با صدور مجوز رساله ادبی «وسوسه ناممکن» به قلم ماریو بارگاس یوسا این اثر پژوهشی درباره ویکتور هوگو و رمان «بینوایان» با ترجمه کاوه میرعباسی به چاپ می‌رسد.

به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «وسوسه ناممکن» که رساله‌ای ادبی به قلم ماریو بارگاس یوسا است پس از دوبار اعمال اصلاحیه مجوز نشر گرفته و انتشارات نیلوفر آن را چاپ خواهد کرد.

این رساله را یوسا درباره رمان «بینوایان» و چگونگ ینگارش آن توسط ویکتور هوگو نوشته است البته یوسا پیش از این هم رساله‌ای با نام «عیش مدام» نوشته است که این آثار نشان از این دارد که یوسا را نباید صرفا یک رمان‌نویس دانست، بلکه او نویسنده‌ای با نگاه و قلم تحلیلی است.

به گفته کاوه میرعباسی، مترجم رساله «وسوسه ناممکن»، یوسا در کار پژوهشی‌ای هم که انجام می‌دهد شیوه خاص خود را دارد و در جاهایی تخیل نویسندگی‌اش را به کار می‌گیرد و در نهایت اثری قابل توجه خلق می‌کند.

یوسا در این کتاب ضمن پرداختن به وقایع و موقعیت‌های سیاسی ویکتورهوگو به عنوان نماینده مجلس ملی فرانسه، به شورش جریان‌های کارگران گرسنه اشاره ‌کرده است.

پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...