جست‌وجوی تاریخ در ادبیات | شرق


از نویسنده مطرح عراقی، غائب طعمه فرمان، اخیرا چندین کتاب در نشر هرمس منتشر شده است؛ نویسنده‌ای که به‌‌گفته مترجم آثارش، موسی اسوار، اعتقاد دارد باید تاریخ را از خلال رمان‌ها جست‌وجو کرد و از‌این‌رو در هر‌یک از آثار خود مقطعی خاص از تاریخ اجتماعی عراق را ترسیم کرده است. «پنج صدا»، «سایه‌هایی بر پنجره» و «درخت نخل و همسایه‌ها»، عناوین آثاری هستند که با ترجمه موسی اسوار راهی بازار کتاب شده است و به همین مناسبت، نشست هفتگی شهر کتاب (در روز سه‌شنبه هشتم تیر) به معرفی این نویسنده و جهان داستانی او اختصاص داشت که با حضور مترجم به‌صورت مجازی برگزار شد.

غائب طعمه فرمان

در ابتدای این نشست، علی‌اصغر محمدخانی، معاون فرهنگی شهر کتاب، به آشنایی مخاطبان ایرانی با شعر عرب در پنج دهه گذشته اشاره کرد و اینکه آثار شاعران فراوانی از جهان عرب به فارسی ترجمه شده است: «اسوار خود بیست سال پیش در مقدمه برگردان خود از «از سرود باران تا مزامیر گل سرخ: پیشگامان شعر معاصر عرب» به جایگاه شعر معاصر عرب در ایران و میزان شناخت ما از شعر معاصر عرب اشاره کرده است؛ اما با اینکه ما با جهان عرب همسایه‌ایم و از نظر فرهنگی و دینی با هم اشتراکاتی داریم، در داستان‌نویسی و رمان‌نویسی از آنها، به‌ویژه از عراق، کمتر شناخت داشته‌ایم.

در ده‌، پانزده سال اخیر مترجمان حوزه جهان عرب مستقیم رمان‌ها یا مجموعه داستان‌های کوتاهی را از مراکش، مصر، الجزایر و دیگر کشورهای عربی به زبان فارسی ترجمه کردند و تا حدودی با اسامی جدید از جهان عرب آشنایمان کردند. نجیب محفوظ هم با بردن جایزه نوبل بیشتر در ایران مشهور شد». از این میان، یکی از برجسته‌ترین نویسندگان عراقی غائب طعمه‌فرمان است که به‌ گفته محمدخانی، او را بحق پیشگام رمان امروز عراق می‌شناسند. «غائب در ۱۹۲۷ در بغداد متولد شد و سال‌ها بیرون از عراق، در روسیه و مصر، زندگی کرد. او شیفته تالستوی و گورکی بود و حتی آثاری را از زبان روسی به عربی برگرداند. فرمان در ۱۹۹۰ فوت کرد و عبدالرحمن منیف، یکی از نویسندگان و شاعران مشهور عرب و سعودی‌تبار، درباره او گفته است گمان نکنم هیچ نویسنده عراقی‌ای درباره موطن خود مانند غائب طعمه‌فرمان نوشته باشد. این نویسنده به‌خوبی شرایط اجتماعی و سیاسی عراق را در آثار خودش انعکاس می‌دهد. او در «درخت نخل و همسایه‌ها» به پدیده‌های جنگ جهانی دوم و تأثیر آنها در زندگی مردم عراق و جهان می‌پردازد. در «پنج صدا» دغدغه‌های روشنفکری در دوران اختناق پیش از انقلاب ۱۹۵۸ را و در «سایه‌هایی بر پنجره» وضعیت ناکام جامعه پس از انقلاب و رخداد کودتا را به‌خوبی ترسیم می‌کند».

موسی اسوار سایه‌هایی بر پنجره»

تاریخ اجتماعی عراق

موسی اسوار، پیش از هر سخنی به بیگانه‌بودن ملت‌های این پهنه از جغرافیای جهان با هم اشاره می‌کند و می‌گوید: «به لحاظ دادوستد و تعامل فرهنگی، ما از سده‌های پیش پیوندهای محکمی با هم داشتیم؛ ولی به‌خصوص در یکی، دو قرن اخیر گسستی اتفاق افتاد و امروزه از فراورده‌ها و تولیدات فرهنگی همدیگر کمتر اطلاع داریم. مگر اینکه این آثار از دریچه مغرب‌زمین به ما معرفی شود. وقتی از ترکیه مطلع می‌شویم که غربی‌ها اورهان پاموک را در جایگاه نویسنده‌ای مطرح به ما معرفی کنند؛ طاهر بن‌جلون مراکشی را وقتی می‌شناسیم که کتاب «شب قدر» او در فرانسه گل می‌کند؛ نجیب محفوظ مصری را وقتی می‌شناسیم که برنده جایزه نوبل می‌شود. حال آنکه از دیرباز با هم پیوندی فرهنگی داشته‌ایم. این سخن فقط ناظر بر مردم خودمان نیست؛ بلکه همه مردم خاورمیانه را دربر می‌گیرد. به همین اندازه که ما از ادبیات جهان عرب بی‌اطلاعیم، آنها هم درباره ما اطلاعاتی اندک دارند. امروزه در خاورمیانه عربی از بزرگان ما فقط فردوسی، سعدی، حافظ، مولوی و خیام مطرح‌اند. هرچند در چند دهه اخیر جنبش ترجمه در مصر نگاهی هم به تولیدات متأخر ما در حوزه داستان و رمان و گاه تحقیقات ادبی داشته است».

