به گزارش تسنیم، «بانگ خاموش»؛ شامل یادداشت‌هایی از توفیق سبحانی، استاد دانشگاه و پژوهشگر، به تازگی از سوی انتشارات نگاه معاصر در دسترس علاقه‌مندان به ادبیات فارسی و فرهنگ ایرانی قرار گرفت.

بانگ خاموش توفیق سبحانی

سبحانی که پیش از این با آثاری چون کتاب «مولانا جلال الدین، زندگانی، فلسفه، آثار گزیده‌ای از آن‌ها» جایزه کتاب سال را دریافت کرده و در این عرصه صاحب‌نام و صاحب‌نظر است، در کتاب جدید خود کوشیده تا با توجه به تجربیاتش در حوزه تألیف و ترجمه، به نکاتی درباره فردوسی و اثر سترگ او، شاهنامه و همچنین مولانا و مثنوی اشاره کند.

سبحانی در بخشی از این کتاب به ترجمه‌هایی که از شاهنامه در سال‌های متمادی به زبان‌های مختلف صورت گرفته می‌پردازد و معتقد است، ترجمه شاهنامه به زبان‌های اروپایی سبب شد تا این اثر شهرتی عالم‌گیر یابد و در نظر اهل فن، به عنوان یک شاهکار ادبی معرفی شود.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: شاهنامه با آنکه از نظر صور خیال ترجمه‌‌‌ناپذیر است، محتوای آن طوری است که تاکنون به بسیاری از زبان‌‌‌ها ترجمه شده است. اصولی که فردوسی خود بدان‌‌‌ها معتقد بوده، پنج اصل است که در جای‌‌‌جای شاهنامه تکرار شده است. ترکی زبانی است که 12 ترجمه از شاهنامه از آن زبان در دست است. شاهنامه در دربار پادشاهان ترک خوانده می‌‌‌شد. دانشوران ترک فردوسی را بزرگ می‌‌‌داشتند شریف معروف به شریفی از شاعران سدۀ دهم هجری شاهنامه را در بحر هزج مسدّس (مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل یا فعولن) به ترکی ترجمه کرده است.

معروف است و تردیدی در آن نیست که شاهنامه تاریخ ایران است از ابتدای پیدایش اوّلین بشر و اوّلین شاه و انقراض آن شاهی به دست عرب. شاهنامه تاریخ ایران است به آن ترتیب که مردم ایران خواسته‌‌‌اند چنان باشد. ایرانیان خواسته‌‌‌اند اصل و منشأ خود و بَدْوِ پیدایی شاهان را در میان خود و کیفیت کشف یا اختراع وسایل تمدّن را به وسیلۀ نیاکان خود بدین زبان بیان کنند. وقایع بزرگ در شاهنامه از روی روایات ملّی ایرانیان به زبانی شاعرانه تحریر یافته و تدوین شده است.

اما از روزی که شاهنامه به زبان‌‌‌های اروپایی ترجمه شده، با آنکه دقایق و ظرایف فکری و هنری شاهنامه در ترجمه انتقال‌‌‌پذیر نبوده، ادب‌‌‌شناسان اروپایی پیام‌‌‌های انسانی و لطایف اندیشۀ فردوسی را نیک دریافته‌‌‌اند و آن را از شاهکارهای ادبی و فکری جهان شمرده‌‌‌اند. یان ریپکا، خاورشناس نامدار چک، دربارۀ شاهنامه نوشته است: «حقیقتی مسلّم است که در پهنۀ گیتی هیچ ملّت دیگری دارای یک چنین حماسۀ با عظمتی نیست که مشتمل بر تمام سنّت‌‌‌های تاریخی وی از دوران تاریک اساطیر تا اواسط سدۀ هفتم باشد.»

شاهنامه واقعاً سند تاریخی باارزشی است که سنّت‌‌‌های گذشته را با نهایت امانت حفظ کرده با وجود همه خیال‌‌‌پردازی‌‌‌ها و مجازهایی که در آن به کار رفته، از حقایقی پرده بر‌‌‌می‌‌‌دارد که نه تنها برایی تاریخ بلکه برای سرآغاز تاریخ و بررسی جوامع ابتدایی بشری هم حائز اهمیت است.

نشر نگاه معاصر «بانگ خاموش» را در 424 صفحه و با قیمت 64 هزار تومان در دسترس علاقه‌مندان قرار داده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...