با صدور مجوز رساله ادبی «وسوسه ناممکن» به قلم ماریو بارگاس یوسا این اثر پژوهشی درباره ویکتور هوگو و رمان «بینوایان» با ترجمه کاوه میرعباسی به چاپ می‌رسد.

به گزارش خبرنگار مهر، کتاب «وسوسه ناممکن» که رساله‌ای ادبی به قلم ماریو بارگاس یوسا است پس از دوبار اعمال اصلاحیه مجوز نشر گرفته و انتشارات نیلوفر آن را چاپ خواهد کرد.

این رساله را یوسا درباره رمان «بینوایان» و چگونگ ینگارش آن توسط ویکتور هوگو نوشته است البته یوسا پیش از این هم رساله‌ای با نام «عیش مدام» نوشته است که این آثار نشان از این دارد که یوسا را نباید صرفا یک رمان‌نویس دانست، بلکه او نویسنده‌ای با نگاه و قلم تحلیلی است.

به گفته کاوه میرعباسی، مترجم رساله «وسوسه ناممکن»، یوسا در کار پژوهشی‌ای هم که انجام می‌دهد شیوه خاص خود را دارد و در جاهایی تخیل نویسندگی‌اش را به کار می‌گیرد و در نهایت اثری قابل توجه خلق می‌کند.

یوسا در این کتاب ضمن پرداختن به وقایع و موقعیت‌های سیاسی ویکتورهوگو به عنوان نماینده مجلس ملی فرانسه، به شورش جریان‌های کارگران گرسنه اشاره ‌کرده است.

معمار چین نوین است... افراطیونِ طرفدار انقلاب فرهنگی و جوخه‌های خاص آنها علاوه بر فحاشی در مطبوعاتِ تحت امر، به فرزندان او که در دانشگاه درس می‌خواندند حمله بردند و یکی از آنها را از پنجره به بیرون انداختند که منجر به قطع نخاع او شد... اولین و مهمترین درخواست او از آمریکایی‌ها (پس از توافق) نه وام بود و نه تجهیزات و نه تجارت، بلکه امکان اعزام دانشجو به دانشگاه‌های معتبر آمریکایی بود... می‌دانست عمده تغییرات، تدریجی است و رفتار پرشتاب، ممکن است نتیجه عکس دهد ...
بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...