دفاع از روحِ دموکراسی | ایسنا


در عصر جهانی‌شدن، رقابت اقتصادی و تسلط گفتمان سود و بهره‌وری، نظام‌های آموزشی در سراسر جهان دچار یک تغییر جهت اساسی شده‌اند. دانشگاه‌ها و مدارس، تحت فشار روزافزون دولت‌ها و بازارها، بودجه و تمرکز خود را از علوم انسانی و هنر به سمت رشته‌های کاربردی (STEM: علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات) سوق داده‌اند. استدلال غالب این است که برای باقی‌ماندن در رقابت جهانی، کشورها باید شهروندانی تربیت کنند که متخصص در مهارت‌های فنی و تولید ثروت باشند.

نه برای سود»ِ [Not for profit : why democracy needs the humanities]  مارتا نوسباوم [Martha Nussbaum]،

این تغییر پارادایم که هدف آن افزایش «سود ملی» است، از نظر بسیاری از متفکران، قلب تپنده دموکراسی و پرورش شهروندان فعال و منتقد را تهدید می‌کند. کتاب «نه برای سود»ِ [Not for profit : why democracy needs the humanities] فیلسوف شهیر آمریکایی، مارتا نوسباوم [Martha Nussbaum]، یک اعلامیه فوری و حیاتی علیه این روند است. این اثر نه‌تنها یک دفاع آکادمیک، بلکه یک فراخوان سیاسی برای نجات آموزش از چنگال کاربردی‌گرایی صرف است.

مارتا نوسباوم، استاد حقوق و اخلاق در دانشگاه شیکاگو، یکی از تأثیرگذارترین فیلسوفان معاصر است که در زمینه‌های حقوق، اخلاق، فلسفه سیاسی و فلسفه باستان فعالیت می‌کند. جایگاه او در فلسفه نه‌تنها به خاطر عمق دانشش در یونان باستان و ارسطو است، بلکه به دلیل تلاش مستمرش برای کاربردی‌کردن فلسفه در زندگی عمومی و سیاست است.

او به دلیل توسعه نظریه «رویکرد قابلیت‌ها» (Capability Approach) که با همکاری آمارتیا سن، اقتصاددان و برنده نوبل، آن را پیش بُرد، شهرت دارد (ترجمه فارسی کتاب با عنوان «کیفیت زندگی» منتشر شده). این نظریه بر این ایده متمرکز است که معیار اصلی موفقیت یک جامعه، میزان آزادی و توانمندی افراد برای دستیابی به قابلیت‌های انسانی اساسی (مانند سلامت، تخیل، عاطفه، و مشارکت سیاسی) است، نه صرفاً تولید ناخالص داخلی.

نوسباوم در آثارش به طور مداوم بر اهمیت عواطف و احساسات در زندگی اخلاقی و سیاسی تأکید می‌کند، که این رویکرد او را از بسیاری از فیلسوفان تحلیلی متمایز می‌سازد. او در «نه برای سود:‌ چرا دموکراسی به علوم انسانی و هنر نیاز دارد؟»، استدلال می‌کند که نظام‌های آموزشی که صرفاً بر مهارت‌های فنی و سودآوری تمرکز دارند، دارند قابلیت‌های اصلی دموکراسی را از بین می‌برند:

پرورش قابلیت همدلی: نوسباوم معتقد است که دموکراسی نیازمند شهروندانی است که بتوانند خود را به جای دیگری قرار دهند، به ویژه به جای افرادی که از نظر اجتماعی یا اقتصادی با آن‌ها فاصله دارند. مطالعه ادبیات، تاریخ و هنر، از طریق روایت داستان‌ها و درک زندگی‌های متفاوت، تنها راه مؤثر برای پرورش این تخیل روایی و همدلی است.

پرورش قابلیت تفکر انتقادی: دموکراسی یعنی شهروندان بتوانند اقتدار و سنت را زیر سوال ببرند و استدلال‌های خود را منطقی و با استناد به شواهد بیان کنند. علوم انسانی و روش سقراطی، با تأکید بر گفت‌وگوی انتقادی، پرسشگری و استدلال دقیق، این توانایی را تقویت می‌کنند.

پرورش قابلیت شهروندی جهانی: در دنیای پیچیده و به‌هم‌پیوسته امروز، شهروندان باید بتوانند با فرهنگ‌ها و مردم فراتر از مرزهای ملی خود ارتباط برقرار کنند و آن‌ها را محترم بشمارند. مطالعه فرهنگ‌ها، ادیان و تاریخ جهان، که بخش اصلی علوم انسانی است، این درک جهانی را تقویت می‌کند.

نوسباوم هشدار می‌دهد: اگر مدارس ما تنها کارگرانی مطیع و فنی برای بازار تربیت کنند و نه شهروندانی همدل و منتقد، درنهایت ما یک ماشینِ تولیدِ سود خواهیم داشت که توسط یک دیکتاتوری تکنوکرات هدایت می‌شود و روح دموکراسی و عدالت اجتماعی در آن از بین می‌رود.
نوسباوم استدلال می‌کند که کاهش اهمیت علوم انسانی ریشه در ترس دارد: ترس از اقتصاد جهانی، و ترس از دیگری. وقتی جامعه‌ای از «دیگری» می‌ترسد، به جای ترویجِ همدلی و درکِ متقابل، به دنبال تقویت هویت ملی محدود و تقویت مهارت‌های فنی برای «غلبه» بر رقبا در بازار می‌رود.

کتاب «نه برای سود» با نثری شیوا و استدلالی قوی، از آموزش و پرورش به عنوان ابزاری برای «پرورش انسانیت» دفاع می‌کند؛ انسانیتی که امکان تحقق دموکراسی را فراهم می‌آورد. ترجمه سیدحسین موسوی در نشر روزنه، این متن مهم را به جامعه فکری و آموزشی ایران عرضه کرده است. اهمیت این کتاب در فضای فکری کشور، جایی که مباحث توسعه و اقتصاد غالباً بر علوم انسانی سایه افکنده‌اند، دوچندان است.

این اثر یادآوری قدرتمندی است که آموزش دموکراسی بیشتر از آموزش برای سود اهمیت دارد. اگر هدف نهایی جامعه صرفاً تولید ناخالص داخلی بیشتر باشد، به زودی درمی‌یابیم که این ثروت در دست کسانی قرار می‌گیرد که نه درکی از عدالت دارند و نه همدلی با رنج دیگران. نوسباوم در این کتاب یک مانیفست ارائه می‌دهد: ذهن‌های نقاد و قلب‌های همدل ستون‌های واقعی آزادی و دموکراسی‌اند، نه صرفاً تخصص فنی. به بیان دیگر، «نه برای سود» یک خوانش ضروری برای سیاست‌گذاران، معلمان، والدین و هر شهروندی است که نگران آینده دموکراسی و کیفیت آموزش نسل‌های آینده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...