اسوار معتقد است آنچه ما امروز در ایران از ادب معاصر عربی می‌شناسیم، بیشتر از شعر معاصر عربی است؛ ولی از ادبیات داستانی در عراق کمتر اطلاع داریم. «نهضت ادبیات داستانی نخست در مصر شکل گرفت. ناپلئون بناپارت پس از حمله به مصر با خود گروه پرشماری را از دانشمندان و کاشفان و صنعتگران و فن‌ورزان آورد و باعث رونق و شکوفایی کشاورزی و آبیاری و نهضت عمرانی در مصر شد. به تبع آن، در حوزه موسیقی و هنر و ادبیات و توجه به انواع ادبی مغرب‌زمین پیشرفت‌هایی صورت گرفت و نخستین حرکات تألیف و تولید آثار در حوزه ادبیات داستانی، داستان کوتاه، رمان و نمایش‌نامه شکل گرفت. بزرگان ما در ایران هم با همان نخستین نویسندگان مانند نجیب محفوظ و توفیق الحکیم، مصطفی الطفی المنفلوطی و طه حسین آشنا شدند. مهد رمان و ادبیات داستانی در جهان عرب مصر بود. بعد در کشورهای دیگر هم رونق پیدا کرد؛ اما این پیشرفت در عراق از نظر ما پوشیده ماند. حال آنکه عراق به نوبه خود سهم قابل‌توجهی در ادبیات داستانی در جهان عرب داشت».

موسی اسوار، یکی از مهم‌ترین نویسندگان ادب داستانی عراق را غائب طعمه‌فرمان می‌خواند و در معرفی او می‌گوید: «او در خانواده‌ای اصیل در محله فقیر المربعه بغداد متولد شد و زندگی را در عسرت گذراند؛ ولی از جوانی اهل مطالعه بود و حرص و شعف و شوق وافری برای مطالعه و تتبع داشت. در آغاز طبع شعر داشت، شعرهایی سروده بود و با شاعرانی آشنا بود. در جوانی به بیماری سل ریه مبتلا شد و در ۱۹۴۷ ناگزیر برای درمان و ادامه تحصیل به مصر رفت. در مصر دریچه‌های دیگری به روی او گشوده شد و هم در مجلات ادبی در مقام نویسنده اشتهار یافت، هم در محافل ادبی با بزرگان محشور شد. او در سال ۱۹۵۱ سال سوم رشته زبان و ادبیات انگلیسی در دانشگاه قاهره بود؛ اما بنا به دلایلی به عراق بازگشت و تحصیل دانشگاهی خودش را در دانشگاه بغداد پی گرفت. هم‌زمان از ۱۹۵۱ تا ۱۹۵۴ در روزنامه «الاهالی»، ارگان حزب ملی دموکراتیک عراق، اشتغال یافت و قلم زد. او در این روزنامه مسئول بخش مطالبات مردم بود و هر روز عرایض گوناگونی از گوشه‌وکنار عراق به دست این بخش می‌رسید. پس، با مسائل و مشکلات و بحران‌های اجتماعی عراق از نزدیک آشنا شد و مایه‌های بسیاری برای داستان‌نویسی خود برگرفت». سرنوشتِ این نویسنده عراقی از دهه پنجاه طور دیگری رقم خورد؛ چراکه با روی‌کارآمدن نوری سعید، دست‌نشانده انگلیس، سخت‌گیری‌های سیاسی شروع شد. «در این دوره، احزاب تعطیل شدند و بنا بر دستور اداره مطبوعات وقت تمام روزنامه‌های مخالف بسته شدند. طعمه‌فرمان هم چهره روشنفکری با تمایلات چپ بود. گرچه هیچ‌گاه به حزب کمونیست وابسته نشد؛ بلکه تمایلات سوسیالیستی، چپ، مشرب دموکراتیک و انسان‌دوستی تا آخر عمر با او بود.

