کتاب «روزی که مسیح به صلیب کشیده نشد» نوشته سیدمهدی شجاعی برای مخاطبان کودک و نوجوان منتشر شد.

روزی که مسیح به صلیب کشیده نشد سیدمهدی شجاعی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، در معرفی انتشارات کتاب نیستان از این کتاب آمده است: "سیدمهدی شجاعی که آثار گوناگونی در حوزه بازشناسی و بازروایی حوادث و شخصیت‌های تاریخ اسلام و پیامبران آسمانی برای مخاطبان کودک تالیف کرده است، در این کتاب روایت قرآن کریم از زندگی و زیست حضرت عیسی(ع) را بازخوانی می‌کند.

او در این کتاب زندگی و زیست حضرت عیسی(ع) را به صورت مجمل و از زمانه تولد و مبعوث شدن ایشان به پیامبری تا دعوت مردم منطقه اورشلیم به یکتاپرستی و ... را روایت کرده است.

شجاعی در این متن چنان‌چه در بخش پایانی به آن اشاره شده، روایت قرآن کریم از زندگی و زیست این پیامبر عظیم‌الشان را بازنویسی کرده و روایت‌های کتاب در زمینه فرجام این پیامبر نیز بر اساس متن قرآن کریم تالیف شده است.

کتاب در کنار این موضوع و نیز تاکید بسیار به ساده‌نویسی و مجمل‌گویی که خاص مخاطب کودک و نوجوان به شمار می‌رود از تصویرگری‌های فرهاد جمشیدی نیز بهره می‌برد."

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...