میشاییل کلِبرگ [Michael Kleeberg] یکی از نویسندگان سرشناس معاصر آلمان بهشمار میآید. او در سال ۱۹۵۹ در شهر اشتوتگارت به دنیا آمد. دوران نوجوانیاش را در شهرهای بوبلینگن و هامبورگ گذراند. در دانشگاه هامبورگ به تحصیل در رشتههای علوم سیاسی و تاریخ معاصر پرداخت و در دانشگاه هنر هامبورگ به تحصیلاتش در رشته رسانههای تصویری ادامه داد. از سال ۱۹۸۳ بهمدت سهسال در شهرهای برلن غربی، رم و آمستردام زندگی کرد. سال ۱۹۸۶ به پاریس رفت و تا سال ۱۹۹۴ به فعالیت ادبی خود در آنجا ادامه داد و از سال ۲۰۰۰ بهعنوان نویسنده مستقل در شهر برلن زندگی میکند و در کنار آفرینشهای ادبی در رسانههای معتبری مانند اشپیگل، فرانکفورتر آلگماینه سایتونگ و دیولت نیز مقالههای ادبی و سیاسی مینویسد. کلِبرگ عضو انجمن ادبی پِن آلمان است و از سال 2002 در چارچوب پروژهای بهنام «تبادل نویسندگان دیوان غرب و شرق» به چندین کشور خاورمیانه از جمله لبنان، سوریه و مصر سفر کرده و در آنجا اقامت داشته است. او تاکنون جوایز ادبی بسیاری مانند: جایزه ادبی آنا زِگِرز (1996)، جایزه لیون فویشت وانگر (2000)، جایزه ایرمگارد هایل مان (2008)، جایزه ادبی شهر ماینتس (۲۰۰۸)، جایزه ادبی اِوانگِلیشِر بوخ پرایز (20۱۱) و جایزه ادبی کودکان و نوجوانان شهر زاربروکن (۲۰۱۲) را دریافت کرده است. رمان «بیمارستان آمریکایی» میشاییل کلِبرگ در سال 2010 نامزد دریافت جایزه کتاب آلمان شد و در سال 2011 جایزه اِوانگِلیشِر بوخ پرایز را دریافت کرد.
![کمونیست موماتر و داستانهای دیگر [Der Kommunist vom Montmartre und andere Geschichten]](/files/159248122485091143.jpg)
از آثار ادبیاش میتوان از «بوبلینگر برِسِل» ۱۹۸۴، «مرگ پاک» ۱۹۸۷، «پروتئوس زائر» ۱۹۹۳، «پابرهنه» ۱۹۹۵، «کمونیست موماتر و داستانهای دیگر» ۱۹۹۷، «باغی در شمال» ۱۹۹۸، «پادشاه جزیره کورسیکا» ۲۰۰۱، «گریه حیوانات» ۲۰۰۴، «کارلمان» ۲۰۰۷ و «بیمارستان آمریکایی» ۲۰۱۰ نام برد. کلِبرگ در سال ۲۰۱۲ برای نخستینبار کتابی برای کودکان و نوجوانان نوشت. نام این کتاب «لوکا پوک و سردسته موشها» است. در سال ۲۰۱۳ نیز کتابی با عنوان «گفتوگو با میشاییل کلِبرگ» چاپ شد که کلبرگ در آن به زندگی و آثارش میپردازد.
آثار میشاییل کلِبرگ به زبانهای انگلیسی، فرانسوی، یونانی، ژاپنی، اسپانیایی، دانمارکی، آلبانی و عربی ترجمه شدهاند. ولی تنها کتابی که از او بهتازگی در ایران منتشر شده، «کمونیست موماتر و داستانهای دیگر» [Der Kommunist vom Montmartre und andere Geschichten] است.
