چگونه این همه تضاد به ما ارث رسید... حاکمان زورگویی که می گفته‌اند عیش نارواست و خود در آن غوطه ور بوده‌اند، می گفته‌اند زیبایی مطرود است ولی خودشان از زیبایی کنیزان و غلامان به صورت سیری ناپذیری بهره می برده‌اند... برای فهم چرایی «وارونه گرایی» در ادبیات فارسی باید به سراغ ریشه های تاریخی آن رفت... و باورهایی که در پیرامون قدرت حاکم مستقر می‌شده است...


چهره یک جامعه مشوش | شرق


۱- در میان مقاله های کتاب «شهرزاد قصه گو» اثر دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن، مقاله‌ای با نام «محاکمه سه شاعر» بیشتر جلب توجه می‌کند. اگر چهار خط اول مقاله را بخوانید، خیلی بعید است بتوانید آن را رها کنید. نویسنده با آوردن نمونه هایی از شعر سنایی، عطار و حافظ، به طور خیالی این سه را در برابر حاکم شرع نشانده و با بیرون کشیدن شمه‌ای از مضامینی که در درون شعر فارسی نهفته است، پرسش هایی را درباره‌اندیشه هایشان و آنچه در سر می‌پرورانده‌اند، طرح می‌کند. در این مقاله وی به بیت هایی از این سه شاعر اشاره کرده که هزاران بیت شبیه آنها را در دیگر دفترهای شعر فارسی می‌توان یافت. از این رو مساله جدی تر و جذاب تر هم می‌شود. پرسش اصلی نویسنده این است که چگونه در همه این سال ها، مردم این شعرها را خوانده و شنیده‌اند اما از خود نپرسیده‌اند (یا کمتر از خود پرسیده‌اند) که چگونه این همه تضاد با برخی باورهای از پیش تعیین شده و به ارث رسیده، در این سروده ها جاری است؟

شهرزاد قصه گو محمدعلی اسلامی ندوشن

وقتی موضوع را از نگاه عارفان بررسی می‌کند، پاسخ این است که این نوعی مقابله با حاکمان و دنیامدارانی بوده که هر حرامی را برای خود حلال دانسته، مردم بی خبر و بینوا را آلت دست خود قرار داده و با همدستی سخنگویان فربه ترین بخش از جهان سنت، ستم زیادی را بر مردم وارد می‌کرده‌اند. حاکمان زورگویی که می‌گفته‌اند عیش نارواست و خود در آن غوطه ور بوده‌اند، می‌گفته‌اند زیبایی مطرود است ولی خودشان از زیبایی کنیزان و غلامان به صورت سیری ناپذیری بهره می‌برده‌اند و... و کسانی هم با تفسیرهای خاص خویش پلیدی های قدرت های حاکم را توجیه می‌کردند زیرا خودشان هم تا‌ اندازه‌ای از آن لذت های ممنوع بهره مند می‌شده‌اند. نویسنده در این مقاله چهره جامعه‌ای مشوش را که دورویی و ریا در آن موج می‌زند به ما می‌شناساند تا دریابیم برای فهم چرایی «وارونه گرایی» در ادبیات فارسی باید به سراغ ریشه های تاریخی آن رفت. به سراغ تاریخ و باورهایی که در پیرامون قدرت حاکم مستقر می‌شده است.

