خطابه‌ای انقلابی علیه نابرابری | آرمان امروز


اریک ووئیار [Éric Vuillard] نویسنده فرانسوی برنده جایزه گنکور، در شاهکار کوچکش «جنگ تهیدستان» [La guerre des pauvres یا The War of the Poor] که به مرحله نهایی جایزه بین‌المللی بوکر 202 نیز راه یافته است، اثرِ گذار از جنگ روستاییان آلمانی در سال‌های ۱۵۲۴ تا ۱۵۲۵ را بازخوانی می‌کند. این رمان با ترجمه قاسم صنعوی از سوی نشر ناهید منتشر شده است.

خلاصه کتاب جنگ تهیدستان» [La guerre des pauvres یا The War of the Poor] اریک ووئیار [Éric Vuillard]

رمان درباره سرگذشت یکی از منفورترین عالمان اپوزیسیون مسیحیت در قرن ۱۶ میلادی است؛ توماس مونتسر [Thomas Müntzer]، که یکی از پیشوایان مسیحی بود. ووئیار در رمان خود به نقاب تقدس خادمین کلیسا حمله می‌کند و اثری خیره‌کننده از بازآفرینی تاریخی و خطبه‌ای انقلابی در نکوهش سهمگین نابرابری ارائه می‌کند و به ما می‌گوید که نبرد برای برابری از خیابان‌ها آغاز می‌شود.

توماس مونتسر، عالم دینی در نوع خود تندرو و پیشوای شورشیان فقیر آلمانی بود. او رویارویی کوتاه‌مدتی را با اشراف و زمین‌داران پروتستان ترتیب داد که سرنوشت آن شکست بود. این بازگویی مختصر از کشمکش میان روستاییان و اشراف‌زادگان، تلفیقی است از قدرتِ نویسندگی و صراحتی درخور توجه؛ قدرتی که بیش از اینکه نثر باشد، شعرگونه است. هر لغت از این اثر روایتی بی‌نظیر و درخشان است.
مونتسر دست به دامان احکام الهی شد تا برای پیروان خود حقوق اراضی طلب کند. اصلاحاتی که مارتین لوتر رهبری کرد، رهایی از عقاید تعصب‌آمیز و نظام طبقاتی را در پی داشت، اما اشراف و زمین‌داران زیر بیرق رژیم پروتستان به ستم بر مستضعفان ادامه دادند. نزاع شورشیان با وجود اینکه در پوشش مذهب بود، اما اساسا اقتصادی بود.

مونتسر در سراسر ایالات آلمان به تبلیغات مذهبی پرداخت و ستم‌دیدگان به دعوت او پاسخ دادند. او خواست تا نظام حاکم موجود که تنها مورد پسند ثروتمندان و افراد طبقه بالای جامعه بود با پادشاهی خداوند جایگزین شود. مارتین لوتر با هرگونه شورشی مخالفت کرده بود، اما سخنان مونتسر تاثیرگذارتر بود. مونتسر درنهایت به این نتیجه رسید که ستمگران باید کشته شوند. دیگر خبری از سر‌خم‌کردن و احترام‌گذاشتن نبود. لحنش به واقعیتی خشن بدل شد و نبردی نهایی را سازمان‌دهی کرد.

میان این تصویر از زندگی روستایی در قرن شانزدهم و شکاف اقتصادی موجود در دنیای امروز شباهتی وجود دارد. طمع، بدگمانی ذاتی می‌آورد. سخنان یک روحانی معتقد می‌تواند افراد متعصب را حتی در مواجهه با سختی‌های طاقت‌فرسا به عمل وادار کند. «این سخنان دوباره بیان شد: نه از ثروت و قدرت یا از بزرگان. همان کلمات کوچکی که شاید شکل و لحنشان تغییر کند، اما هدفشان هرگز.» تصویر مونتسر از جامعه‌ای بدون اختلافات اجتماعی و حقوقی، بیش از سی‌صدهزار روستایی در سراسر اروپای مرکزی را به این قیام ترغیب کرد.

مونتسر در شوق آرزویی بی‌همتا بسیار هیجانی و نسنجیده عمل کرد. او از بی‌عدالتی این جهان خشمگین بود. «مونتسر می‌خواهد پوست حکمرانان را بکند؛ می‌خواهد همه آن حرامزاده‌ها را از بین ببرد.» اشراف تغییر نمی‌کردند. مونتسر معتقد بود به او الهام شده است: «به او الهام شده بود. او از برگ سبز درختان، ابرها، سرگین حیوانات، بیماری آبله، شلوغی شهرها، اندیشه آزادی، زمین‌های زیر پای مردم، تاک‌های ریشه‌کن‌شده، زمین‌های کشاورزی کوچک و ایالت‌ها، مالیات‌ها، هزینه‌ها، القاب توهین‌آمیز، داس‌ها، حصارها و نیزه‌ها... الهام گرفته بود.»

