وقتی می‌شنوم که نویسنده‌ای می‌گوید رمانم را یک ماهه نوشته و تمام کرده‌ام، نمی‌توانم او را درک کنم. مگر می‌شود رمانی را در یک ماه تمام کرد؟

قاسمعلی فراست

به گزارش کتاب نیوز به نقل از آنا، قاسمعلی فراست با رمان «نخل‌های بی‌سر» یکی از نخستین نام‌ها و کتاب‌هایی که در قامت رمان جریان شکل گیری مفهومی به عنوان ادبیات داستانی دفاع مقدس را رقم زد. فراست برای نوشتن کتاب «نخل‌های بی‌سر» به خرمشهر رفت و از تجربیاتش در این کتاب استفاده کرد. این کتاب در سال ۶۱ توسط انتشارات امیرکبیر منتشر شد.

کتاب‌های «نیاز»، «عشق مانعی ندارد» و «گلاب خانم» از دیگر آثار فراست در حوزه دفاع مقدس و «افطار»، «روزهای برفی»، «آوازهای ممنوع»، «بن‌بست»، «آن روزها» و «باغ سیب» کتاب‌های دیگری از این نویسنده هستند.

فراست در یادداشتی اینستاگرامی که در صفحه شخصی خود منتشر کرد و از بازنویسی یازده‌باره رمانی فانتزی برای نوجوان با عنوان «شاهو و ماهو» خبر داد.

این نویسنده در یادداشت خود آورده است: «این آخرین رمان من است. داستانی فانتزی و برای نوجوانان. تا امروز یازده بار آن را بازخوانی و بازنویسی کرده‌ام و شاید قبل از سپردن به دست ناشر، باز هم سراغش بروم.

راستش وقتی می‌شنوم که عزیزی می‌گوید رمانم را یک ماهه نوشته و تمام کرده‌ام، نمی‌توانم او را درک کنم. مگر می‌شود رمانی را در یک ماه تمام کرد؟! این جور وقت‌ها یاد آن حکایت می‌افتم که گفت یا شلاق نخوردی یا هشتادتا نمی‌دانی چند تاست.

البته دوستانی را هم دیده و می‌بینم که می‌گویند شب می‌روند توی اتاق و صبح با رمانی آماده بیرون می‌آیند. سوال من این است که بنده و امثال من کندذهن و عقب افتاده و سخت گیریم یا واقعاً آنها از ذهنی خلاق و خارق‌العاده برخوردارند؟»

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...