با انتشار ۵ جلد از مجموعه رمان «دنیا» به قلم سپیده نیک‌رو، این مجموعه رمان طنز کامل شد.

دنیا و پسرخاله‌ی فوری سپیده نیک‌رو

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، انتشارات محراب قلم با انتشار ۵ جلد با عنوان‌های «دنیا و خانم‌ نازنازی»، «دنیا و مبصربازی»، «دنیا و مامان دومی»، «دنیا و گروه هیولاها» و «دنیا و پسرخاله‌ی فوری» دفتر این مجموعه را بست.

پیش از این نیز جلد ۱ و ۲ این مجموعه با عنوان‌های «دنیا و سوسک صحرایی» و «دنیا و یک مشکل بوگندو» منتشر شده بود.

سپیده نیک‌رو که در سال‌های اخیر در ادبیات کودک و نوجوان فعال بوده است در این مجموعه رمان هفت جلدی تلاش کرده مشکلات کودکان در خانه و مدرسه را به زبان طنز بیان کند.

هر کدام از این داستان‌ها با محوریت موضوعاتی خاص از قبیل اهمیت فردیت، پذیرش طلاق، پذیرش مرگ والد، اهمیت رأی‌گیری و قضاوت گروهی، مشکلات فرهنگی کارگروهی در ایران، فرزندخواندگی، وسواس و … به کودکان کمک می‌کند با چالش‌های فردی و اجتماعی، راحت‌تر روبه‌رو شوند. در عین حال معلمان نیز می‌توانند با خواندن این مجموعه با معلم خلاق مدرسه‌ی دنیا هم‌ذات‌پنداری کنند یا پیشنهادهای او را برای اداره‌ی کلاس بررسی کنند.

این رمان‌ها با تصویرگری نازنین جمشیدی و طراحی جلد نفیسه خواستار توسط انتشارات محراب قلم منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...