کتاب "تنها راه رستگاری" خطبه پیامبراکرم (ص) در غدیر خم با ترجمه سید مهدی شجاعی از سوی انتشارات کتاب نیستان منتشر شد.

تنها راه رستگاری" خطبه پیامبراکرم (ص) در غدیر خم با ترجمه سید مهدی شجاعی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این کتاب اثری ادبی-مذهبی از شجاعی است که در آن حقانیت امام اول شیعیان با برگردان فارسی خطبه پیامبراکرم (ص) مورد توجه قرار می‌گیرد.

مترجم در مقدمه "تنها راه رستگاری"عنوان کرده است: به چه کمال و سعادتی می‌رسید انسان اگر به فرمان خدا و رسولش گوش جان می‌سپرد و از شیطان بی‌صفت فریب نمی‌خورد و گندم را به ایمان مرجح نمی‌شمرد و از اقامت در بهشت ولایت، محروم نمی‌گشت و برخاکستر تباهی و ظلالت و مذلت نمی‌نشست!؟

شجاعی می‌افزاید: پاسخ صریح و آشکار خداوند متعال به این سوال این است "اگر که مردم پس از ارتحال پیامبر سر می‌سپردند به ولایت علی، امیرالمومنین(ع) من درهای جهنم را می‌بستم و الی‌الابد بسته نگه می‌داشتم."

سیدمهدی شجاعی در سال 1339 در تهران به دنیا آمد. در سال 1356 پس از اخذ دیپلم ریاضی، به دانشکده هنرهای دراماتیک وارد شد و در رشته ادبیات دراماتیک به ادامه تحصیل پرداخت. وی از 20 سالگی نویسندگی را جدی گرفت و همزمان با کار در مطبوعات کتابهای مختلفی برای کودکان و بزرگسالان نوشت.

از آثار وی برای کودکان و نوجوانان می‌توان به ایمان و گندم، برای همه برای همیشه، جای پای خون، حکایت آن سر، وقتی او بیاید و کشتی نوح اشاره کرد.

"تنها راه رستگاری" با شمارگان 5000 نسخه در 108 صفحه و به قیمت 1200 تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...