میشاییل کلِبرگ یکی از نویسندگان سرشناس معاصر آلمان است. روش نگارش او هنرمندانه و سرشار از نوآوری زبانی است. سردرگمی انسانها و تناقضهای آنها در شرایط اجتماعی متضاد یکی از موضوعهای اصلی رمانهای اوست. او در آثارش به پیوند ادبیات با فلسفه و تاریخ میپردازد و درک موجود از رمان و ادبیات معاصر را به پرسش میگیرد.
نخستین استاد کلِبرگ به گفته خودش، ارنست همینگوی بود. کلِبرگ نخستین داستانهای کوتاه همینگوی را با دقت بسیار مطالعه میکرد و علاقه بسیاری به زندگی و آثار دوستان نویسنده و شاعر همینگوی داشت. نویسندگان و شاعرانی مانند اِزرا پاوند، گِرترود استاین و اسکات فیتزجرالد. کلبرگ شیفته ادبیات آنها شد و با مطالعه دقیق آثار همینگوی، فرم و راهکارهای ادبی او را یاد گرفت.
کلِبرگ زندگی روزمره و مناسبات اجتماعی جامعه آلمان و سایر کشورهای اروپایی را به دقت زیرنظر میگیرد و با بردن خواننده به دنیای درونی شخصیتهای داستانهایش، آنها را با ژرفای پنهان درون انسانها و پرتگاههای احساسی و ناخودآگاهشان آشنا میسازد. او در نخستین داستانهایش به مسایل نسل خودش میپردازد و شخصیتهایی را انتخاب میکند که مسیر زندگیشان ویژه آن نسل است. این افراد در سالهای ۶۰ میلادی بزرگ شدهاند و در سالهای ۸۰ به شهرهای بزرگ آمده و با طیف گستردهای از انتخابها روبهرو شدهاند و باید از میان این راههای متفاوت مسیر زندگیشان را پیدا کنند.
پیش از آنکه کلِبرگ نویسنده بشود، به گفته خودش آثار نویسندگانی مانند جک لندن، ارنست همینگوی، مارک تواین، ادگار آلنپو، جان دوس پاسوس، اسکات فیتز جرالد، هنری میلر، آلبر کامو، ژان پل سارتر، جورج سیمون، زیگفرید لنز، ماکس فریش و هرمان هسه را با دقت بسیار خوانده و تجزیه و تحلیل کرده بود.
«نان نمکی بوبلینگن»1984، نام نخستین مجموعه داستان کلِبرگ است. شخصیتهای این مجموعه افرادی راندهشده به حاشیههای جامعه هستند و پیوندهای اجتماعیشان با شکست مواجه شده است. منتقدان، داستانهای این مجموعه را تولدی دوباره در روایت داستان به سبک داستاننویسی انگلیسی - آمریکایی میدانند.
«مرگ پاک» (۱۹۸۷) نخستین رمان کلِبرگ است. او در این رمان با دیدی انتقادی به محیط اجتماعی - سیاسی برلن در میانه دهه80 میلادی میپردازد؛ اشغال ساختمانها بهعنوان یک جنبش اجتماعی- سیاسی و فروپاشی آرمانهای همبستگی گروهی. در چنین شرایطی مرد جوانی بهنام یوهان ریتِر از آلمان غربی به ناحیه کرویتسبرگ برلن که یکی از کانونهای اصلی این جنبش اجتماعی-سیاسی است، مهاجرت میکند. هدف او ثروتمند شدن در کوتاهترین مدت زمانی است. کلِبرگ شخصیتی کاملا خودمحور را به تصویر میکشد که فقط به فکر منافع شخصیاش است. خودخواهی و بیتفاوتی یوهان ریتر او را سرانجام به انزوای کامل میکشاند.
