشته زادی اسمیت
«خاطرات بریجیت جونز» نوشته هلن فیلدینگ
«برای همیشه» نوشته جودی بلوم
«اتاق جیووانی» نوشته جیمز بالدوین
«غرور و تعصب» نوشته جین آستن
«سواران» نوشته جیلی کوپر
«چشمان آنها خدا را تماشا می‌کردند» نوشته زورا نیل هورستون
«غرفه‌های دور» توشته ام.ام. کایه
«چهل قانون عشق» نوشته الیف شافاک
«شور» جانت وینترسون
«بردگان تنهایی» نوشته پاتریک همیلتون
«شهر بوهان» نوشته کوین بری
«چشم سوزن» نوشته کن فالوت
«زنگ‌ها برای که به صدا درمی‌آیند» نوشته ارنست همینگوی
«سه گانه نیروی اهریمنی او» نوشته فیلیپ پولمن
«آیوانهو» نوشته والتر اسکات
«آقای استندفست» نوشته جان باکن
«خواب بزرگ» نوشته ریموند چندلر
«بازی‌های گرسنگی» نوشته سوزان کالینز
«رمان‌های جک اوبری» نوشته پاتریک اوبراین
«ارباب حلقه‌ها» نوشته‌ جی.آر.آر. تالکین
«بازی تاج و تخت» نوشته جورج آر. آر. مارتین
«متحیر کردن خدایان» نوشته بن اوکری
«تپه شنی» نوشته فرانک هربرت
«فرانکنشتاین» نوشته مری شلی
«گیلاد» نوشته مریلین رابینسون
«وقایع نارنیا» نوشته سی.اس.لوییس
«مجموعه دیسک ورلد» نوشته تری پرچت
«سه گانه دریا زمین» نوشته اروسولا کروبر لو گویین
«مجموعه مرد شنی» نوشته نیل گیمن
«جاده» نوشته کورمک مک‌کارتی
«هزار خورشید تابان» نوشته خالد حسینی
«دنیای متهور نو» نوشته آلدوس هاکسلی
«آتش خانه» نوشته کامیلا شمسی
«سالار مگس‌ها» نوشته ویلیام گلدینگ
«نیستی‌ها و صلیب‌ها» نوشته مالوری بلکمن
«شهر خودفروش» نوشته جیمز پلانکت
«رنگ بنفش» نوشته آلیس واکر
«کشتن مرغ مقلد» نوشته‌ هارپر لی
«وی مثل وندتا» نوشته آلن مور
«مگر این که» نوشته کارول شیلد
«خانه‌ای برای آقای بیسواس» نوشته وی.اس.نایپل
«راسته کنسروسازی» نوشته جان اشتاین‌بک
«رسوایی» نوشته جی. ام. کوتسی
«دوست مشترک ما» نوشته چارلز دیکنز
«گاو بیچاره» نوشته نیل دان
«شنبه شب و شنبه صبح» نوشته آلن سیلیتو
«شور تنهایی جودیت هرن» نوشته براین مور
«کمال خانم جین برودی» نوشته موریل اسپارک
«بازمانده روز» نوشته کازوئو ایشی گورو
«دریای سارگاسو گسترده» نوشت جین ریس
«امیلی از ماه نو» نوشته ال.ام. مونتگومری
«بچه طلایی» نوشته کلر آدام
«اوریکس و کریک» نوشته مارگارت آتوود
«آنقدر طولانی که فردا را ببینی» نوشته ویلیام مکسول
«سوامی و دوستان» نوشته آر.کی.نارایان
«دختران روستایی» نوشته ادنا اوبران
«مجموعه هری پاتر» نوشته جی‌ کی رولینگ
«بیگانگان» نوشته اس.ای. هینتون
«خاطرات پنهان آدرین مول ۱۳ و سه چهارم ساله» نوشته سو تاونسند
«افسانه گرگ و میش» نوشته استفانی مه‌یر
«پسر مناسب» نوشته ویکرام ست
«کفش‌های باله» نوشته نوئل استریتفیلد
«کلود استریت» نوشته تیم وینتون
«مزرعه راحت سرد» نوشته استلا گیبونز
«قلعه را تسخیر می‌کنم» نوشته دودی اسمیت
«میدل مارچ» نوشته جورج الیوت
«قصه‌های شهر» نوشته آرمیستد موپین
«گزارش‌های کشتی‌رانی» نوشته ادنا انی پرو
«مستأجر عمارت وایلدفل» نوشته آن برونته
«جادوگران» نوشته رولد دال
«تبلویید آمریکایی» جیمز الروی
«جنگ آمریکایی» نوشته عمر العکاذ
«فروشنده آب‌نبات یخی» باپسی سیدوا
«ربه‌کا» نوشته دافنه دوموریه
«بازسازی» نوشته پت بارکر
«فرزندان مردان» نوشته پی.دی جیمز
«سگ باسکرویل» نوشته آرتور کانن دویل
«بنیادگرایان ناراضی» نوشته محسن حمید
«آقای ریپلی بااستعداد» نوشته پاتریشیا های‌اسمیت
«آمریکایی آرام» نوشته گراهام گرین
«اتحادیه ابلهان» نوشته جان کندی تول
«بارتلبی، محرر» هرمان ملویل
«حبیبی» نوشته کریگ تامپسون
«چطور هر دو باشیم» نوشته الی اسمیت
«اورلاندو» نوشته ویرجینیا وولف
«شب‌های سیرک» نوشته آنجلا کارتر
«1984» نوشته جورج اورول
«پی‌اسمیت، روزنامه نگار» نوشته پی. جی. ودهاوس
«زامی: تلفظ جدید اسم من» نوشته آدری لورد

................ هر روز با کتاب ...............

بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...
همسایه و دوست هستند... یک نزاع به‌ظاهر جزیی بر سر تفنگی قدیمی... به یک تعقیب مادام‌العمر تبدیل می‌شود... بدون فرزند توصیف شده، اما یک خدمتکار دارد که به‌نظر می‌رسد خانه را اداره می‌کند و به‌طرز معجزه‌آسایی در اواخر داستان شامل چندین فرزند می‌شود... بقیه شهر از این واقعیت که دو ایوان درحال دعوا هستند شوکه شده‌اند و تلاشی برای آشتی انجام می‌شود... همه‌چیز به مضحک‌ترین راه‌هایی که قابل تصور است از هم می‌پاشد ...
یک ریسه «ت» پشت سر هم ردیف می‌کرد و حسابی آدم را تف‌کاری می‌کرد تا بگوید تقی... قصه‌ی نویسنده‌ی «سایه‌ها و شب دراز» است که مرده است و زنش حالا دست‌نویس پانصد ششصدصفحه‌ای آن داستان را می‌دهد به فرزند خلف آن نویسنده‌ی مرحوم... دیگر حس نمی‌کردم که داوود غفارزادگان به من نارو زده... عاشق شدم، دانشجو شدم، فعالیت سیاسی کردم، از دانشسرا اخراج شدم... آسمان ریسمان نمی‌بافد؛ غر می‌زند و شیرین تعریف می‌کند... ...