سردبیر کمان، این نشریه را اتفاقی بزرگ در ادبیات دفاع مقدس دانست و گفت: ادبیات جنگ سرمایه‌ای است که باید درست جمع‌آوری شود و کمان هم در این راستا گام برمی‌داشت.

«کمان» اتفاقی بزرگ در ادبیات دفاع مقدس بود/ نشریه‌ای با تیراژ کم و تأثیر بالا

به گزارش خبرنگار کتاب و ادبیات خبرگزاری فارس؛ آیین تجلیل از اعضای تحریریه نشریه کمان با حضور هدایت‌الله بهبودی مدیر مسئول، مرتضی سرهنگی سردبیر، احد گودرزیانی مدیر داخلی و کوروش پارسانژاد طراح این نشریه شامگاه دوشنبه ۱۵ مهرماه در سالن همایش‌های سازمان تبلیغات اسلامی برگزار شد.

در این برنامه محمد‌مهدی دادمان قائم مقام رئیس سازمان تبلیغات اسلامی، محسن مؤمنی شریف رئیس حوزه هنری این سازمان و برخی از چهره‌های مختلف ادبیات دفاع مقدس و ادبیات انقلاب اسلامی حضور داشتند.

کمان اتفاقی بزرگ در حوزه ادبیات دفاع مقدس بود

در این مراسم مرتضی سرهنگی نویسنده حوزه ادبیات انقلاب اسلامی و سردبیر نشریه کمان این نشریه را اتفاقی بزرگ در حوزه ادبیات دفاع مقدس دانست و گفت: من در کمان از کارگروهی لذت می‌بردم. ما چهار نفر بودیم که در این نشریه به هم تنیده بودیم و نبود یکی از ما اختلال جدی در کار ایجاد می‌کرد.

وی ادامه داد: همه ۲۰۰ شماره این نشریه کاملاً به موقع منتشر شد به جز یک شماره که یک هفته با تأخیر به چاپ رسید و آن هم به این دلیل بود که مادر آقای گودرزیانی به رحمت خدا رفت و این اتفاق سبب شد یک شماره نشریه به موقع بیرون نیاید. این موضوع درباره همه اعضا کاملاً صدق می‌کرد و اگر یکی از اعضا نبودند نشریه دچار مشکل جدی می‌شد.

نگاه سالم به جنگ عامل موفقیت نشریه کمان بود/ ادبیات جنگ سرمایه‌ای است که باید درست جمع‌آوری شود

وی نگاه سالم را عامل موفقیت نشریه کمان دانست و گفت: همه ما انقلاب و جنگ را دوست داریم و ادبیات آنها یک سرمایه و دارایی بزرگ برای ما است و باید این دارایی‌ها به صورت یک جا و درست جمع شود تا در آینده دیگران هم بتوانند از آن استفاده کنند.

سرهنگی ادامه داد: همه ما در نشریه کمان در یک کار گروهی متمرکز به ادبیات انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بودیم و تلاش ما همین جمع‌آوری سرمایه بود و اینکه چقدر در این کار موفق بوده‌ایم یا نه این را نمی‌دانم.

کمان یک کار گروهی بود که بدون حضور هرکدام از بچه‌ها به موفقیت نمی‌رسید

در ادامه هدایت‌الله بهبودی مدیر مسئول نشریه کمان با بیان این که این نشریه به یک گروه حرفه‌ای وابسته بود، گفت: کمان فقط روی کاکل ما چهار نفر نمی‌گشت. اگر گزارش‌ها، یادداشت‌ها و عکس‌های دیگر بچه‌ها نبود این نشریه به موفقیت نمی‌رسید و در واقع همه این عزیزان سرمایه‌های نشریه کمان بودند.

وی درخصوص تعطیلی نشریه کمان گفت: گاهی در زندگی می‌‌بینیم که یک وسیله برقی می‌سوزد و بوی سوختنش هم به مشام می‌رسد کمان هم سوخت و من این بو را به خوبی استشمام کردم و باید بگویم نیم سوز هم نشد بلکه سکته کامل کرد.