«پروتئوس زائر» (۱۹۹۳) رمانی طنزآمیز است و داستان مرد جوانی به نام هاگِن زِل هوُرست است که در خانوادهای از طبقه متوسط بزرگ میشود و برای تحصیل به هامبورگ میآید. پس از دورهای سرگردانی و بحرانهای روحی، بهعنوان کارمند در یک شرکت تبلیغاتی آغاز به کار میکند. هاگِن زِل هوُرست فکر میکند انسانی منحصر به فرد و برگزیده خداوند است. چنین نگرشی او را مبدل به فردی خودخواه و خودپرست میکند. نقطه اوج خودپرستیاش اعمال خشونتی وحشتناک علیه نامزدش است که منجر به خودسوزی جنجالبرانگیزش میشود. منتقدان ادبی این رمان را بسیار ستایش کردهاند و مجله فرهنگی- سیاسی «اشپیگل» آن را با رمان «طبل حلبی» گونترگراس مقایسه کرده است.
شخصیتهای کلِبرگ در هر دو رمان «مرگ پاک» و «پروتئوس زائر» شکست میخورند، نه تنها به دلیل واقعیتهای عینی زندگی و محیط اجتماعیشان بلکه بهدلیل عدم توانایی خودشان. آنها شکست میخورند ولی هیچگونه مسوولیتی را در مورد شکستشان برعهده نمیگیرند. «یوهان ریتِر» با خودخواهی و تنهاییاش از پذیرش هرگونه مسوولیتی سربازمیزند و «هاگِن زِل هوُرست» با خودسوزی ساختگیاش. «پابرهنه» (۱۹۹۵) رمان بعدی کلِبرگ است. شخصیت اصلی این رمان توانایی داشتن پیوندهای احساسی عمیق را ندارد و شخصیتی کاملا وابسته است. «آرتور ک» کارمند یک شرکت تبلیغاتی است، ازدواج کرده و به زودی پدر خواهد شد. ظاهرا از زندگیاش کاملا راضی است. یکروز تصادفی با سایت اینترنتی عجیبی مواجه میشود که زندگیاش را دگرگون میکند. کنجکاوی و تمایل شدید درونیاش به آنچه که میبیند، او را به زوایای ناشناخته وجودش میبرد. «آرتور ک» از این طریق وارد جریانی میشود که او را به قهقرا میکشاند و منجر به نابودیاش میشود.
«کمونیست موماتر و داستانهای دیگر» (۱۹۹۷) مجموعه داستانی است که کلِبرگ آن را پس از سه کتاب نسبتا بدبینانه منتشر کرده است. این مجموعه با فضای نسبتا خوشبینانهاش نقطه عطفی در آثار ادبی کلِبرگ به شمار میآید. بیشتر قهرمانان داستانهایش با خوششانسیهای پیشبینینشدهای روبهرو میشوند و با دوستان و نزدیکانشان به توافق میرسند.
«باغی در شمال» (۱۹۹۸) یکی از موفقترین رمانهای کلِبرگ است. کلِبرگ این رمان تاریخی را که مربوط به دوره زمانی امپراتوری آلمان تا امروز است، یک افسانه مینامد. کلِبرگ در این رمان، تاریخ آلترناتیوی از آلمان ارایه میکند. رمان «باغی در شمال» در دو عرصه اتفاق میافتد: در عرصه اول داستان نویسندهای به نام آلبرت کلاین بازگو میشود که پس از سالها زندگی در خارج به آلمان بازمیگردد و احساس غربت و بیگانگی میکند. آلبرت کلاین شاهد یک ماجرای مشکوک زمینخواری در برلن میشود، که پدر و پسرعمویش هم در آن دست دارند. در سفری به پراگ به دیدن کنیسه تاریخی پینچاس میرود و در فهرستی از یهودیهایی که به قتل رسیدهاند، نام خودش را میبیند. گیج و سردرگم از دیدن نام خودش در آن فهرست وارد یک کتابفروشی کتابهای قدیمی در همان نزدیکی میشود. صاحب کتابفروشی کتابی به او هدیه میکند؛ کتابی اسرارآمیز که روی صفحههایش هیچ چیزی نوشته نشده است. صاحب کتابفروشی به او اطمینان میدهد، هر چیزی در آن بنویسد به واقعیت میپیوندد. قول این مرد اسرارآمیز بخش دوم رمان را آغاز میکند و آلبرت کلاینِ نویسنده، داستان زندگی آلبرت کلاین