کتاب «در سراب امن و امان» به قلم محمدرضا رهبریان منتشر شد.

در سراب امن و امان محمدرضا رهبریان

به گزارش کتاب نیوز، کتاب «در سراب امن و امان» شرحی از سرگذشت و نقد برخی از آثار و نوشته های زنده یاد حسین منزوی است که توسط نشر ثالث منتشر شده است.

حسین منزوی متولد (۱۳۲۵- ۱۳۸۳) که بیشتر به‌عنوان شاعری غزل‌سرا شناخته شده‌ است، در سرودن شعر نیمایی، شعر سپید و ترانه هم تبحر داشت. نقش منزوی، در زنده‌کردن غزل معاصر، چشمگیر ارزیابی شده‌است و حتی بعضی از منتقدان کار او را انقلابی در غزل امروز می‌دانند و آن را با کاری که نیما در تحول شعر فارسی کرد، مقایسه کرده‌اند.

نشر ثالث در معرفی این اثر آورده است:

منزوی یکی از نادر شاعرانی است که شعرش اتوبیوگرافی خود اوست. شعر منزوی بازگوکننده‌ی بسیاری از پیشامدهای مهمِ فردی، اجتماعی و سیاسی روزگار اوست و کم‌تر شاعری را سراغ داریم که شعرش در عین استواری، از لایه‌های درد آکنده باشد. از این رو شعر منزوی می‌تواند آیینه‌ی زندگی راستین و به دور از نقاب و نیز حوادث دوران او باشد. با وجود این، مطالعه‌ی سرگذشتنامه و نقدهایی که بر آثار یک هنرمند می‌نویسند به درک زیروبم‌های آثار او کمک خواهد کرد. در جستار پیشِ رو نویسنده کوشیده است در کنار پرداختن به سرگذشتِ منزوی به جنبه‌های شاعرانگی شعر او نیز نزدیک شود.

دکتر محمدرضا رهبریان متولد سال 1350، کارشناس ارشد زبان و ادب فارسی و نویسنده است.

«در سراب امن و امان» تالیف «محمدرضا رهبریان» در 638 صفحه و با قیمت 110 هزارتومان در دسترس علاقمندان قرار گرفته است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...