دلیل اصلی تعطیلی کمان تمام شدن خود ما بود

بهبودی ادامه داد: ما در این نشریه با مشکلات زیادی مانند مشکلات مالی، عدم توجه مسئولان و مشکلاتی از این دست مواجه بودیم اما باید بگویم ما خودمان هم تمام شدیم و دیگر نمی‌توانستیم نشریه را ادامه دهیم، اما خوشحالم که این نشریه جایگاه خوبی در بین نشریات جنگ پیدا کرد و هنوز هم از آن یاد می شود.

پس از بهبودی احد گودرزیانی مدیر داخلی نشریه کمان با بیان اینکه افراد زیادی در انتشار نشریه کمان دخیل بودند، گفت: ما یک تیم بودیم که به خوبی در کنار هم کار می‌کردیم و در واقع افراد زیادی در انتشار این نشریه دخیل بودند که امروز از آنها هیچ خبری نداریم.

کمان تیراژ بالایی نداشت اما اثر‌گذار بود

وی با اشاره به اثرگذاری این نشریه گفت: شاید کمان تیراژ زیاد بالایی نداشت و بالاترین تیراژ آن ۷۰۰۰ جلد بود، اما اثرگذاری خوبی داشت که از این بابت همه ما خوشحالیم.

گودرزیان خطاب به کسانی که آشنایی چندانی با نشریه کمان ندارند، گفت: در آخرین شماره این نشریه و در صفحه‌های ۴ و ۵ جمع‌بندی خوبی از ۸ سال انتشار نشریه و همه اتفاقات نوشته شده و توصیه می‌کنم حتماً آن را بخوانید.

وی در ادامه یادداشتی درباره چاپ و نشر نشریه کمان برای حاضران قرائت کرد.

سوء تفاهمی که سبب همکاری با سرهنگی شد

کوروش پارسانژاد طراح نشریه کمان آخرین نفری بود که برای حاضران سخنرانی کرد و گفت: همکاری من با آقای سرهنگی با یک سوء تفاهم آغاز شد. سال هفتاد من در مجله ادبیات داستانی کار می‌کردم آن زمان آقا مرتضی آوینی سردبیر این مجله بود. در دفتر مجله کتابی را دیدم که یکی از تصویر‌های من که برای ادبیات داستانی بود، روی جلد آن چاپ شده آن زمان جوان بودم و پرشور به شدت عصبانی شدم و به آقای ندافی گفتم: این کار من است چه کسی آن را روی این کتاب چاپ کرده؟ آقای ندافی گفت: این کار آقای سرهنگی است.

وی ادامه داد: در ادامه تلفن آقای سرهنگی را گرفتم و با او ماجرا را مطرح کردم که چرا طرح من را برداشته‌اید؟ آقای سرهنگی گفت: ما باز هم از این کارها می‌کنیم. چند روز بعد آقای سرهنگی با من تماس گرفت و به من پیشنهاد همکاری داد. جالب است او نگفت تو بیار پیش ما، گفت ما به نزد تو می‌آیم و با آقای بهبودی آمدند و درباره کار در با هم صحبت کردیم.

پارسانژاد تجربه کار با سرهنگی و بهبودی را یک همکاری خوب و عالی توصیف کرد و گفت: همکاری ما از آن روز شروع شد و حدود ۲۰ سال طول کشید و در ادامه نشریه کمان هم بخشی از این همکاری بود.

وی با بیان اینکه برای ادامه کار در نشریه کمان انرژی زیادی داشتم، گفت: وقتی کمان به شماره ۲۰۰ رسید این انرژی را داشتم که ۲۰۰ شماره دیگر هم کار کنیم و با شنیدن خبر تعطیلی بسیار ناراحت شدم و اشک ریختم.