دیگری را در آلمانی دیگر مینویسد. آلبرت کلاین جدید بانکدار است و پس از جنگجهانیاول قطعه زمینی به زیبایی باغ بهشت را در برلن میخرد و در آن مرکزی برای تبادل فرهنگها میسازد. همه کسانی که خودشان را شهروندهای جهانی (کاسموپولیت) میدانند، آنجا دورهم جمع میشوند، روشنفکران، هنرمندان، دیپلماتها و سیاستمداران با ملیتهایی متفاوت. ولی این مرکز با سرکارآمدن نازیها به خطر میافتد و آنها بانکدار معروف آلبرت کلاین را به اردوگاه کار اجباری «تِرِزین اشتات» میفرستند. سرانجام آشکار میشود که آن باغی که مرکز فرهنگی آلبرت کلاین بانکدار در آن قرار داشت، همان قطعه زمینیست که زمینخوارها دنبالش هستند. در پایان رمان آن قطعه زمین بهیادماندنی بهعنوان میراث خانوادگی به آلبرت کلاین نویسنده بازگردانده میشود. این رمان ترکیبی از یک اثر تاریخی و معاصر است. کلِبرگ در این رمان با ترکیب وقایع تاریخی و اتوپیای داستانی، روایت جدیدی از رویدادهای تاریخی آلمان ارایه کرده است.
«پادشاه جزیره کورسیکا» (2001) نیز یک رمان تاریخیست برمبنای داستان واقعی و شگفتانگیز زندگی «بارون تئودور نویهوف» که در سال 1694 در یک خانواده اشرافی در لوترینگن به دنیا میآید. پس از مرگ زودرس پدرش، به شکل اسرارآمیزی به قصر ورسای راه پیدا میکند و همه تواناییهای لازم را برای یک زندگی موفقیتآمیز در اروپای قرن 18 به دست میآورد. بارون تئودور نویهوف موسیقیدان و متخصص آثار هنری است. دیپلمات هم هست و برای پادشاهان کشورهای اروپا جاسوسی میکند. یکی از این پادشاهان او را مامور میکند که مشاور اهالی کورسیکا علیه اشغالگران جنوا باشد. اهالی کورسیکا او را در سال ۱۷۳۶ بهعنوان پادشاه انتخاب میکنند، چون امیدوارند که با کمک او به استقلال برسند. ولی چون موفق نمیشود، او را پس از مدت کوتاهی از این مقام برکنار میکنند. او به کشورهای مختلف اروپا سفر میکند تا منابع مالی جدید و اسلحه برای جنبش استقلال کورسیکا فراهم کند، ولی او را بهدلیل بدهیهای قبلیاش دستگیر میکنند و هفت سال آخر زندگیاش را در زندان برج لندن سپری میکند. مدت کوتاهی پس از آزادشدنش در سال ۱۷۵۶ از دنیا میرود. کلِبرگ در این رمان تاریخی ماجرای کامیابیهای یک حقه باز اشرافی و فریبکار را با مهارتهای شگرفش بازگو میکند؛ حقهبازی که قربانی اعتمادبهنفس بیشازحد و خودبزرگبینیاش میشود. منتقدان این رمان، کلِبرگ را بهدلیل هنر روایت و قدرت بیانش یک شاهکار ادبی میدانند. «حیوانی که میگرید» (۲۰۰۴) کتابی است درباره سفر کلِبرگ به لبنان در سال ۲۰۰۳. این سفر بخشی از پروژهای بهنام تبادل نویسندگان دیوان غرب و شرق بود که موجب اقامت او در بیروت شد. این کتاب شامل یادداشتهایی است که کلِبرگ در آنها اندیشهها، مشاهدات و خاطراتش در بیروت را نوشته است. او در مدت اقامتش در بیروت با کمک یکی از نویسندگان سرشناس لبنان با زندگی روزمره مردم و زندگی فرهنگی و سیاسیشان آشنا میشود و در مباحث بسیاری در ارتباط با اسلام، غرب، ادبیات و فیلم شرکت میکند. این کتاب اروپاییها را با شیوه تفکری متفاوت درباره زندگی و برخورد اهالی بیروت با ۱۵سال جنگ داخلی و تجارب تلخ و دردناکشان آشنا میکند. متن کتاب آنچنان زنده است که خواننده احساس میکند، خودش آنجا بوده و همهچیز را تجربه کرده است.
