آیت‌الله عبدالله جوادی آملی در دیدار رییس سازمان امور مالیاتی کشور با بیان اینکه اگر اقتصاد آسیب ببیند، دین مردم آسیب می‌بیند، افزود: فرهنگ مردم را اعتقاد آنان می‌سازد و نگهبان اعتقاد مردم، اقتصاد است، توقع نداشته باشید که همه مثل سلمان و اباذر و کسانی که در شعب ابی‌طالب (ع) بودند، باشند.

وی با بیان اینکه کسانی که از سلطنت شکم بیرون نیامده‌اند هرگز نمی‌توانند با استکبار مبارزه کنند، ادامه دادند: به برکت رهبری امام (ره)و خونهای پاک شهدا، اعتقاد جای اقتصاد را در میان مردم گرفت، اما اگر خدای نکرده مردم فشار اقتصادی ببینند، در دینداری آنان مشکل ایجاد می‌شود.

آیت‌الله جوادی‌آملی اظهار داشت: با آرزو و آرمان و توقع نمی‌شود کشور را اداره کرد، اگر می‌خواهیم کشور را اداره کنیم باید دید در چه فضا و فازی زندگی می‌کنیم، کسی که زمان و زمینش را نشناسد، مدیر نیست.

این مرجع تقلید با بیان اینکه با فقر نمی‌شود کشور را اداره کرد، گفتند: این سفرهای استانی برکات فراوانی از قبیل درک درد مردم دارد و این غیر از آن است که پشت میز بنشینند و مالیات بخواهند، باید دید چه خدمتی داده‌ایم و تولید چگونه بوده است.

وی افزود: اگر کسی سنگی به بدنش زدند دردی احساس نکرد معلوم است که یا خواب است یا حسی نسبت به درد ندارد، حال اگر چند کارگر را اخراج کردند، ما نیز باید این درد را حس کنیم.

آیت‌الله جوادی‌آملی با بیان اینکه این کپر‌نشینیان و کارگران پاره‌تن ما هستند، اظهار داشت: بعضی از کارگران که حقوقی کمتر از 300 هزار تومان داشته‌اند اخراج شده‌اند و اینها توان پرداخت اقساط وام‌های دریافتی را ندارد، چگونه می‌توانند، مالیات بدهند؟

مرکز خبر حوزه گزارش داده است که وی در بخش دیگری از سخنان خود با بیان اینکه بین درآمد و سرمایه باید یک فرق جوهری قائل شد، اظهار داشت: اگر کاسبی که مغازه‌ای دارد و سرمایه‌ای در آن قرار داده و درآمدی کسب می‌کند و بر اساس همان درآمد هزینه می‌نماید روزی از سرمایه جهت تامین زندگی هزینه کند، این آغاز ورشکستگی اوست.

جوادی آملی افزود: سرمایه عظیمی به نام نفت در داخل کشور است، اگر روزی به جایی برسیم که نفت بفروشیم و کشور را اداره کنیم، ورشکست می‌شویم. در این صورت نسل بعد همه نفرین‌ها را متوجه ما می‌کند که چرا شما سرمایه را فروختید، مگر آدم عاقل نفت می‌فروشد تا کشور را اداره کند.

وی با بیان اینکه با نفت به عنوان سرمایه نمی‌شود کشور را اداره کرد، اظهار داشتند: یک وقت نفت فروخته می شود تا کارخانه ایجاد گردد و سدی ساخته و انرژی تولید شود، این تبدیل سرمایه به سرمایه است، اما اگر نفت فروخته شود و در قبال آن برنج و موز و ... وارد گردد، این تبدیل سرمایه به درآمد است.

استاد دروس خارج حوزه علمیه با بیان اینکه یک کشور اسلامی تفکر اقتصادی‌اش هم اسلامی خواهد بود، گفت: براساس روایتی از امام علی (ع) ملتی که خاک و آب به اندازه کافی دارد اگر بخواهد مواد غذایی وارد کند خدا او را از رحمت دور کرده است. آدم عاقلی که سرمایه‌ای مثل خاک و آب دارد اگر از کشور دیگر مواد غذایی وارد کند، معلوم می‌شود بی‌عرضه است.

آیت‌الله جوادی‌آملی با بیان اینکه به اندازه کافی آب و خاک داریم که مدیریت می خواهد، اظهار داشت: جهنم فقط برای آدم شرابخوار نیست برای آدم بی‌عرضه هم هست.

وی خطاب به رییس سازمان امور مالیاتی کشور گفت: بروید واردات و صادرات را در گمرگ‌ها مقایسه کنید، شناسنامه ما در گمرگ است اینکه ما از صادرات خبر می‌دهیم، اما از واردات هیچ نمی‌گوییم، کار درستی نیست.

وی با تاکید بر پیروی عملی از سیره اهل‌بیت(ع) خاطرنشان کردند: ممکن است در روز شهادت امام علی (ع) لباس مشکی هم بپوشیم ولی علی بن ابی‌طالب (ع) را باید در نهج‌البلاغه و نظام اقتصادی‌اش جستجو کرد در این صورت پیرو عملی آن حضرت هستیم.

آیت‌الله جوادی‌آملی در بخش دیگری از سخنان خود اظهار داشتند: ممکن است بخشی در اثر حجب و انفعال طبیعی و حیا و قناعت،‌ کپر نشینی را امضا کنند، اما خداوند این را امضا نمی‌کند. وی با بیان اینکه سفرهای استانی از برکات نظام است،گفتند: وظیفه ما این است که سری به این مناطق بزنیم، تا از نزدیک مشکلات را لمس کنیم، چون هنوز کم نیستند عزیزانی که شهید داده‌اند، اما کپرنشینند.

این مرجع تقلید در بخش دیگری از سخنان خود، به اهمیت مالیات در اداره کشور اشاره کرده و گفتند: کشور را مالیات اداره می کند، سازمان امور مالیاتی سهم تعیین کننده‌ای در اداره مملکت دارد، آن کسانی که دارند مملکت را می‌گردانند باید با شما در پرداخت تسهیلات بانکی، سرکشی به مراکز تولیدی، جلوگیری از واردات و تکمیل صادرات هماهنگ عمل کنند.

روایت عریان رویارویی صدر است با مرگ... پیش از این با ایستادن در بالکن خانه مهرناز به دریا خیره می‌شدی، نفس‌های عمیق می‌کشیدی و از تماشای پهنه بی‌کرانش لذت می‌بردی. اما حالا بی‌تفاوت شده‌ای. نه به‌درستی طلوع خورشید را می‌بینی و نه غروبش را... خودنمایی یک تنهایی تمام‌نشدنی... زمان در تمام کتاب کند و سنگین می‌گذرد و می‌تواند مخاطب را در تجربه لحظات بحرانی با نویسنده همراه کند... حالا در لحظات مرگ سرخوشانه به زندگی آری می‌گوید ...
جستجوی یک دوچرخه‌ی دزدیده‌شده بهانه‌ای به دست نویسنده می‌دهد تا از بیکاری در کشوری سخن گوید که نیم قرن است از این درد رنج می‌کشد... در این رهگذر، محله‌های فقیر و مردمان آن توصیف شده‌اند: دزدان و همدستان آنها، روسپیان و پااندازان، و تاجران مشکوک... شخصیت اصلی داستان سعی می‌کند که پلیس را درگیر این داستان کند، اما کاملاً شکست می‌خورد... با وساطت روسپی می‌تواند دوچرخه‌اش را دوباره از دزد خریداری کند ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...