تجربه کار با سرهنگی و بهبودی بسیار گرانبها بود

طراح نشریه کمان تجربه کار با سرهنگی و بهبودی را تجربه‌ای گران‌بها دانست و گفت: در طول همکاری با این دو عزیز هیچگاه ندیدم که از من ایراد بگیرند بلکه آنها همیشه من را تشویق می‌کردند و از کارم تعریف می‌کردند.

در پایان این مراسم از تلاش‌های هدایت الله بهبودی مدیر مسئول، مرتضی سرهنگی سردبیر، احد گودرزیانی مدیر داخلی و کوروش پارسانژاد طراح نشریه کمان با اهدای لوح سپاس تجلیل شد.

همه‌ جنبش‌های توده‌وار در طرفدارانشان نوعی جان‌برکفی و گرایش به عمل و اقدام مشترک برمی‌انگیزند؛ همه‌ آنها فارغ از آموزه‌هایی که می‌پراکنند و برنامه‌ای که ارائه می‌دهند تعصب، شور، امید، نفرت و نابردباری تب‌آلود را می‌پرورند... ایمان کور و پایبندی و وفاداری همه‌جانبه و با تمام وجود را طلب می‌کنند... میزان قدرت بالقوه‌ یک ملت در حکم گنجینه‌ آرزوهای دست‌نیافتنی آن است ...
چنان جزئیات حرفه‌ای یک جیب‌بر را باز کرده که اگر نگوييم خود ناکامورا یک جیب‌بر واقعی است، دست‌کم می‌توانیم مطمئن باشیم ساعت‌ها کار یک جیب‌بر واقعی را تماشا کرده است... جهان به سه دسته خدایان، بردگان و انسان‌ها تقسیم شده و متاسفانه بردگان از همه بیشترند... جیب‌برها و دله‌دزدها که تنها انسان‌های عادی این جهان‌اند و درنهایت اینها شاید بتوانند کاری خلاف اراده خدایان انجام دهند ...
در نقش پدر دوقلوها ... فیلمنامه‌ی این اثر اقتباسی بومی شده از رمان اریش کستنر است... هنرنمایی مرحوم ناصر چشم آذر در مقام نویسنده‌ی ترانه‌های متن... دغدغه‌های ذهنی خانواده‌ها و روش حل مساله به سبک ایرانی؛ مخصوصا حضور پررنگ مادربزرگ بچه‌ها در داستان، از تفاوت‌های مثبت فیلمنامه با رمان مبدا است... استفاده‌ی به‌جا و جذاب کارگردان از ترانه‌های کودکانه در پرورش شخصیت آهنگساز ایرانی از دیگر نقاط قوت اقتباس پوراحمد است ...
حتی اندکی نظرمان را در مورد پسر ولنگار داستان که روابطی نامتعارف و از سر منفعت با زنان اطرافش دارد، تغییر نمی‌دهد... دورانی که دانشجویان در پی یافتن اتوپیا روانه شهرهای مختلف می‌شدند و «دانشجو بودن» را فضیلتی بزرگ می‌شمردند. دورانی که تخطی از ابرساختارهای فرهنگی مسلط بر روابط بین جنس مخالف تقبیح می‌شد و زیرپوست شهر نوعی دیگر از زیستن جاری بود... در مواجهه با این رمان با پدیده‌‌ی تمام‌‌عیار اجتماعی روبه‌رو هستیم ...
حتی ناسزاهایی که بر زبان او جاری می‌شود از کتاب‌هایی می‌آید که خواندن‌شان برای کودکی هفت‌ساله دشوار است... معلم سرخانه‌ی او، نویسنده‌ای است که از فعالیت‌های روشنفکری سرخورده شده و در کلام او می‌توان رگه‌هایی از تفکر یک اصلاح طلبِ ناامید از بهبود اوضاع را مشاهده کرد... توی کتاب‌ها هیچ‌چیزی درباره‌ی امروز نیست، فقط گذشته است و آینده. یکی از بزرگ‌ترین نواقص کتاب‌ها همین است. یکی باید کتابی اختراع کند که همان موقع خواندن، به آدم بگوید در همین لحظه چه اتفاقی دارد می‌افتد ...