در گفت وگویی که با نویسنده انجام داده ام، چنین توضیح می‌دهد: «شعر فارسی بیشتر از تاریخ بازگوکننده وضع اجتماعی و روانی مردم ایران است... زبان فارسی دری ناگزیر بوده است که طی عمر خود خیلی دست به عصا حرکت کند. از یک سو، حرف های بسیاری برای گفتن داشته و از سوی دیگر به علت حکومت های استبدادی و تعصب عوام، ناگزیر به رعایت احتیاط بوده، به این علت آن همه ایهام و کنایه و پوشش در ادب فارسی راه یافته و مولوی می‌گفت: چاره اکنون آب و روغن کردنی است. البته چون هنرهای دیگر از نوع نقش و مجسمه و موسیقی، حرام یا مطرود شناخته می‌شده، شعر باید بار آنها را بر دوش بکشد. از این رو شعر بسیار رشد کرد. حتی فکر فلسفی هم که حکمت نام گرفت، از طریق ادبیات و با زبان ادبی، به ساحت‌اندیشه ایرانی راه یافت. زبان فارسی در اغلب اوقات در زیر یک سایه خودسانسوری زندگی کرده است، و این همه‌اش بار منفی نداشته بلکه از جهتی موجب غنای آن نیز شده زیرا بسیاری از نهفته های درونی ایرانی را بیرون ریخته.»

کتاب «شهرزاد قصه گو» دربردارنده مقاله های دکتر اسلامی ندوشن و چند گفت و شنود با اوست؛ او در مقاله «محاکمه سه شاعر» انگشت روی مساله بسیار مهم و پیچیده‌ای می‌گذارد تا جایی که خواننده دریابد که گوش ها تحمل شنیدن سخنی بیش از این کنایه ها و ایهام ها را نداشته و در غیر این صورت، اثری از قلم و صاحب قلم بر زمین باقی نمی مانده! در این مقاله، او با نگاهی دقیق به متن تحولات سیاسی- اجتماعی و آنچه در متن جامعه جریان داشته، به طلوع ادب عرفانی می‌پردازد؛ از یک نیاز سخن می‌گوید؛ از انسانی که به ستوه آمده و در جست و جو است؛ در جست و جوی تنفس هوایی آزاد!... در میان دیگر مقاله های نویسنده که در آن به موضوع تاریخ و ادبیات عرفانی پرداخته شده می‌توان به مقاله هایی همچون «آیا ایرانی همان ایرانی است؟» در کتاب هشدار روزگار، «عرفان اصل و عرفان کاسبانه» در کتاب نوشته های بی سرنوشت، «دنیای دلخواه جلال الدین مولوی» در کتاب جام جهان بین، «ایران بعد از مغول و حافظ» در کتاب گفتن نتوانیم نگفتن نتوانیم و... اشاره کرد.

۲- دکتر محمدعلی اسلامی ندوشن، با شناخت عمیقی که از ادبیات، تاریخ و فرهنگ ایران دارد در کتاب ها و مقاله هایش، به مسایلی پرداخته که کمتر نویسنده‌ای با این دقت و ظرافت به آنها توجه داشته است. او روشنفکری است که همواره دغدغه اصلی اش اصلاح فرهنگی بوده، و در شناخت و شناساندن ارزش های فرهنگ و تمدن ایران و فرهنگ و تمدن نوین جهانی بیش از هر نویسنده‌ای کوشا بوده است، و به سبب تعلق خاطری که به فرهنگ کشورش دارد از درخشش ها و دستاوردهای فرهنگ و تمدن غرب چشم نپوشیده و متعصبانه قلم نزده است. همچنین فرازونشیب های سیاسی و اجتماعی در ایران هیچ گاه او را در پیمودن راهی که برگزیده، دچار تردید نکرده است که این خود در بررسی تاریخ‌اندیشه و ادبیات (در دوره معاصر) جای بسی‌اندیشیدن دارد. نویسنده در یکی از مقاله های کتاب «شهرزاد قصه گو» درنگی هم بر «روزها» دارد. او در کتاب «روزها» سیر زندگی خویش را تا انقلاب ۱۳۵۷ (پایان جلد چهارم) شرح داده و خاطره ها را مرور کرده است. این کتاب به ویژه برای کسانی که با وضعیت و جریان های فکری، فرهنگی و ادبی ایران (به ویژه از ۱۳۲۰ به این سو) آشنایی بیشتری دارند سرشار از نکته های خواندنی است.

