«سمندر» روایتگر سال‌های دفاع مقدس نوشته مصطفی جمشیدی همزمان با هفته دفاع مقدس وارد بازار کتاب شد.

به گزارش ایرنا، مدیرعامل انتشارات به‌نشر گفت: رمان «سمندر» متاثر از حضور نویسنده در در مناطق جنگی جنوب کشور است. مصطفی جمشیدی در این اثر وضعیت یک پل در سال های دفاع مقدس که نویسنده از آن نگهبانی می کند را روایت می کند.

حسین سعیدی افزود: در این اثر ماجراهایی برگرفته از واقعیت و یا استعاره برای قهرمان داستان رخ می دهد و شکل کلی داستان با حضور انسان های مختلف رقم می خورد. 
در قسمتی از این رمان می خوانیم: «من دور پل به عکس نصب شده شهید و مقام او ارادت عجیبی پیدا کرده بودم. ستودگان جوان بود. درس خوانده بود. آن همه آرزوها که مادرها آدم درس خوان را قبله همه چیز می دانند و می دانستند در او موجود بود و به حد خوب و عالی خودش به ثمر نشسته بود. اما او آمده بود این همه را در خدمت مردم و کشور قرار داده بود و بعد شهید شده بود. مگر آدمیزاد چی می‌خواهد از زندگی اش بی شک همین چیزها».

رمان «سمندر» دارای قطع رقعی و در ۱۰۸ صفحه با شمارگان یک هزار نسخه منتشر روانه بازار نشر شد.

او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...
تقبیح رابطه تنانه از جانب تالستوی و تلاش برای پی بردن به انگیره‌های روانی این منع... تالستوی را روی کاناپه روانکاوی می‌نشاند و ذهنیت و عینیت او و آثارش را تحلیل می‌کند... ساده‌ترین توضیح سرراست برای نیاز مازوخیستی تالستوی در تحمل رنج، احساس گناه است، زیرا رنج، درد گناه را تسکین می‌دهد... قهرمانان داستانی او بازتابی از دغدغه‌های شخصی‌اش درباره عشق، خلوص و میل بودند ...