پنجمین شماره نشریه علمی - پژوهشی «ادبیات انقلاب اسلامی» (ویژه‌نامه نامه فرهنگستان) منتشر شد.

پنجمین شماره نشریه علمی - پژوهشی «ادبیات انقلاب اسلامی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، این نشریه توسط گروه ادبیات انقلاب اسلامی فرهنگستان زبان و ادب فارسی و به‌منظور گسترش مباحث علمی و دانشگاهی در حوزه مطالعات ادبیات انقلاب اسلامی منتشر می‌شود.

در بخش «مقاله» این شماره از مجله «ادبیات انقلاب اسلامی» این مقالات درج شده است: «درون‌مایه و ویژگی‌های اشعار آیینی محمدحسین انصاری‌نژاد»، غلامعلی حداد عادل؛ «اعتبار راوی در خاطره (مطالعه موردی کتاب روزهای آخر نوشته احمد دهقان)»، محمدرضا ترکی، منوچهر اکبری، سمیه رشیدی؛ «متن پنهان شعر «همزاد عاشقان جهان (۳)» با تلفیق رویکرد بینامتنیت ژرار ژنت و مایکل ریفاتر»، علی سلطانی‌زاده، علی‌رضا اسدی، علی‌رضا شوهانی؛ ««خویشتن آرمانی» در سینما و شعر دفاع مقدس با تکیه بر فیلم «بادیگارد» و مجموعه‌شعر چمدان‌های قدیمی»، محمود حسن‌آبادی، مریم شعبان‌زاده، ساجده تقی‌زاده؛ «کشش روایی در دو کتاب دا و کوچه نقاش‌ها با تکیه بر عناصر لحن و تعلیق»، یعقوب زارع‌ندیکی؛ «تحلیل داستان فال خون داوود غفارزادگان از منظر سازوکارهای دفاعی»، افسانه شیرشاهی.

در بخش نقد و بررسی هم مقاله «پویه پایداری در بوته بررسی و نقد» نوشته فرزاد زیبایی به‌چشم می‌خورد.

سرمقاله این شماره از مجله «ادبیات انقلاب اسلامی» با عنوان «چیستی ادبیات پایداری» توسط محمدرضا ترکی، مدیر گروه ادبیات انقلاب اسلامی فرهنگستان و دبیر مجله نوشته شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...