[کتاب «شهرزاد قصه گو» اثر محمدعلی اسلامی ندوشن را شرکت سهامی انتشار منتشر کرده است.]

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آثاری از این دست فقط ما را عالم‌تر یا محقق‌تر نمی‌کنند، بلکه حال ما را خوش‌تر و خوب‌تر می‌کنند... می‌گوید مفاهیم اخلاقی 8 تاست... ما نخست قهرمانان اخلاقی و قدیسان اخلاقی و فرزانگان اخلاقی (به صورت خلاصه اسوه‌های اخلاقی) را تشخیص می‌دهیم، سپس می‌گوییم هر چه در اینها هست، از نظر اخلاقی خوب یا درست یا فضیلت است... اما ما نمی‌توانیم به احساسات و عواطف صرف تکیه کنیم... ممکن است کسی از یک جنبه الگو باشد و از جنبه‌های دیگر خیر... پس ما معیاری مستقل از وجود الگوها یا اسوه‌ها داریم! ...
شناخت ما از خودمان را معطوف به نوشته‌های غیرایرانی کردند... سرنوشت تاسیس پارلمان در ایران با مشاهدات سفرنامه‌نویسان گره خورده... مفهوم و کارکرد پارلمان در اواخر دوره ناصری... مردم بیشتر پیرو و تابع بودند، یعنی متابعت و اطاعت از دالِّ سیاسی مرکز قدرت، امری پذیرفته شده تلقی می‌شده ... مشورت برای نخبگان ایرانی اغلب جنبه تاسیسی نداشته و تنها برای تایید، ‌همفکری و یاری‌دهندگی به شاه مورد استفاده قرار می‌گرفته... گفت‌وگو و تعاملی بین روشنفکران ملی‌گرا و روحانیون مشروطه‌خواه ...
با خنده به دنیا آمده است... به او لقب سفیر شادی، خنده و گشاده‌رویی می‌دهند... از لرزش بال حشره‌ای تا آه زنی در حسرت عشق را می‌تواند بشناسد و تحلیل کند... شخصیتی که او به‌عنوان معجزه‌گر در روابط انسانی معرفی می‌کند و قدرت‌اش را در برقراری و درک ارتباط با آدم‌ها و سایر موجودات به‌تفصیل نشان می‌دهد، در زندگی شخصی خود عاجز از رسیدن به تفاهم است ...
سرچشمه‌های ایران‌دوستی متعدد هستند... رفتار دوربین شعیبی در مکان مقدسی مثل حرم، رفتاری سکولاریستی است... جامعه ما اما جامعه بیماری است و این بیماری عمدتا محصول نگاه سیاسی است. به این معنا که اگر گرایش‌های دینی داری حتما دولتی و حکومتی هستی و اگر می‌خواهی روشنفکر باشی باید از دین فاصله بگیری... در تاریخ معاصر همین روس‌ها که الان همه تکریم‌شان می‌کنند و نباید از گل نازک‌تر به آنها گفت، گنبد امام رضا (ع) را به توپ بستند اما حرم امن ماند ...
با بهره‌گیری از تکنیک کات‌آپ و ‌تکه‌تکه کردن روایت، متن‌هایی به‌ظاهر بریده‌ و ‌بی‌ربط را نوشته ‌است، تکه­‌هایی که در نهایت همچون پازلی نامرئی خواننده را در برابر قدرت خود مبهوت می‌کند... با ژستی خیرخواهانه و گفتاری مبتنی بر علم از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کند... مواد مخدر به نوعی تسلط و کنترل سیستم بدن ‌ِفرد معتاد را در دست می‌گیرد؛ درست مانند نظام کنترلی که شهروندان بدون آن احساس می‌کنند ناخوش‌اند، شهروندانی محتاج سرکوب امیال­شان... تبعید‌گاهی‌ پهناور است که در یک کلمه خلاصه می‌شود: مصونیت ...