رمان «منم کوروش» [I am Cyrus : the story of the real prince of Persia] نوشته الکساندر جووی [Alexander Jovy] با ترجمه سهیل سُمّی توسط انتشارات ققنوس به چاپ پنجم رسید.

منم کوروش [I am Cyrus : the story of the real prince of Persia] نوشته الکساندر جووی [Alexander Jovy]

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، نسخه اصلی این‌کتاب سال ۲۰۰۹ توسط انتشارات گارنت منتشر شد و ققنوس اولین‌چاپ ترجمه آن را سال ۹۱ به بازار عرضه کرد.

این‌اثر، داستانی بلند است که الکساندر جووی نویسنده و فیلمساز آلمانی‌تبار درباره شاهزاده افسانه‌ای ایران باستان و پادشاه قدرتمند سلسله هخامنشیان نوشته است. جووی در آلمان متولد شده ولی بسیار زود با خانواده خود به سوئیس مهاجرت کرد و سپس برای تحصیل در رشته وکالت به انگلستان رفت. جووی به‌خاطر ساخت فیلم کوتاه تعطیلات رومانتیک در سال ۱۹۹۸ نامزد دریافت جایزه اسکار شد و پس از آن مهم‌ترین فعالیتش نوشتن این رمان و نیز تلاش برای تولید فیلمی مستند بر پایه زندگی کوروش است.

«منم کوروش» در گونه رمان تاریخی تقسیم‌بندی شده و گونه‌ای از داستان‌پردازی است که سعی می‌کند تخیل را به گوشه و کنار تاریخ بکشاند و از دل آن، داستانی بیرون بیاورد که تاریخ‌نگاری محض نیست و در دل خود ظرافت‌ها و جذابیت‌های بیشتری برای تصویرسازی روایت تاریخی در ذهن مخاطب داشته باشد. این‌کتاب در سه بخش تألیف شده است. بخش نخست به دوران کودکی و نوجوانی کوروش می‌پردازد که درباره آن در متون تاریخی افسانه‌های متعددی بازگو شده است. اما کتاب با در نظر گرفتن روایت معتبر نقل شده از هرودت و نیز در نظر گرفتن سایر روایت‌های تاریخی درباره آن روایت شده و داستان خود را پیش می‌برد.

در بخش دوم، داستان شکل‌گیری امپراطوری هخامنشی توسط کوروش و به قدرت رسیدن او نقل می‌شود و در فصل سوم کتاب هم که با عنوان «عشق جاویدان» نامگذاری شده، ماجرای پیش‌روی کوروش به شرق امپراطوری، فتح بابل، آزادسازی یکتاپرستان این‌منطقه و در نهایت فرجام وی روایت شده است.

تخیل‌ورزی برای به تصویر کشیدن چهره، رفتار، واکنش‌ها، مستندسازی داستانی صحنه‌های نبرد، گستره امپراطوری و قدرت کوروش ازجمله ویژگی‌های نثر این‌کتاب هستند. نویسنده کتاب، تاریخ را نه یک داروی آرام‌بخش که یک تصویر مستند و ضروری برای تربیت نسل‌ها و هویت‌بخشی به یک کشور و جهان می‌پندارد و بر همین اساس سعی کرده از ژانر ادبیات به‌عنوان دستمایه‌ای برای ایجاد خوانش و روایتی تازه یک موقعیت و شخص بهره ببرد نه دستمایه‌ای برای تولید متنی هیجانی و عامه‌پسند.

سهیل سمی در مقدمه‌ای که بر این اثر تدوین کرده، نوشته است:

«تاریخ همیشه و همیشه خیال‌انگیز است و رمان یا فیلم بهترین جلوه‌گاه این تخیل است. مهم این است که نویسنده مسئولیت کاری را که می‌کند بپذیرد. در این‌کتاب بنا بر روال معمول رمان‌های تاریخی، بعضی شخصیت‌ها به داستان اضافه شده‌اند. حمله‌های نظامی، تصمیمات کلان و گاه حتی تاکتیک‌های به کار رفته در نبرد همگی پشتوانه‌های مستند تاریخی دارند.»

چاپ پنجم این‌کتاب با ۳۹۴ صفحه و قیمت ۴۵ هزار تومان عرضه شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...