«کارلمان» (۲۰۰۷) یکی از موفقترین رمانهای کلِبرگ است. او در این رمان به چگونگی تفکر و ساختار روحی- روانی مردها میپردازد. نهتنها مردهای آلمانی یا غربی، بلکه همه مردها. به همین دلیل هم نام این رمان را در آغاز «کروموزوم Y» گذاشته بود. اورزولا مِرتس یکی از منتقدان معروف روزنامه «دی سایت»، رمان «کارلمان» کلِبرگ را پروژه مارسل پروست، جیمز جویس، رُبرت موزیل و توماس مان در سال ۲۰۰۷ نامیده است، چون به نظر او این رمان زیر تاثیر مهمترین آثار این نویسندگان است و با همه آنها وجه مشترک دارد. شخصیت اصلی رمان مردی است ۲۵ساله بهنام کارلمان رِن که او را چارلی صدا میکنند. کارلمان بلندپرواز است و میخواهد به همه چیز برسد. شب پیش از جشن ازدواجش، با دوستانش مسابقه نهایی تنیس ویمبلدون ۱۹۸۵ را تماشا میکند.
برای نخستینبار یک آلمانی به نام بوریس بکر برنده اصلی مسابقه میشود و کارلمان به خودش میگوید، وقتی کسی مثل بوریس بکر میتواند برنده بشود پس چارلی هم میتواند به هرچه میخواهد، دست بیابد. شب بعد پدرش به مناسبت ازدواج او یک نمایندگی اتوموبیل به او هدیه میدهد، البته نه یک نمایندگی ماشینهای لوکس. کارلمان که فکر میکرد بهعنوان یک آدم تحصیلکرده در کارش موفق خواهد شد، به فروشنده اتوموبیلی بیاحساس و بیتفاوت مبدل میشود، که کارمندهایش او را جدی نمیگیرند. کارلمان به همسرش خیانت میکند و باعث ازهمپاشیدن زندگی زناشوییاش میشود. کلِبرگ توضیح زیادی درباره روال زندگی کارلمان نمیدهد، ولی خواننده حدس میزند که چه اتفاقاتی خواهد افتاد. زندگی کارلمان نمادی از زندگی اکثر مردها در سالهای 1980است. کلِبرگ در مصاحبهای میگوید که اولین صفحههای این رمان را دور میاندازد، چون احساس میکند، انگار رمان را به سبک بدی از نگارش مارسل پروست نوشته است. احساس میکند که شدیدا تحت تاثیر پروست است و باید خودش را از این وابستگی رها کند، بنابراین به ادبیات مدرن آمریکا بهویژه به رمانهای «خرگوش» جان آپدایک روی میآورد. او در این رمانها زندگی اهالی شهرهای کوچک آمریکا را با تیزبینی بسیار زیر نظر میگیرد. رمان کارلمان چندین نمونه از زندگی «چارلی» را در طول سالها زیر ذرهبین میگیرد. سبک نگارش کلِبرگ در این رمان، خواننده را به یاد سبک داستانسرایی حماسی مارسل پروست و توماس مان میاندازد.
