برگزیدگان شانزدهمین جایزه جلال آل احمد شامگاه امروز چهارشنبه ششم دی در تالار وحدت معرفی شدند.

بیروط ابراهیم اکبری دیزگاه

به گزارش کتاب نیوز به نقل از جام جم، آیین اختتامیه شانزدهمین جایزه جلال آل احمد و معرفی برگزیدگان این رویداد عصر چهارشنبه برگزار شد. در این رویداد وزیر ارشاد، معاونینش و دبیرکل نهاد کتابخانه‌ها به همراه گعلی بابایی دبیر علمی شانزدهمین دوره جایزه جلال حضور داشتند.

مشروح اسامی برگزیدگان شانزدهمین جایزه جلال آل احمد را در ادامه می‌خوانید:

بخش مستند نگاری
کتاب «عملیات احیا» نوشته محمد حکم آبادی از انتشارات راه یار در این بخش به عنوان اثر شایسته انتخاب شد و مبلغ صد میلیون تومان به همراه لوح تقدیر و تندیس جایزه را دریافت کرد.
کتاب «من اعتراف می‌کنم؛ زندگی و زمانه وحید افراخته» نوشته محمد رحمانی از انتشارات ایران نیز در این بخش به عنوان اثر برگزیده انتخاب شد و توانست لوح تقدیر، تندیس جایزه و مبلغ ۴۰۰ میلیون تومان را دریافت کند.

گلعلی بابایی، اسماعیل جانعلی پور، محمدعلی مرادیان، بهناز ضرابی زاده، مهدی کفاش، محمد خزایی، مهدی رمضانی، جوایز این بخش را اهدا کردند.

بخش داستان کوتاه
کتاب «از قبل یکشنبه می‌شود» نوشته علی شاهمرادی از نشر خزه در این بخش به عنوان اثر شایسته تجلیل انتخاب شد و توانست لوح تقدیر، مبلغ ۵۰ میلیون تومان به همراه تندیس جایزه را دریافت کند.

داوران بخش مجموعه داستان کوتاه این دوره نیز محمد علی رکنی (داستان نویس)، مهدی کفاش (داستان نویس)، حبیب یوسف زاده (داستان نویس) بودند.

بخش ویراستاری
سپیده شاهی در این بخش برای ویراستاری کتاب «روزهای پیام بری» نوشته روح الله شریفی از انتشارات سوره مهر لوح تقدیر، تندیس و مبلغ ۳۰ میلیون تومان جایزه نقدی را دریافت کرد.

داوران این بخش مهدی صالحی، راضیه حقیقت، حسن یعقوبی بودند.

بخش ویژه آرمان فلسطین
کتاب «صور» نوشته حسین علی جعفری از انتشارات سروش به عنوان اثر منتخب لوح تقدیر، تندیس و مبلغ ۳۰ میلیون را دریافت کرد.
کتاب «متاستاز اسرائیل» نوشته کوروش علیانی از انتشارات جام جم نیز در این بخش به عنوان اثر منتخب لو ح تقدیر، تندیس و مبلغ ۳۰ میلیون تومان را دریافت کرد.

بخش نقد ادبی
در این بخش اثر برگزیده‌ای انتخاب نشد و تنها کتاب «آخرالزمان در رمان‌های آپوکالیپتیک» نوشته ساره زیرک توانست لوح تقدیر، تندیس و مبلغ صد میلیون تومان را به عنوان اثر شایسته تقدیر دریافت کند.

کامران پارسی نژاد، محمدرضا سنگری و احمد شاکری داوران این بخش بودند.

بخش داستان بلند و رمان
در این بخش دو اثر به عنوان برگزیده مشترک این دوره معرفی شدند:
کتاب «بیروط» نوشته ابراهیم اکبری دیزگاه از انتشارات صاد لوح تقدیر، تندیس و مبلغ ۲۰۰ میلیون تومان را دریافت کرد.
کتاب «غمسوزی» نوشته اعظم عظیمی از انتشارات شهرستان ادب نیز لوح تقدیر، تندیس و مبلغ ۲۰۰ میلیون تومان را در این بخش دریافت کرد.

راضیه تجار، علی اصغر عزتی پاک، مهدی گرد فیروزجایی داوران این بخش بودند.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...