• 04 اردیبهشت 1401

    ادبیات-داستانی-در-گفتوگو-با-قباد-آذرآیین

    نویسنده چیزی جز تجربه‌های زیسته‌اش برای ارایه به خواننده ندارد... خیلی از ایده‌هایم، جدای از آنچه مستقیما به تجربه‌های زیسته‌ام مربوط باشند، مولود مشاهده و کنجکاوی من هستند. باورتان نمی‌شود که کلی از ایده‌هایم را شب‌ها در خواب شکار کرده‌ام... باز هم از مسجدسلیمان خواهم نوشت... در جامعه‌ای که با آزادی بیان فاصله داشته باشد، همه حرف‌ها سیاسی می‌شوند یا انگ سیاسی می‌خورند... جایزه‌های ادبی، بیشتر لابی‌گری و رفیق‌بازی ست... هر نویسنده‌ای جایی تمام می‌شود ...

  • 31 شهریور 1400

    رمان-و-داستان-ایرانی-در-گفتوگو-با-صمد-طاهری

    از 6 سالگی امتیاز سکونت در خانه‌های سازمانی شرکت نفت به پدرم تعلق گرفت و به شاه‌آباد (فیروزآباد) منتقل شدیم... زمانی که جنگ آغاز شد، ما به شیراز آمدیم... مسجد بهبهانی‌ها کتابخانه بسیار بزرگ و مفصلی داشت... در تهران آواره بودم ... دور هم بنشینیم، داستان‌هایمان را برای هم بخوانیم و نقد کنیم. نقدهای بدون تعارف که پوست طرف را می‌کندند... در خلق داستان مهم‌تر از هرچیزی نقب زدن به عمق عواطف انسانی است... هرچقدر شدت باورپذیری بیشتر باشد، شدت تاثیرگذاری داستان بیشتر می‌شود ...

  • 04 شهریور 1400

    8-کتاب-درباره-اشغال-ایران-در-شهریور-1320-عاطفه-جعفری

    مسأله جواهرات سلطنتی مطرح شد ولی فروغی از آبروی خود مایه گذاشت و گفت: کیف‌ها و جیب‌های شاه را مأموران گمرک گشته‌اند و جواهری همراه او نبوده... انگلیس می‌خواست خطوط ارتباطی خود را در خلیج‌فارس و مرز شوروی حفظ کند تا هم اسلحه موردنیاز را به شوروی برساند و هم درصورت شکست شوروی در مقابل آلمان، بتواند از چاه‌های نفت خاورمیانه و راه هند دفاع کند... بررسی و بازشناسی مطبوعات ایران، در دوره 6ساله پس از شهریور... بازداشت یک شهروند ایرانی اهل قم به جای یک خرابکار ژاپنی... زنی زیبا‌روی در سپیده‌دم بینالود ...

  • 08 اردیبهشت 1400

    چشمهایش-بهروایت-احمد-غلامی-و-احمد-آرام

    پرده چشم‌هایش صورت ساده زنی بیش نبود. صورت کشیده زنی که زلف‌هایش مانند قیر مذاب روی شانه‌ها جاری بود... ما با جامعه‌ای استبدادی و ترس‌خورده روبه‌روییم. زمانه، زمانه‌ی آدم‌فروش‌هاست و بی‌اعتمادی جریانِ غالب بین آدم‌ها... روابط آدم‌ها نیز خارج از این سیطره قدرت نیست. آنان نیز در مواجهه با یکدیگر درصدد سلطه بر همدیگر برمی‌آیند... اگر بگوییم عشق فرنگیس بیش از آنکه اراده معطوف به عشق باشد، اراده معطوف به قدرت عشق است، به بیراهه نرفته‌ایم... باید در بین دو قدرت، خیر و شَر دست به انتخاب بزند ...

  • 01 اردیبهشت 1400

    نگاهی-به-دائی-جان-ناپلئون-عبدالعلی-دستغیب

    در فرانسه درس خواند و سپس به ایران بازگشت و به‌ خدمت‌ وزارت خارجه درآمد... راوی عاشق لیلی‌ دختر‌ دائی‌جان‌ شده است... بیشتر به هزل می‌پردازد تا طنز‌... ویژگی بارز این هزل ور رفتن با مسائل جنسی است... ناپلئون را سرداری بزرگ، فیلسوف، شاعر، ادیب و سیاستمداری ممتاز‌ می‌داند‌... در جنگهای کازرون‌ و ممسنی شرکت داشته، انگلیسی‌های‌ زیادی‌ را کشته و آنها نیز به‌ خون‌ وی تشنه‌اند... عصاره‌ی اشرافیت مملکت در بغل آسپیران غیاث‌آبادی... طاهره‌ زن‌ شیرعلی و اختر خواهر آسپیران هنری جز هرزگی ندارند ...

