تهیه‌کننده مجموعه تلویزیونی "اقبال لاهوری" در آستانه سال روز درگذشت این مصلح مسلمان از تغییر تهیه‌کننده آن از سوی سیما فیلم خبر داد.  
 
"علیرضا شجاع‌نوری" که پیش از این تهیه کنندگی مجموعه تلویزیونی "اقبال لاهوری" را بر عهده داشت با اعلام این خبر به فارس گفت: «قرار بود سریال تلویزیونی اقبال لاهوری در 13 قسمت 45 دقیقه‌ای در مرکز سیما فیلم ساخته شود که تهیه‌کننده آن از سوی سیما فیلم تغییر یافته است.»

وی افزود: «فیلمنامه این اثر توسط "عباس نعمتی" نوشته شده و کار تحقیق و نگارش آن 2 سال به طول انجامیده است و در حال حاضر در مرحله بازنویسی فیلمنامه قرار دارد. وی با بیان اینکه این تصمیم از سوی مرکز سیما فیلم گرفته شده اظهار داشت: از اینکه چه کسی قرار است کار را به عنوان تهیه کننده بسازد، اطلاعی ندارم.»

"علیرضا شجاع نوری" پیش از این اعلام کرده بود که قرار است این مجموعه تلویزیونی را با حضور بازیگران ایرانی، پاکستانی و اروپایی در کشور پاکستان بسازد.

اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...