قدرت قاسمی‌پور، فواد مولودی و مصطفی صدیقی به عنوان برگزیدگان دومین جایزه نقد زرین معرفی شدند.

قدرت قاسمی‌پور، فواد مولودی و مصطفی صدیقی به عنوان برگزیدگان دومین جایزه نقد زرین

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، دبیر دوسالانه نقد زرین در مراسم اختتامیه دومین جایزه این دوسالانه گفت: نقد ادبی امروز ما در دوره گذار از تقلید و ترجمه با عطف توجه عمیق به مبانی فکری و فلسفی شاهکارهای خودی و در نهایت حرکت به سمت تثبیت بنیادهای نقد ادبی ویژه این زیست‌بوم است.

ابراهیم خدایار تصریح کرد: بانیان جایزه ملی دوسالانه نقد زرین، یادنام استاد زرین‌کوب با لحاظ سه شاخص مهم یعنی مسئله بومی، نوآوری نظری و رویکردی انتقادی به موضوع در اندیشه تثبیت، تبیین و تقویت بنیادهای ملی نقد ادبی در ایران هستند.

خدایار به روال داوری آثار این دوره از جایزه اشاره کرد و گفت: داوران این جایزه در دومین دوره در سه مرحله داوری با بررسی 51 نشریه ادبی و 3317 مقاله چاپ‌شده در طی سال‌های 1399 و 1400 و حدود 100 مقاله ارسال‌شده به دبیرخانه جایزه، صاحبان سه مقاله را برگزیده کردند.

از میان نامزدهای دومین جایزه نقد زرین به ترتیب قدرت قاسمی‌پور برای‌ مقاله «تبیین نظری شکل گیری ژانرها و مناسبات بین ژانرها و خلاقیت ادبی»، فواد مولودی برای مقاله «نسبت اسطوره و داستان ایرانی از منظری فلسفی» و مصطفی صدیقی برای مقاله «بوطیقای کلیله و دمنه: تحلیل سازوکارهای حاکم بر مقدمه‌ها و متن کلیله و دمنه» به عنوان صاحبان مقام‌های اول تا سوم جایزه نقد زرین معرفی و تقدیر شدند.

................ هر روز با کتاب ................

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...