مجموعه داستان «کوچ اصوات» نوشته محمدحسن جمشیدی است که توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.

کوچ اصوات محمدحسن جمشیدی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «کوچ اصوات» عنوان یکی از داستان‌های کتاب است که این مجموعه داستان نیز با همین عنوان نامگذاری شده است. در این کتاب علاوه بر داستان «کوچ اصوات»، ۱۵ داستان کوتاه دیگر نیز با عنوان‌های صدای اشیا، خواجه عبداله، سوم شخص، نسخه‌های صامت، مرگبان، ال دادا، نظام آباد ، هفت پشت تنهایی، گورستان قدیمی، راه بند، دستخط، تاریکخانه، خوشه‌های خارک، جناب کبریایی و رادیوی خاموش آورده شده است.

در بخشی از کتاب آمده است: «صدای سوختن شمع‌ها بود و قرص‌هایی آب پز که جداره کتری را کدئین دار کرده بودند. ما بودیم و دوازده متر کاغذ دیواری، دورتادور یخ، با رادیویی خاموش که اذان نمی‌گفت. بیشتر بودیم اما قبض‌های آب و برق بو نبرده بودند.»

پیش از این محمدحسن جمشیدی مجموعه شعرهای «دستخط» و «طراح صحنه» نیز توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده بود.

کتاب «کوچ اصوات» نوشته محمدحسن جمشیدی با شمارگان ۱۲۵۰ نسخه در ۱۴۷ صفحه و در قطع رقعی توسط انتشارات سوره مهر چاپ و روانه بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...