دادستان پیشین لوس‌آنجلس با نوشتن کتاب «دادخواهی از جورج دبلیو بوش به‌خاطر آدمکشی» پرونده‌ای درباره قتل سربازان آمریکایی در عراق گشود.

«وینسنت بوگلیوسی» دادستان باسابقه لوس آنجلس که صدها پرونده مهم قتل را در سال های گذشته در این ایالت بررسی کرده، از نویسندگان آثار پرفروش جنایی است.

وی به تازگی با انتشار کتاب «دادخواهی از جورج دبلیو بوش به‌خاطر آدمکشی» رییس جمهور آمریکا را به خاطر کشتار سربازان آمریکایی در عراق متهم کرده است. بوگلیوسی که تاکنون سه کتاب پرفروش نوشته و سه بار نیز جایزه «ادگار آلن پو» را برای آثارش دریافت کرده است، پیش از این در کتابی مفصل (در 1612 صفحه) به بررسی قتل کندی رییس جمهور سابق آمریکا پرداخته بود.

از کتاب «دادخواهی از جورج دبلیو بوش به‌خاطر آدمکشی» که در اواخر ماه می منتشر شد، تاکنون 130 هزار نسخه به فروش رسیده است. این کتاب با سرمایه انتشارات «ون‌گارد پرس»، ناشر کتاب «اسکات مک کللان»، سخنگوی پیشین کاخ سفید منتشر شده و هفته گذشته، چهاردهمین کتاب پرفروش آمریکا  بود.

به گزارش ایبنا‌ به نقل از نیویورک تایمز،  بوگلیوسی که تاکنون حدود 100 مصاحبه رادیویی درباره این کتاب انجام داده، از امکانات اینترنتی نیز برای معرفی کتابش بهره گرفته است.

سند در ژاپن، قداست دارد. از کودکی به مردم می‌آموزند که جزئیات را بنویسند... مستند کردن دانش و تجربه بسیار مهم است... به شدت از شگفت‌زده شدن پرهیز دارند و همیشه دوست دارند همه چیز از قبل برنامه‌ریزی شده باشد... «هانسه» به معنای «خودکاوی» است یعنی تأمل کردن در رفتاری که اشتباه بوده و پذیرفتن آن رفتار و ارزیابی کردن و تلاش برای اصلاحش... فرایند تصمیم‌سازی در ژاپن، نظام رینگی ست. نظام رینگی، نظام پایین به بالا است... این کشور را در سه کلمه توصیف می‌کنم: هارمونی، هارمونی، هارمونی! ...
دکتر مصدق، مهندس بازرگان را مسئول لوله‌کشی آب تهران کرده بود. بعد کودتا می‌شود اما مهندس بازرگان سر کارش می‌ماند. اما آخر هفته‌ها با مرحوم طالقانی و دیگران دور هم جمع می‌شدند و از حکومت انتقاد می‌کردند. فضل‌الله زاهدی، نخست‌وزیر کودتا می‌گوید یعنی چه، تو داری برای من کار می‌کنی چرا از من انتقاد می‌کنی؟ بازرگان می‌گوید من برای تو کار نمی‌کنم، برای مملکت کار می‌کنم، آب لوله‌کشی چه ربطی به کودتا دارد!... مجاهدین بعد از انقلاب به بازرگان ایراد گرفتند که تو با دولت کودتا همکاری کردی ...
توماس از زن‌ها می‌ترسد و برای خود یک تز یا نظریه ابداع می‌کند: دوستی بدون عشق... سابینا یک‌زن نقاش و آزاد از هر قیدوبندی است. اما ترزا دختری خجالتی است که از خانه‌ای آمده که زیر سلطه مادری جسور و بی‌حیا قرار داشته... نمی‌فهمید که استعاره‌ها خطرناک هستند. نباید با استعاره‌ها بازی کرد. استعاره می‌تواند به تولد عشق منجر شود... نزد توماس می‌رود تا جسمش را منحصر به فرد و جایگزین‌ناپذیر کند... متوجه می‌شود که به گروه ضعیفان تعلق دارد؛ به اردوی ضعیفان، به کشور ضعیفان ...
شاید بتوان گفت که سینما غار پیشرفته‌ افلاطون است... کاتلین خون‌آشامی است که از اعتیادش به خون وحشت‌زده شده است و دیگر نمی‌خواهد تسلیم آن شود. به‌عنوان یک خون‌آشام، می‌داند که چگونه خود را از بین ببرد. اما کازانووا می‌گوید: «به این راحتی هم نیست»... پدر خانواده در همان آغاز شکل‌گیری این بحران محل را به‌سرعت ترک کرده و این مادر خانواده است که بچه‌ها را با مهر به آغوش کشیده است. اینجاست که ما با آغاز یک چالش بزرگ اخلاقی مواجه می‌شویم ...
فنلاند امروز زنده است بخاطر آن وسط‌باز. من مخلص کسی هستم که جام زهر [پذیرش قطعنامه برای پایان جنگ 8ساله] را به امام نوشاند. من به همه وسط‌بازها ارادت دارم. از مرحوم قوام تا مرحوم هاشمی. این موضوع روشنی است که در یک جایی از قدرت حتما باید چنین چیزهایی وجود داشته باشد و اصلا نمی‌توان بدون آنها کشور را اداره کرد... قدرت حرف زدن من امروز از همان معترض است و اگر الان داریم حرف می‌زنیم به خاطر آن آدم است که به خیابان آمده است ...