• 25 بهمن 1404

    مروری-بر-قدرت-تحلیل-اجتماعی-جدید-امیررضا-اعطاسی

    قدرتی را که بر اساسِ سنت یا رضایت استوار نباشد، من قدرتِ برهنه می‌نامم. این قدرت، ماهیتی نظامی و قهری دارد و رابطه حاکم و محکوم در آن، شبیه به رابطه «قصاب و گوسفند» است... دوره‌های تفکرِ آزاد و نقدِ شدیدِ سنت‌ها، مستعدِ تبدیل شدن به دوره‌های قدرتِ برهنه هستند... اگر انسان مانندِ خدایان رعد و برق را در اختیار داشته باشد، ممکن است وسوسه شود و آذرخش را بر سرِ مردم بکوبد ...

  • 22 دی 1404

    یادداشتی-بر-ماموریتی-برای-صلح-اصل4-در-ایران-آسیه-اسدپور

    در میانه آشوب‌های پس از اشغال، قحطی، دروغ‌های سیاسی و دولت‌های دست‌چندم، ایرانِ دهه ۱۳۲۰ همانند مرد بیماری بود که نه می‌دانست دردش چیست، نه طبیبی داشت که باورش کند. ارتش متلاشی، اعتماد عمومیِ شکسته، دولت بی‌ریشه، و جامعه‌ای در حال فروپاشی، هر نسخه‌ای را به‌عنوان درمان می‌پذیرفت. حتی اگر از سوی همان‌هایی می‌آمد که عامل بیماری بودند. در چنین خلأ و استیصالی، وقتی هری ترومن، رئیس‌جمهور آمریکا طرحی را برای کمک به کشورهای «تازه آزادشده از کمونیسم» در جهان اعلام کرد، ایران یکی از نخستین گیرندگان بود ...

  • 07 دی 1404

    مروری-بر-ترور-در-انقلاب-فرانسه-آریامن-احمدی

    در دوره‌ ترور [سپتامبر ۱۷۹۳ تا ژوئیه ۱۷۹۴ ا] تحت لوای دولتِ کنوانسیون ملی و با محوریت کمیته‌ نجات عمومی، «حکومت قانون» - که با شعار «آزادی، برابری، برادری» برآمده بود- در عمل جای خود را به آنچه بعدها «حکومت وحشت» نام گرفت، داد. برآوردهای تاریخی نشان می‌دهد که، دست‌کم نزدیک به 17هزار نفر با احکام رسمی دادگاه‌های انقلابی اعدام شدند و با احتساب اعدام‌های بدون محاکمه، شمار قربانیان به حدود40هزار نفر می‌رسد ...

  • 01 آبان 1404

    نشست-نقد-و-بررسی-سرگذشت-و-سوانح-دانشگاه-در-ایران

    مفهوم و کارکرد دانشگاه در ایران دست‌کم هفده سده پیشینه دارد و در هر دوره دستخوش تحول معنایی و نهادی شده است... نسبت دانشگاه با قدرت کانون چالش‌های تاریخی ست... احساس عقب‌ماندگی تاریخی، تمنای اصلاح، دوگانه عشق / نفرت به غرب و ایده بازگشت به خویشتن در دانشگاه صورت‌بندی و پیگیری شده است... پس از انقلاب فرهنگی، گروهی از استادان با خلاقیت و تردد در مرزهای پرتنش کوشیدند بخشی از دانشگاه به‌ویژه علوم انسانی را از سیطره رادیکالیسم و سلطه سیاسی حفظ کنند ...

  • 12 مهر 1404

    پیرامون-سرانجام-انسان-طراز-نوین-آسیه-اسدپور

    در این بحران، آدم‌ها نه‌تنها هویت جمعی که معنای وجودی خود را نیز از دست می‌دهند و -مانند جوامع پساشوروی- آن را با افزایش خودکشی و الکلیسم تا فروپاشی روابط اجتماعی که زمانی با آرمان‌های مشترک تعریف می‌شد، نمود می‌بخشند. چنان دقیق که گویی روان یک ملت خونریزی می‌کند و نویسنده «زخم‌های هویتی را با چاقوی حقیقت باز می‌کند که با کنار هم گذاشتن تجربه‌های متضاد -از سربازان کهنه‌کار که حسرت روزهای جنگ را می‌خورند تا زنان خانه‌داری که از خیانت آرمان‌ها خشمگین‌اند- هویت چندوجهی جدیدی ساخته شود» ...

  • 02 شهریور 1404

    نقدی-بر-تاریخ-سیاسی-ایران-مدرن-محمدعلی-غیبی

    باوجود تمام خصومت‌های ناجوانمردانه‌ای که حزب توده نسبت به مصدق روا داشت پس از استعفای او در تیر 1331 به درخواست کاشانی به اردوگاه ضدقوام پیوست چراکه از سرکوبگری قوام پس از تثبیت قدرت بیشتر می‌ترسید... توسعه بین تمام اقشار مردم به صورت همگونی نبود و به گسترش نابرابری‌ها به‌خصوص در میان شهری‌ها و روستایی‌ها منجر می‌شد... افراد روستایی که در فضای اجتماعی پرشتاب، پرزرق‌وبرق، غربی‌شده و به‌زعم نویسنده «بی‌بندوبار» شهرهای بزرگ از نظر فرهنگی احساس بیگانگی و از نظر اقتصادی احساس فقر و فاقه می‌کردند ...

Loading
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
از فروپاشی خانواده‌ای می‌گوید که مجبور شد او را در مکزیک بگذارد... عبور از مرز یک کشور تازه، تنها آغاز داستان است... حتی هنگام بازگشت به زادگاهش نیز دیگر نمی‌تواند حس تعلق کامل داشته باشد... شاید اگر زادگاهشان کشوری دموکرات و آزاد بود که در آن می‌شد بدون سانسور نوشت، نویسنده مهاجر و آواره‌ای هم نبود ...
طنز مردمی، ابزاری برای مقاومت است. در جهانی که هر لبخند واقعی تهدید به شمار می‌رود، کنایه‌های پچ‌پچه‌وار در صف نانوایی، تمسخر لقب‌ها و شعارها، به شکلی از اعتراض درمی‌آید. این طنز، از جنس خنده‌ و شادی نیست، بلکه از درد زاده شده، از ضرورت بقا در فضایی که حقیقت تاب‌آوردنی نیست. برخلاف شادی مصنوعی دیکتاتورها که نمایش اطاعت است، طنز مردم گفت‌وگویی است در سایه‌ ترس، شکلی از بقا که گرچه قدرت را سرنگون نمی‌کند اما آن را به سخره می‌گیرد. ...
هیتلر ۲۶ساله، در جبهه شمال فرانسه، در یک وقفه کوتاه میان نبرد، به نزدیک‌ترین شهر می‌رود تا کتابی بخرد. او در آن زمان، اوقات فراغتش را چگونه می‌گذراند؟ با خواندن کتابی محبوب از ماکس آزبرن درباره تاریخ معماری برلین... اولین وسیله خانگی‌اش یک قفسه چوبی کتاب بود -که خیلی زود پر شد از رمان‌های جنایی ارزان، تاریخ‌های نظامی، خاطرات، آثار مونتسکیو، روسو و کانت، فیلسوفان یهودستیز، ملی‌گرایان و نظریه‌پردازان توطئه ...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...