روزنامه‌نگارِ آزادی‌خواه | سازندگی


ابراهیم گلستان، یک هنرمند تمام‌قد است که هیچ‌گاه تمام نمی‌شود و همچنان آثار منتشرنشده‌ درخشانی دارد. سال گذشته «برخوردها در زمانه‌ برخورد» (مجموعه‌ دو مقاله/ جستار/ گزارش) از این نویسنده منتشر شد. ابراهیم گلستان آن ‌را در سال ۱۳۳۶ نوشته، ولی هیچ‌‌گاه منتشرش نکرده بود، آن‌هم به خواستِ شخص خودش. و پس از 64 سال گویی از گنجینه‌ اسرار هنری‌اش دل‌بریده و کتاب را منتشر می‌کند. گلستان درباره این اثر می‌نویسد: «حقیقت همیشه غریب است، غریب‌تر از قصه‌ ساخته» و در مقدمه‌ کتاب، که در مرداد ۱۴۰۰ نوشته شده، شرح می‌دهد که «این کتاب از باهم‌‌آوردنِ دو گزارش درمی‌آید که من سال‌ها پیش نوشته بودم درباره‌ آغازِ پیشامدِ برجسته‌ای که زمانی کوتاه پیشتر از آن نوشتن‌ها روی داده بود.»

 ابراهیم گلستان، مختار در روزگار

یک‌سال از چاپ این کتاب می‌گذرد که ابراهیم گلستان، برگِ دیگری از دنیای رمان‌هایش رو می‌کند و ما را با «مختار در روزگار» شگفت‌زده می‌کند. رمان/ناداستانی که داستانِ زندگیِ امیرمختار کریم‌پور شیرازی مدیر روزنامه «شورش» در حوادث دهه‌ بیست است. مختار شاعر، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی و از هواداران مصدق و ملی‌شدن صنعت نفت ایران بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد دستگیر و پس از مدت‌ها شکنجه در زندان دژبان مرکز ارتش در آتش سوزانده می‌شود. روزنامه شورش از سال ۱۳۲۹ منتشر و در جریان ملی‌شدن صنعت نفت در این روزنامه انتقادات تندی علیه شاه و خانواده‌اش دیده‌ می‌شود. به‌‌طوری‌که خیلی زود از این روزنامه به‌عنوان یک نشریه مردمی نام برده می‌شود. در قسمتی از روزنامه کریم‌پور شیرازی سخنی از امام حسن پیشوای دوم شیعیان نوشته می‌شد: «پیکار کنید، بگذارید جای لکه ذلت، دامنِ کفنِ شما آغشته به خون پاک شما باشد. پیکار کنید که مرگ شرافتمندانه هزاربار از زندگیِ ننگین ستوده‌تر است.»

مختار با روزنامه شورشی خود دل به دریا می‌زند و در انتقاد از اشرف پهلوی می‌نویسد: «مردم می‌گویند اشرف چه حق دارد که در تمامِ شئون مملکت دخالت کرده و با مقدرات و حیثیت یک ملت کهن‌سال بازی کند. مردم می‌گویند این پول‌هایی را که اشرف به‌نام سازمان شاهنشاهی از مردم کوروکچل، تراخمی و بی‌سواد این مملکت فقیر و بدبخت می‌گیرد به چه مصرفی می‌رساند. مردم می‌گویند چرا خواهر شاه در امور قضائیه، مقننه و اجرایی این مملکت دخالت نامشروع می‌کند. چرا خواهر شاه دادستان تهران را احضار کرده و نسبت به توقیف ملک افضلی جنایتکار و آدم‌کش اعتراض کرده و دستور تعویض بازپرس را می‌دهد. چرا باید یک نفر مفت‌خور نالایق به‌نام همسری خواهر شاه دربار سلطنتی یک مملکت تاریخی را ملعبه عیاشی و خوش‌گذرانی خود قرار دهد... شاه اگر با طردِ اشرف، فاطمه و احمد شفیق عرب و هیلر آمریکایی افکار عمومی را تسکین ندهد، عاصیانِ جان‌به‌لب‌آمده و کارد به‌استخوان‌رسیده، ناچار خواهند شد برای حفظ استقلال و آبروی ایران کاری بکنند که ملت قهرمان و بزرگ فرانسه با دربار و لویی شانزدهم کردند. حال خود دانید با آتش و قهر و نفرت مردم.»