«بیمارستان آمریکایی» (۲۰۱۱). این رمان بلافاصله پس از انتشار نامزد دریافت جایزه کتاب آلمان شد. بیمارستان آمریکایی داستان زندگی یک افسر آمریکایی به نام دیوید کوُت است که پس از حمله آمریکا به عراق و آغاز جنگ اول خلیجفارس، دچار اختلالات روحی روانی شدید میشود و برای مداوا به بیمارستان آمریکایی پاریس مراجعه میکند. کلِبرگ داستان این افسر آمریکایی را با داستان یک زن 30ساله پاریسی بهنام هلن ترکیب میکند. هلن بارور نمیشود و برای انجام عمل لقاح مصنوعی به همان بیمارستان مراجعه میکند. هلن در ابتدا خوشبین است ولی پس از چند عمل ناموفق، امیدش را رفتهرفته از دست میدهد. دوستی عمیقی بین دیوید کوُت و هلن ایجاد میشود. آغاز دوستیشان علاقهشان به اشعار الیزابت بیشاپ است. کلِبرگ با مهارت احساس ناامیدی و سرخوردگی این دونفر را نشان میدهد، احساس مشترکی که باعث نزدیکی آنها میشود. هر دو مایوس و ناامید هستند و در انتظار رهایی از درد و رنج. موضوع اصلی رمان جنگ و توهم انسان مدرن در مورد امکانپذیربودن همه ناممکنهاست. داستان دوستی دو انسان درمانده در زمان جنگ، جنگ ملتها و ارتشها علیه یکدیگر و جنگ علوم مدرن با طبیعت یا سرنوشت. داستان دو انسان آسیبدیده که به کمک یکدیگر نیاز دارند تا بتوانند تجارب دردناکشان را پشت سر بگذارند و امید و شوق زندگی ازدسترفتهشان را دوباره بازیابند. «لوکا پوک و سردسته موشها» (۲۰۱۲)
اولین کتابی است که میشاییل کلِبرگ برای بچهها نوشته است که در همان سال جایزه ادبی کودکان و نوجوانان شهر زاربروکن را دریافت کرد. قهرمان اصلی کتاب دختری است ۱۱ساله به نام لوکا که با پدر و گربهاش، اسکاتی، در پاریس زندگی میکند. مادرش سالهاست که فوت کرده. وقتی پدر لوکا در آغاز تعطیلات تابستان به یک ماموریت چندروزه میرود، همهچیز بههم میریزد. همان شب اول لوکا متوجه میشود که اسکاتی میخواهد از خانه برود. لوکا نگران اسکاتی است و او را تعقیب میکند. اسکاتی به سمت قبرستانی میرود که مادر لوکا آنجا خاک شده. اولین شگفتی لوکا، حرفزدن گربهاش اسکاتی است. اسکاتی برای شرکت در همایش بزرگ گربهها به گورستان بزرگ پاریس میرود، چون خودش سردسته گربههاست! اسکاتی گربهای بسیار باهوش و عاقل و شاید تنها گربهای است که میتواند با همکاری چند گربه عاقل دیگر از یک فاجعه جلوگیری کند. موشها قصد دارند در گورستان بزرگ پاریس قدرت را دوباره در دست بگیرند و جنگ بزرگی بین گربهها و موشها که دشمنان همیشگی هستند، در معرض وقوع است. لوکا و دوستش آریستید و اسکاتی کوشش میکنند جلو فاجعه جنگ را بگیرند. آیا لوکا، آریستید و اسکاتی و دوستانش موفق میشوند جلو این فاجعه هولناک را بگیرند؟ داستان لوکا و گربهاش بسیار هیجانانگیز است و خواننده را با احساساتی گوناگون از قبیل ترس، خنده، ستایش و نفرت روبهرو میکند. منتقدان نیروی تخیل کلِبرگ در آفرینش قهرمانان داستان را ستایش میکنند و آن را رمانی میدانند که میتواند تبدیل به یکی از آثار ادبی کلاسیک برای بچهها و نوجوانان شود.
«گفتوگو با میشاییل کلِبرگ» (۲۰۱۳) متن گفتوگوی طولانی یوهانس بیرگ فِلد، استاد ادبیات زبان آلمانی دانشگاه زارلند با میشاییل کلِبرگ در بهار سال ۲۰۱۳ است. در این گفتوگو کلِبرگ از زندگی، آثار، شیوه نگارش و دیدگاههایش درباره ادبیات معاصر در آغاز قرن ۲۱ میلادی میگوید.