  • 11 اسفند 1399

    تنگسیر-همخوانی-تاریخ-ادبیات-و-سینما-محسن-حاجیپور

    زائرمحمد ریشهری خانه‌ای از میرزاعبدالکریم بزاز به چهارصد تومان رهن کرده، بزاز پولش را خورده... به عدلیه متظلم و به محضر آقاشیخ‌ رجوع می‌کند... پولش را با گلوله از تو جیگرش بیرون کشید... تفنگی داشتم یه بغل/ اول زِدم شیخالی کچل... رفتن به ویرانی کاخ ستم نشانه‌ی معنا‌یافتگی مرگ در ضمیر شیرمحمد است... در جامعه عقب‌افتاده‌، هرگز نمی‌توان به نهادهای مدنی و حقوقی دل نهاد... جان دادن «رئیس‌علی دلواری» روی زانوهایش و وصیت‌هایی که به او گفت و هیچ که نشنفت! همه و همه تاریخی‌ست که چوبک ساخته نه مورخان ...

Loading
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...
با دلبستگی به دختری به‌ نام «اشرف فلاح» که فرزند بانی و مؤسس محله است، سرنوشتِ عشق و زندگی‌اش را به سرنوشت پرتلاطم «فلاح» و روزگار برزخی حال و آینده‌اش گره می‌زند... طالع هر دویشان در کنار هم نحس است... زمینی برای بازی خرده‌سیاست‌مدارها و خرده‌جاه‌طلب‌ها... سیاست جزئی از زندگی محله است... با آدم‌ها و مکانی روبه‌رو هستیم که زمان از آنها گذشته و حوادث تکه‌تکه‌شان کرده است. پوستشان را کنده و روحشان را خراش داده ...
این خمودگی، انگار آغاز یک نوع اضمحلال اخلاقی شده... بزرگ‌ترین انحراف در ادبیات جنگ با کتاب «دا» آغاز شد... صاحبخانه جنگم و نه مستاجر جنگ... ضدجنگ در جایی اتفاق می‌افتد که مردم از جنگ پشیمان باشند. در آلمان بعد از جنگ جهانی دوم، گروه 47 که تشکیل می‌شود، هانریش بل و عده‌ای دیگر عضو آن گروه بودند، ادبیات ضدجنگ را تبلیغ می‌کردند، پشیمان بودند، کشور آنها تبدیل به ویرانه شده بود... بعد از انقلاب، ادبیات و سینما از هم دور شدند ...
جمالزاده پدر داستان‌نویسی مدرن به سبک اروپایی نیست چراکه تجدد ادبی او به معنی رد و طرد و پشت‌پازدن به سنت‌های داستانی ایرانی نیست... رمان حاصل روشنگری و نبوغ اروپایی است که در کارگاه‌های آن آرمانشهر ساخته‌وپرداخته شده... چرا رمان ایرانی مانند سینما جهانی نشده و چرا حتی در مقایسه با رمان عرب یا ترک شناخته نشده؟... رمان فارسی دست دوم است؛ کپی «تأثیرگرفته» از رمان غربی است... تاریخ محل نبرد ایده‌ها نیست، محل تعامل آنان است ...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
معمار چین نوین است... افراطیونِ طرفدار انقلاب فرهنگی و جوخه‌های خاص آنها علاوه بر فحاشی در مطبوعاتِ تحت امر، به فرزندان او که در دانشگاه درس می‌خواندند حمله بردند و یکی از آنها را از پنجره به بیرون انداختند که منجر به قطع نخاع او شد... اولین و مهمترین درخواست او از آمریکایی‌ها (پس از توافق) نه وام بود و نه تجهیزات و نه تجارت، بلکه امکان اعزام دانشجو به دانشگاه‌های معتبر آمریکایی بود... می‌دانست عمده تغییرات، تدریجی است و رفتار پرشتاب، ممکن است نتیجه عکس دهد ...
بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...