مجموعه داستان «کوچ اصوات» نوشته محمدحسن جمشیدی است که توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده است.

کوچ اصوات محمدحسن جمشیدی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «کوچ اصوات» عنوان یکی از داستان‌های کتاب است که این مجموعه داستان نیز با همین عنوان نامگذاری شده است. در این کتاب علاوه بر داستان «کوچ اصوات»، ۱۵ داستان کوتاه دیگر نیز با عنوان‌های صدای اشیا، خواجه عبداله، سوم شخص، نسخه‌های صامت، مرگبان، ال دادا، نظام آباد ، هفت پشت تنهایی، گورستان قدیمی، راه بند، دستخط، تاریکخانه، خوشه‌های خارک، جناب کبریایی و رادیوی خاموش آورده شده است.

در بخشی از کتاب آمده است: «صدای سوختن شمع‌ها بود و قرص‌هایی آب پز که جداره کتری را کدئین دار کرده بودند. ما بودیم و دوازده متر کاغذ دیواری، دورتادور یخ، با رادیویی خاموش که اذان نمی‌گفت. بیشتر بودیم اما قبض‌های آب و برق بو نبرده بودند.»

پیش از این محمدحسن جمشیدی مجموعه شعرهای «دستخط» و «طراح صحنه» نیز توسط انتشارات سوره مهر به چاپ رسیده بود.

کتاب «کوچ اصوات» نوشته محمدحسن جمشیدی با شمارگان ۱۲۵۰ نسخه در ۱۴۷ صفحه و در قطع رقعی توسط انتشارات سوره مهر چاپ و روانه بازار نشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...
پیوند هایدگر با نازیسم، یک خطای شخصی زودگذر نبود، بلکه به‌منزله‌ یک خیانت عمیق فکری و اخلاقی بود که میراث او را تا به امروز در هاله‌ای از تردید فرو برده است... پس از شکست آلمان، هایدگر سکوت اختیار کرد و هرگز برای جنایت‌های نازیسم عذرخواهی نکرد. او سال‌ها بعد، عضویتش در نازیسم را نه به‌دلیل جنایت‌ها، بلکه به این دلیل که لو رفته بود، «بزرگ‌ترین اشتباه» خود خواند ...
دوران قحطی و خشکسالی در زمان ورود متفقین به ایران... در چنین فضایی، بازگشت به خانه مادری، بازگشتی به ریشه‌های آباواجدادی نیست، مواجهه با ریشه‌ای پوسیده‌ است که زمانی در جایی مانده... حتی کفن استخوان‌های مادر عباسعلی و حسینعلی، در گونی آرد کمپانی انگلیسی گذاشته می‌شود تا دفن شود. آرد که نماد زندگی و بقاست، در اینجا تبدیل به نشان مرگ می‌شود ...