شماره 158 فصلنامه اطلاعات حکمت و معرفت، ویژه فصل بهار 1400، با عنوان «تنهایی و دیگری» به دبیری راضیه زینلی منتشر شد.

شماره 158 فصلنامه اطلاعات حکمت و معرفت

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، شماره 158 فصلنامه اطلاعات حکمت و معرفت، ویژه فصل بهار 1400، با عنوان «تنهایی و دیگری» به دبیری راضیه زینلی منتشر شد. همچنین در بخش کتاب این نشریه سه کتاب «کدام شبح گناه، بی‌آوا و بی‌زبان»(نشر نقره) چاپ جدید فرهنگ نمادها(کتاب‌سرای نیک) و کتاب« نشانه شناسی کهن الگوها»(نشر شورآفرین) در قالب گفت‌وگو و مقاله بررسی شده است.

در بخشی از سخن دبیر آمده است: «تنهایی مسئله‌ای است که دامنه‌ای گسترده دارد و هر فردی که از هستی بهره جسته، ناگزیر از تجربه کردن آن است. لحظات بی‌شماری در زندگی ما وجود دارد که از فرط تنهایی سر در گریبان فرو می‌آوریم. حال پرسشی که در این میان مطرح می‌شود این است که آیا تنهایی بذاته امری مثبت و سازنده است یا رنجی دریغ‌ناک که باید برای برون‌رفت از آن چاره‌اندیشی کرد.» تنهایی ابعاد گسترده‌ای دارد که علاوه ‌بر روان‌شناسان و جامعه‌شناسان، ذهن فلاسفه بسیاری را به خود مشغول داشته است. در این ویژه نامه تلاش شده برخی ابعاد تنهایی را از دیدگاه برخی از فیلسوفان و روان‌شناسان بررسی شود.

بخش ویژه‌نامه مشتمل بر 7 نوشتار است. نخستین نوشتار با عنوان «انسان در عصر تنهایی» میزگردی با حضور محمدرضا سرگلزایی، روانپزشک، حسین محمودی مدرس و پژوهشگر فلسفه دین و محمود مقدسی مدرس،‌ مترجم و پژوهشگر فلسفه است. دومین نوشتار با عنوان «سه نوع تنهایی عمیق» به قلم ایرا جی کهن و با ترجمه محسن ربیعی است. ایرا جِی کُهِن در مقاله تنهایی عمیق، ابتدا تعریفی از تنهایی به دست می‌دهد و سپس با تکیه بر نگرشی علمی می‌کوشد انواع مختلف این نوع تنهایی را، بر اساس شباهت‌ها و تفاوت‌های خاستگاهی و روش‌های آن‌ها، از هم تفکیک کند و کارکرد هر یک را نشان دهد. در این مسیر او تنهایی را از حیث علت به سه دسته تقسیم می‌کند: عزلت دینی، عزلت هنری، و عزلت شخصی. این سه نوع تنهایی عمیق وجه اشتراک چندانی ندارند؛ هرچند، هر سه به‌منظور پیشگیری از فروپاشی روانی بر رویه‌هایی یکسان متکی‌اند.

سومین نوشتار با عنوان «رابطه خود و دیگری در اخلاق و زندگی نامه خودنوشت سیمون دوبووآر» به قلم اورسلا تید است که حسین کاظمی‌یزدی به فارسی برگردانده است. در این مقاله اورسلا تد به اهمیت دیگری نزد دوبوار می‌پردازد و اینکه آثار دوبوار به طریقی ترجمه این جمله داستایوفسکی در برادران کارامازوف است که: «هر کدام از ما مسئول همه‌چیز و همه بشریت‌ایم». دوبوار به ما توصیه می‌کند که مسئولیت بی‌کران‌مان را نسبت به دیگری به‌رسمیت بشناسیم. در بحث پیرامون رابطه خود و دیگری در پیروس و سینه‌آس اولین جستار فلسفی سیمون دوبووآر که در 1944 به‌چاپ رسید، برخلاف سارتر که به جنبه‌های ستیزه‌جویانه روابط خود و دیگری پرداخته بود، بر رابطه متقابلreciprocity تأکید شده است.

نوشتار چهارم با عنوان «تنهایی وجودی و مراقبت آخر عمری: مروری نظام مند» به قلم اریک جی.اتما، لوییز دی. درکسن، اورت فن لیوون و ترجمه ایمان آقابابایی است.

