«سمندر» روایتگر سال‌های دفاع مقدس نوشته مصطفی جمشیدی همزمان با هفته دفاع مقدس وارد بازار کتاب شد.

به گزارش ایرنا، مدیرعامل انتشارات به‌نشر گفت: رمان «سمندر» متاثر از حضور نویسنده در در مناطق جنگی جنوب کشور است. مصطفی جمشیدی در این اثر وضعیت یک پل در سال های دفاع مقدس که نویسنده از آن نگهبانی می کند را روایت می کند.

حسین سعیدی افزود: در این اثر ماجراهایی برگرفته از واقعیت و یا استعاره برای قهرمان داستان رخ می دهد و شکل کلی داستان با حضور انسان های مختلف رقم می خورد. 
در قسمتی از این رمان می خوانیم: «من دور پل به عکس نصب شده شهید و مقام او ارادت عجیبی پیدا کرده بودم. ستودگان جوان بود. درس خوانده بود. آن همه آرزوها که مادرها آدم درس خوان را قبله همه چیز می دانند و می دانستند در او موجود بود و به حد خوب و عالی خودش به ثمر نشسته بود. اما او آمده بود این همه را در خدمت مردم و کشور قرار داده بود و بعد شهید شده بود. مگر آدمیزاد چی می‌خواهد از زندگی اش بی شک همین چیزها».

رمان «سمندر» دارای قطع رقعی و در ۱۰۸ صفحه با شمارگان یک هزار نسخه منتشر روانه بازار نشر شد.

دختر به پدر می گوید: برای تو همه جا میدون جنگه، ولی برای من نه... درباره‌ی یک زخم ناسور ملی ست، که این بار، از یک دعوای مضحک دونفره، سر باز کرده است. یک زخمی قومیتی، یک زخم مذهبی، یک زخم به پشتوانه‌ی سالها جنگ داخلی... فهمیدن اینکه همیشه و همه جا و در برابر همه کس نیاز به روحیه جنگاوری و سلحشوری نیست، و هر اختلافی را نباید تبدیل به جنگ حیثیتی کرد؛ سخت است ولی لازم ...
گوشه‌هایی مهم از تاریخ تجدد در ایران... 6 محصل مسلمان از ایران، برای آموختن علوم جدید و آشنایی با تمدن غرب وارد لندن می‌شوند... روبه‌رو شدن با تندروهای مسیحی، تبشیری های متعصب، حلقه‌ی فراماسون‌های پنهان کار، انجمن‌های کارگری رادیکال... جامعه‌ای که تصویر دقیقی از آن در آثار جین آستین ترسیم شده است... یکی از آنها نام کتاب خاطرات خود از این سفر را «حیرت نامه» نامید ...
ماجرای گروه پیکان سیاه در زمان جنگ گل‌ها در انگلستان اتفاق می‌افتد... پدر ریچارد را کشته است تا بتواند قیم او شود و از دارایی‌اش سوءاستفاده کند... ریاکار، خائن، مرافعه‌جو و پیمان‌شکن است و حتی حاضر است در گرماگرم جنگ تغییر تابعیت بدهد تا بتواند از بدبختی شکست‌خوردگان بهره‌برداری کند... جان، در واقع جواناست! دختری یتیم که سر دانیل، قصد دارد او را به همسری ریچارد دربیاورد ...
بازنویسی بخشی از روایت هفت پیکر... یکی از چکمه‌های سمانه گم می‌شود... کابوس‌های جوانی را حکایت می‌کند که خاطرات پدر مرده‌اش، شهر زادگاهش یعنی اصفهان و رودخانه زاینده رود او را به مرز پریشانی می‌رساند... روایت‌گر پسر خنگی است که تا پیش از رفتن به مدرسه حرف نمی‌زند... باید به تنهایی چند اسیر عراقی را به پشت جبهه منتقل کند... تصمیم می گیرد که با همسر واقعی اش همبازی شود ...
ماجرای رستم و سهراب، تنها موردی است که در آن پدری ناخواسته فرزندش را -چون که معترض حکومت شاه ایران شده بود- می‌کشد و تراژدی فرزندکشی را رقم می‌زند... تنها زن باقرآباد که بلد است از روی کتاب شعر بخواند... با یکه‌بزن‌های دیگر به طمع پول همراه شده تا دل «آذر» را به دست بیاورد... اما آذر دلش برای زندگی با «گروهبان رستمی» هوایی شده... معلوم نمی‌شود این مادر متفاوت و قوی، چه تأثیری در زندگی سالار داشته ...