پس، در این شرایط ناگزیر برای امرار معاش به سوریه رفت و آنجا با برخی نشریه‌ها همکاری کرد و در ۱۹۵۷ در خبرگزاری چین نو در چین شغل مترجمی پیدا کرد. آنجا بود که در سی‌سالگی بیماری او تشدید شد و تحت عمل جراحی قرار گرفت و یک ریه‌اش برداشته شد. در چهاردهم جولای ۱۹۵۸ در عراق انقلابی صورت گرفت و نظام سلطنتی بر‌افتاد و نظام جمهوری برآمد، پس، طعمه‌فرمان هم به عراق بازگشت؛ اما این بازگشت کوتاه بود و در ۱۹۶۰ از عراق به مسکو کوچ کرد و برای سی سال در آنجا اقامت گزید. او در دهه پنجاه به لحاظ مطالعات عمق و وسعت و غنا پیدا کرد. او به آثار ماکسیم گورکی و تالستوی و داستایفسکی و چخوف و کالدول و جان اشتاین‌بک و گراهام گرین بسیار علاقه‌مند بود. حتی در نیمه دهه پنجاه از اینیاتسیو سیلونه، نویسنده ایتالیایی، متأثر شد. او در جایی تصریح کرده که در رمان «درخت نخل و همسایه‌ها» از «فونتامارا»ی سیلونه متأثر بوده است».

اسوار درباره کارنامه داستانی طعمه‌فرمان هم می‌گوید که در دهه پنجاه در عراق دو مجموعه داستانی منتشر کرد: «مولودی دیگر» و دیگری «حاصل آسیاب» و در ۱۹۶۴ نخستین رمان خود، «درخت نخل و همسایه‌ها» (۱۹۶۶، بیروت) را بر‌اساس یکی از این مجموعه‌ها نوشت. «این رمان به‌حق مهم‌ترین رمان طعمه‌فرمان تلقی شده و نقطه عطفی در رمان‌نویسی امروز عراق بود. پس از آن، او رمان‌های «پنج صدا»، «وقت زادن حادثه»، «قربان»، «سایه‌هایی بر پنجره»، «دردهای آقای معروف» و «مطلوب و موکول به آینده»، «قایق تفریحی» را نوشت و آنها را در بیروت و لبنان منتشر کرد.

اسوار درباره نگاه طعمه‌فرمان به رمان و شیوه‌ها و شگردهای او نیز گفت: فرمان اعتقاد دارد که باید تاریخ را از خلال رمان‌ها جست‌وجو کرد. او در هر‌یک از آثار خود مقطعی خاص از تاریخ اجتماعی عراق را ترسیم کرد. در «درخت نخل و همسایه‌ها» حوادث سال‌های پایانی جنگ جهانی دوم و متعاقب آن سال‌های حضور نیروهای انگلیس و استعمار انگلیس در عراق را به تصویر کشید و تناقضات و مسائل اجتماعی و کشمکش‌ها و هر آنچه در آن برهه رخ می‌داد، در این رمان به‌خوبی ترسیم شده است. مسئله دغدغه‌های روشنفکری، اختناق، سانسور، تضییقات سیاسی، تبعید و نفی بلند مخالفان در دهه پنجاه را در رمان «پنج صدا» منعکس کرده است. چهار سال پس از انقلاب و روی‌کار‌آمدن جمهوری، کودتایی صورت گرفت و سرانجام انقلاب تلخ شد و دوباره حزبی حاکم شد و بر دیگر احزاب سخت گرفته شد. دوباره بسیاری از عراق مهاجرت کردند و بسیاری به زندان افتادند. طعمه‌فرمان آن دوره را هم در قالب رمان «سایه‌هایی بر پنجره» منعکس کرده است. او در «مطلوب و موکول به آینده» به موضوع عراقیان مهاجر و مشخصا به وضعیت چهره‌های سیاسی مهاجر در غربت و مسائلی می‌پردازد که در گذشته و حال برای آنها کشمکش درونی ایجاد می‌کند. در آخرین رمان خود هم به دهه هشتاد در سایه نظام خفقان و دیکتاتوری آن مقطع، به‌خصوص دوره تاریک آخرین حکومت عراق پیش از ورود نیروهای آمریکایی، می‌پردازد. توجه فرمان به مسائل تاریخی، تناقضات اجتماعی، جلوه‌های این تناقضات، فقر، بی‌سوادی، بیماری، محرومیت، فاصله‌های طبقاتی و همه جلوه‌های زشت نظام طبقاتی و نظام استعماری مشهود است. به‌خصوص این را در رمان «درخت نخل و همسایه‌ها» پررنگ می‌بینیم. رمان «پنج صدا» درباره دغدغه‌های روشنفکری است. رمان «سایه‌هایی بر پنجره» نیز درباره مقطعی بغرنج در عراق در دهه شصت است. داستان یک خانواده اصیل بغدادی، مردی خودساخته و تناقض‌های افراد این خانواده در پی مواجهه با فرار عروس‌شان است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

روایت عریان رویارویی صدر است با مرگ... پیش از این با ایستادن در بالکن خانه مهرناز به دریا خیره می‌شدی، نفس‌های عمیق می‌کشیدی و از تماشای پهنه بی‌کرانش لذت می‌بردی. اما حالا بی‌تفاوت شده‌ای. نه به‌درستی طلوع خورشید را می‌بینی و نه غروبش را... خودنمایی یک تنهایی تمام‌نشدنی... زمان در تمام کتاب کند و سنگین می‌گذرد و می‌تواند مخاطب را در تجربه لحظات بحرانی با نویسنده همراه کند... حالا در لحظات مرگ سرخوشانه به زندگی آری می‌گوید ...
جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...