و خیلی زود شورش و مدیر آن تهدید می‌شوند: «ای مدیر روزنامه شورش! بدان و آگاه باش که اگر دست از مبارزه با اشرف پهلوی برنداری، عاقبت وخیمی در پیش داری، دیدی که چگونه محمد مسعود می‌خواست علیه ما مبارزه کند، به حیات او خاتمه دادیم و باز هم می‌گوییم، اگر دست از مبارزه با ما برنداری در همین روزها منتظر سرنوشت مسعود باش!» و کریم‌پور شیرازی هم این نامه تهدیدآمیز را منتشر می‌کند. مختار که در طی حوادث کودتای ۲۸ مرداد خود را مخفی کرده بود، در زرگنده قلهک دستگیر و در دادگاه نظامی ارتش محاکمه شد، او در ۱۴ دی‌ درحالی‌که برای اخذ آخرین دفاع به دادرسی ارتش برده شده بود خود را از طبقه دوم عمارت دادرسی ارتش به خیابان پرتاب کرد، اما از سوی دو نفر گروهبان دستگیر و خبر اقدام به خودکشی او در روزنامه‌ها منتشر شد و در پنج اسفند ۱۳۳۲ دستگاه قضایی ارتش برای «امیرمختار کریم‌پور شیرازی» ناشر روزنامه توقیف‌شده «شورش» تقاضای مجازات اعدام کرد.

گفته می‌شود که او در جریان فرار، خودش را با نفت بخاری آلوده کرده و آتش زده ‌است. کریم‌پورشیرازی ساعت ۳ بامداد روز دوشنبه ۱۷ اسفند ۱۳۳۲ در میان شعله‌های آتش سوخت، ساعت ده صبح به بیمارستان برده شد و ساعت ۴ بعدازظهر همان روز، خبر درگذشتش منتشر شد. اما پس از آن در میان مخالفان حکومت شاه این خبر نقل شد که: «به دستور اشرف، ابتدا کریم‌پور را با گلوله زدند و سپس پیکر نیمه‌جانش را آتش زدند و او را در میان شعله‌های آتش سوزاندند و بدین‌ترتیب، دست به انتقام‌جویی از نیش قلم یک روزنامه‌نگار زدند.»

نخستین مجموعه‌داستان گلستان با عنوان «آذر، ماه آخر پاییز» شامل هفت داستان در سال ۱۳۲۷ منتشر شد. از این کتاب با عنوان نخستین داستان‌های کوتاه مدرن ایرانی نام برده می‌شود. ترس و اضطراب از دغدغه‌های نویسنده در این اثر محسوب می‌شود. «شکار سایه» مجموعه‌ چهار داستان کوتاه است که در سال ۱۳۳۴ منتشر می‌شود. درگیری‌های روحی و عاطفی از داستان‌های این اثر، داستان‌هایی مدرن با دغدغه انسان امروزی می‌سازد. دوازده سال بعد انتشار «جوی و دیوار و تشنه» که براساس شعری از مولانا و در ده داستان شکل‌ گرفته، یکی از اتفاق‌های مهم ادبیات داستانی را شکل می‌دهد. دو سال بعد «مد و مه» منتشر می‌شود که بهترین اثر گلستان تا آن زمان نام می‌گیرد. «اسرار گنج دره‌ جنّی» و «خروس» هم به‌عنوان دو داستان بلند و با فاصله زمانی طولانی از یکدیگر منتشر می‌گردد تا نوشته‌های این فیلم‌ساز، عکاس و نویسنده تنها شبیه خودش باشد و همواره مستقل، عصیانگر و یکه باقی بماند.

همانطور که ابراهیم گلستان در آغاز کتاب «مختار در روزگار» گفته است این رمان را چهل سال پیش می‌نویسد و البته در پی چاپش نبوده است. قصد گلستان تکمیل مختار بوده، اما مختاری که در سال جاری از سوی نشر بازتاب‌نگار منتشر شده، همان است که می‌بینید. چیزی به مختارِ چهل سال پیش اضافه نشده، اما گویی هرآنچه در مختار آمده تازگی دارد و به روزگارِ امروز همه ما هم می‌خورد. و گلستان در تولد صدسالگی خود به ما هدیه ارزشمند و درخشانی پیشکش کرده است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...