نوشتار پنجم با عنوان «دیگری در اندیشه سارتر» به قلم راضیه زینلی است. سارتر دیگری را جهنم می‌خواند و نگاه دیگری را سلب‌کننده آزادی فردی ما قلمداد می‌کند؛ چراکه از منظر وی روابط انسان بر اساس ستیزه شکل می‌گیرد و به همین علت محکوم به شکست است. ارتباط انسان با دیگری در فلسفه سارتر در سه حوزه برجسته می‌شود: رابطه فرد با پدر و مادر، رابطه عاشقانه مبتنی بر رابطه جنسی و رابطه انسان با خدا؛ که سارتر تمام این روابط را از مظاهر خودفریبی دانسته و همه را محکوم به ناکامی می‌داند. در مقاله «دیگری در اندیشه سارتر» تلاش شده با توجه به کتاب هستی و نیستی و نمایش‌نامه‌های وی حضور دیگری بررسی شود.

نوشتار ششم با عنوان «تنهایی تصور ناپذیر» به قلم هنریک هوینگراد میکلسن است و مریم بهریان به فارسی برگردانده است. میکلسون در این مقاله با به چالش کشیدن مفهوم زبانی واژه تنهایی در الگوی« پیر شدن موفق» امروز جامعه دانمارک، درصدد است نشان دهد که مفهوم تنهایی تا چه اندازه در زبان امروز بازنمایی نشده است و از این رو اجرای چنین الگوهایی می‌تواند با ناکامی مواجه شود.

هفتمین و آخرین مطلب ویژه‌نامه با عنوان «صور فلکی: فلسفه دیگر بودگی نسبی مارسل» به قلم برایان ترینور و فاطمه سعیدی است. ترینور در مقاله «فلسفه دیگربودگی نسبی مارسل» می‌کوشد با واکاوی فلسفه مارسل به این مسئله دست یازد که چگونه دیگربودگی نسبی مارسل می‌تواند از پس دغدغه‌هایی که فیلسوفان پست مدرن را به اندیشه‌های دیگربودگی مطلق کشاند، برآید. دغدغه‌های فلسفه‌های دیگربودگی مطلق را می‌توان در دو مورد خلاصه کرد. یکی دغدغه اخلاقی که با توصیف دیگری در اصطلاحات مطلق سعی در حفظ یکتایی دیگری و فراخواندن من به مسئولیتی نامتناهی دارد. دغدغه دیگر، دغدغه معرفت‌شناسی است که با توصیف دیگربودگی در اصطلاحات مطلق سعی در نشان دادن محدودیت شناخت بشری دارد که همواره ناقص، ناکامل، سیاق‌مند و از منظری خاص است.

بخش دوم نشریه با عنوان «اندیشه و نظر» مشتمل بر یک نوشتار با عنوان «عصر سوم: مصالحه جدید اخلاق و الهیات» به قلم لنارت اشکوف است که جواد طاهری به فارسی ترجمه کرده است. بخش سوم با عنوان «گزارش» نوشتاری است در بزرگداشت یاد و خاطره موسی ملایری در مجمع فلاسفه ایران که تنظیم و ویرایش آن را فاطمه محمد به عهده داشته است.

بخش پنجم با عنوان «کتاب» به دبیری منیره پنج‌تنی مشتمل بر سه نوشتار است. نوشتار نخست مقاله‌ای با عنوان «شعر مدرن: در هم آمیزی خیال و واقعیت (هم‌کناری آسمان و زمین، روزمره و امر متعالی)» به قلم دبیر این بخش در بررسی کتاب جدید سودابه فضایلی با عنوان «کدام شبح گناه، بی‌آوا و بی‌زبان»(نشر نقره) است. نوشتار بعدی گفت‌وگوی دبیر این بخش با سودابه فضایلی با عنوان «انگاره های ذهنی جهان» با محوریت چاپ جدید فرهنگ نمادها(کتاب‌سرای نیک) و کتاب «کدام شبح گناه، بی‌آوا و بی‌زبان»(نشر نقره) است. سومین نوشتار نیز به معرفی کتاب «نشانه شناسی کهن الگوها»(نشر شورآفرین) اختصاص دارد.

شماره 158 نشریه اطلاعات حکمت و معرفت، ویژه بهار 1400، با مدیر مسئولی و سردبیری انشاءالله رحمتی با بهای 15 هزار تومان در اختیار علاقه‌مندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...