مجموعه داستان «کوچ اصوات» نوشته محمدحسن جمشیدی است که توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.

کوچ اصوات محمدحسن جمشیدی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «کوچ اصوات» عنوان یکی از داستان‌های کتاب است که این مجموعه داستان نیز با همین عنوان نامگذاری شده است. در این کتاب علاوه بر داستان «کوچ اصوات»، ۱۵ داستان کوتاه دیگر نیز با عنوان‌های صدای اشیا، خواجه عبداله، سوم شخص، نسخه‌های صامت، مرگبان، ال دادا، نظام آباد ، هفت پشت تنهایی، گورستان قدیمی، راه بند، دستخط، تاریکخانه، خوشه‌های خارک، جناب کبریایی و رادیوی خاموش آورده شده است.

در بخشی از کتاب آمده است: «صدای سوختن شمع‌ها بود و قرص‌هایی آب پز که جداره کتری را کدئین دار کرده بودند. ما بودیم و دوازده متر کاغذ دیواری، دورتادور یخ، با رادیویی خاموش که اذان نمی‌گفت. بیشتر بودیم اما قبض‌های آب و برق بو نبرده بودند.»

پیش از این محمدحسن جمشیدی مجموعه شعرهای «دستخط» و «طراح صحنه» نیز توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده بود.

کتاب «کوچ اصوات» نوشته محمدحسن جمشیدی با شمارگان ۱۲۵۰ نسخه در ۱۴۷ صفحه و در قطع رقعی توسط انتشارات سوره مهر چاپ و روانه بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...