ریشه‌های خود را دریافته ام! | الف


نهال تجدد، متولد 1338 نویسنده و پژوهشگری است که سال‌های بسیاری را در زمینه‌ی فرهنگ‌ شرقی به تحقیق و تألیف پرداخته و تبحر او به‌ویژه در زبان و فرهنگ چینی منجر به خلق آثاری شده است. با این حال نقطه‌ی اوج مسیر حرفه‌ای او به زمانی تعلق دارد که به نوشتن پژوهش‌ها و روایت‌هایی درباره‌ی مولانا پرداخته که کتاب «عارف جان سوخته» که سرگذشت‌نامه‌ای از احوالات مولاناست از جمله‌ی این آثار به شمار می‌آید. حضور ژان کلود کریر به‌عنوان همکار و همسر چشمگیرترین دوران را در زیست حرفه‌ای این نویسنده می‌سازد.

ایرانی تر نهال تجدد

آشنایی و سپس همراهی مادام‌العمر تجدد و کریر منجر به خلق آثاری ارزشمند در فرهنگ و ادبیات ایرانی و فرانسوی شده است و از همین ‌رو، مرور زندگی حرفه‌ای هر یک از آن‌ها بدون در نظر گرفتن دیگری ناممکن به نظر می‌رسد. نهال تجدد در مجموعه تأملاتی که بر تجارب زیستی خود در کتاب «ایرانی‌تر» داشته بر این موضوع صحه گذاشته است. او در این کتاب به مقاطع مختلف زندگی‌اش گریزهایی زده و تأثیر آن‌ها را بر موقعیت زیست کنونی‌اش که با حضور مدام ژان کلود کریر گره خورده، می‌سنجد. بنابراین محوریت کتاب را همراهی این زوج با یکدیگر می‌سازد.

کتاب دو فصل دارد که ایران و انیران نام گرفته‌اند و هر یک از آن‌ها شامل بخش‌های مختلفی است. فصل ایران به مکان‌ها و وقایعی اختصاص دارد که ژان کلود کریر بدون حضور نهال تجدد نمی‌توانسته آن‌ها را بشناسد و عمدتاً بر کودکی، نوجوانی و پیشینه‌ی خانوادگی تجدد تمرکز دارد. فصل انیران به تجاربی از زندگی تجدد می‌پردازد که بدون حضور ژان کلود کریر ناممکن به نظر می‌رسیده‌اند. بدیهی است که هر دو فصل می‌توانسته‌اند حجم بسیار بزرگی از وقایع زیسته‌ی این زوج را در خود داشته باشند، اما تجدد کوشیده برش‌هایی از آن‌ها را برگزیند و به شکلی موجز در کتاب حاضر بگنجاند.

فصل ایران با مرور تاریخچه‌ای از خانواده‌ی نهال تجدد آغاز می‌شود و او تلاش می‌کند در این بخش به ریشه‌های خانوادگی‌اش و تأثیری که در انتخاب مسیر حرفه‌ای‌اش داشته‌اند بپردازد. نویسنده در این جستارها همواره موتیف‌هایی می‌سازد تا خواننده با کمک آن‌ها خط روایی را راحت‌تر دنبال کند. به‌طور نمونه در بخش اول این کتاب که «آن رضا و این رضا» نام گرفته، تجدد از کوه‌ها و تصویر ذهنی‌ای که از کودکی از آن‌ها داشته به عنوان موتیف استفاده می‌کند. شاید نقطه‌ی آغاز شکل‌گیری تصویر کوه به مرور مداوم شعرِ ملک‌الشعرای بهار از زبان مادر نهال تجدد برگردد. هنگامی که مادر شعر «دیو سپید پای در بند» را که اشاره به دماوند داشته برای دخترش می‌خوانده، نهال تجدد به‌تدریج با این تصویر ذهنیت خود را درباره‌ی شهر و کشورش شکل داده و اکنون کوه برای او مفهومی هویتی پیدا کرده است.

زمینه‌ی خانوادگی تجدد کمک شایانی به درک علایق و انگیزه‌ها و تلاش‌های او در دوره‌های مختلف زندگی‌اش می‌کند. علاقه‌ی او به ادبیات کهن و پاسداشت میراث ادبی ایرانی از همین زمینه‌ی خانوادگی نشأت گرفته است. مادرش زنی ادیب بوده که روحیه‌ی پژوهش‌گری‌اش را در طی گفته‌ها و نوشته‌هایش به نهال تجدد انتقال داده است. شوق تحقیق و تفحص در فرهنگ ایرانی و زبان فارسی در مادر چنان بوده که دختر را نیز برانگیخته تا راه او را ادامه بدهد و در دهه‌های بعدی زندگی‌اش این اشتیاق را به همسر و فرزند نیز منتقل کند. بنابراین بستر فرهنگی‌ای که تجدد در آن زیسته تأثیر به سزایی در پیمودن مسیر حرفه‌ای‌اش در ادبیات داشته است.

اما پیش از شروع متن اصلی کتاب، نویسنده به نقل بخشی از آخرین نوشته‌های ژان کلود کریر درباره‌ی ارتباطشان پرداخته است. ارتباطی که جنبه‌های گوناگونی داشته که زمینه‌های عاطفی و حرفه‌ای این دو چهره‌ی سرشناس ادبی را به هم پیوند داده است. کریر از نقطه‌ی آغاز این رابطه‌ی شورانگیز می‌گوید که سال 1989 و زمانی است که نهال تجدد برای انجام گفت‌وگویی با او درباره‌ی یکی از آثارش پیش این نویسنده، پژوهشگر و کارگردان فرانسوی می‌رود. این دیدار جرقه‌ی رابطه‌ی عمیقی را می‌زند که منجر به آفرینش آثاری ماندگار در هنر و ادبیات می‌شود. کریر شیفته‌ی فرهنگ شرق است و تجدد رهاوردهای بسیاری از سرزمین خود برای او دارد که آن‌چنان مجذوبش می‌سازد که تا پایان عمر با او می‌ماند.

آن‌چه شالوده‌ی کتاب را می‌سازد رابطه‌ی دو چهره‌ای است که فرهنگ غرب و شرق را با هم پیوند زده‌اند. آن‌ها در کنار یکدیگر مجموعه‌ای درهم تنیده از تجارب زیستی را رقم زده‌اند که بی حضور هر یک برای دیگری ناممکن بوده است. تجدد گرچه شرق‌شناسی فعال و پویا بوده، اما بدون کریر کم‌تر زمینه‌ی بروز تجاربش را یافته و به همین ترتیب کریر هم بی آن‌که همسر ایرانی‌اش را در کنار خود داشته باشد، نمی‌توانسته چنین آثار شایان توجهی در زمینه‌ی ادبیات ایرانی و فرانسوی بیافریند. شناخت هر دوی این شخصیت‌های ادبی از کشور یکدیگر نیز به تنهایی و بدون تشریک مساعی‌شان با هم محال به نظر می‌رسیده است. به همین‌خاطر است که باید این کتاب را شرح احوالات زوجی دانست که بدون یکی درک زندگی دیگری در آن بی‌معناست. زوجی که هریک در ایرانی یا فرانسوی بودن از یکدیگر گوی سبقت می‌ربایند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...