سرانجام شورش آحاد مردم منجر به نبرد شد. شاهزادگان فئودال مزدورانی را استخدام کرده و ارتش خود را آماده کرده بودند. آنها روستاییان را در جنگ پانزدهم می ۱۵۲۵ فرانک هاوزن، درهم شکستند. تنها در آن جنگ بیش از ۵۰۰۰ روستایی کشته شدند. شورش سرکوب شد و رهبران آن از جمله مونتسر دستگیر و اعدام شدند. مورخان، مارتین لوتر را مقصر شکست روستاییان می‌دانند. او قطعا از این قیام حمایت نکرده بود، اما این تلاش از همان ابتدا محکوم به شکست بود.

کتاب اریک ووئیار یک شاهکارِ قصیده‌وار است. گرسنگی، بیماری، تحقیر و خشمِ روستاییان آلمانی را به سوی پایانی ناگوار سوق داد، و داستان کوتاه ویلارد به بررسی پریشانی‌هایی می‌پردازد که این سرانجام را برای آنان رقم زد: «مردم داستان می‌خواهند، می‌گویند که داستان روشن‌کننده است؛ و داستان هرچه واقعی‌تر باشد، مردم بیشتر آن را دوست دارند. ولی داستان‌های واقعی را هیچ‌کس نمی‌تواند نقل کند. با وجود این، داستان‌ها ساخته می‌شود، و ما ار از کودکی با آنها نگه می‌دارند: گوش کنید، بخوانید، گوش کنید! امید که حقیقت ما تحقق پیدا کند و از هرچه نزدیک‌تر با ما تماس پیدا کند و با تصویرها و کلمه‌ها تا نهایتِ حدِ ممکن ما را به جلو براند...»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

پس از ۲۰ سال به موطن­‌شان بر می­‌گردند... خود را از همه چیز بیگانه احساس می‌­کنند. گذشت روزگار در بستر مهاجرت دیار آشنا را هم برای آنها بیگانه ساخته است. ایرنا که که با دل آکنده از غم و غصه برگشته، از دوستانش انتظار دارد که از درد و رنج مهاجرت از او بپرسند، تا او ناگفته‌­هایش را بگوید که در عالم مهاجرت از فرط تنهایی نتوانسته است به کسی بگوید. اما دوستانش دلزده از یک چنین پرسش­‌هایی هستند ...
ما نباید از سوژه مدرن یک اسطوره بسازیم. سوژه مدرن یک آدم معمولی است، مثل همه ما. نه فیلسوف است، نه فرشته، و نه حتی بی‌خرده شیشه و «نایس». دقیقه‌به‌دقیقه می‌شود مچش را گرفت که تو به‌عنوان سوژه با خودت همگن نیستی تا چه رسد به اینکه یکی باشی. مسیرش را هم با آزمون‌وخطا پیدا می‌کند. دانش و جهل دارد، بلدی و نابلدی دارد... سوژه مدرن دنبال «درخورترسازی جهان» است، و نه «درخورسازی» یک‌بار و برای همیشه ...
همه انسان‌ها عناصری از روباه و خارپشت در خود دارند و همین تمثالی از شکافِ انسانیت است. «ما موجودات دوپاره‌ای هستیم و یا باید ناکامل بودن دانشمان را بپذیریم، یا به یقین و حقیقت بچسبیم. از میان ما، تنها بااراده‌ترین‌ها به آنچه روباه می‌داند راضی نخواهند بود و یقینِ خارپشت را رها نخواهند کرد‌»... عظمت خارپشت در این است که محدودیت‌ها را نمی‌پذیرد و به واقعیت تن نمی‌دهد ...
در کشورهای دموکراتیک دولت‌ها به‌طور معمول از آموزش به عنوان عاملی ثبات‌بخش حمایت می‌کنند، در صورتی که رژیم‌های خودکامه آموزش را همچون تهدیدی برای پایه‌های حکومت خود می‌دانند... نظام‌های اقتدارگرای موجود از اصول دموکراسی برای حفظ موجودیت خود استفاده می‌کنند... آنها نه دموکراسی را برقرار می‌کنند و نه به‌طور منظم به سرکوب آشکار متوسل می‌شوند، بلکه با برگزاری انتخابات دوره‌ای، سعی می‌کنند حداقل ظواهر مشروعیت دموکراتیک را به دست آورند ...
نخستین، بلندترین و بهترین رمان پلیسی مدرن انگلیسی... سنگِ ماه، در واقع، الماسی زردرنگ و نصب‌شده بر پیشانی یک صنمِ هندی با نام الاهه ماه است... حین لشکرکشی ارتش بریتانیا به شهر سرینگاپاتام هند و غارت خزانه حاکم شهر به وسیله هفت ژنرال انگلیسی به سرقت رفته و پس از انتقال به انگلستان، قرار است بر اساس وصیت‌نامه‌ای مکتوب، به دخترِ یکی از اعیان شهر برسد ...