موسی اسوار درگذشت

04 شهریور 1404

موسی اسوار مترجم زبان عربی و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی در سن ۷۲ سالگی درگذشت.

موسی اسوار

به گزارش کتاب نیوز، موسی اسوار، ادیب، مترجم زبان عربی و عضو فرهنگستان زبان و ادب فارسی، متولد سوم مرداد ۱۳۳۲ در کربلا بود و در پی دوره‌ای بیماری شامگاه گذشته دوشنبه سوم شهریور از دنیا رفت.

اسوار دانش‌آموخته تاریخ و فلسفه تعلیم و تربیت از دانشگاه تهران بود و ۲۱ شهریور ۱۳۹۶ به عضویت پیوسته فرهنگستان زبان و ادب فارسی درآمد و پیش از فوت، مدیریت گروه ادبیات تطبیقی فرهنگستان را برعهده داشت‌.

ترجمه آثار جبران خلیل جبران؛ از جمله «ماسه و کف و خدایان زمین»، «پیامبر و باغ پیامبر»، «عیسی پسر انسان»، و نیز آثار دیگر شاعران و نویسندگان عرب، مثل آدونیس: «ستاره ها در دست»، نزار قبانی: «تا سبز شوم از عشق»، غ‍س‍ان‌ ک‍ن‍ف‍ان‍ی‌: «تا هر وقت که برگردیم»، محمود درویش: «اگر باران نیستی نازنین، درخت باش»، غائب طعمه فرمان: «سایه‌هایی بر پنجره»، «درخت نخل و همسایه‌ها»، عبدالرحمان منیف: «درخت‌ها و قتل مرزوق»، بخشی از کارنامه‌ی پرباری ست که از موسی اسوار به جا مانده است.

................ هر روز با کتاب ................

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...