کتاب برگزیده داستان‌های مثنوی مولانا از مجموعه «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» به زبان قزاقی در قالب طرح تاپ منتشر شد.

به گزارش مهر، به نقل از روابط عمومی سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی، کتاب برگزیده داستان‌های مثنوی مولانا از مجموعه «قصه‌های خوب برای بچه‌های خوب» زنده‌یاد مهدی آذریزدی به زبان قزاقی در قالب طرح تاپ سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی منتشر شد.

خانم آیناش قاسم که ترجمه آثار زیادی را از زبان فارسی به زبان قزاقی و برعکس در کارنامه خود دارد، ترجمه این اثر را به انجام رسانده است، این کتاب توسط انتشارات BRK Press در شهر آلماتا منتشر شد.

نخبگان قزاق و تا حد زیادی مردم  قزاقستان با مشاهیر ایرانی خصوصاً فردوسی، سعدی، حافظ و مولانا آشنا هستند، مشاهیر قزاق در آثار خود از این بزرگان الهام گرفته‌اند با این توصیف رایزنی فرهنگی جمهوری اسلامی امیدوار است با انتشار آثار ارزشمند بزرگان فرهنگ و ادب ایرانی به ویژه به زبان قزاقی که مورد توجه دولت و ملت قزاق است بتواند در ترویج تفکر انسان دوستانه ایرانی در قزاقستان که کشوری است همسایه و در حوزه تمدنی ایرانی واقع شده گام بردارد.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...