کتاب «نقابِ نامه‌ها» نوشته آرش رمضانی، به همت انتشارات روزنه راهی کتاب‌فروشی‌ها شد.

نقاب نامه‌ها آرش رمضانی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایبنا، رمضانی معمای داستان را پرده به پرده، با خوانش نامه‌هایی که از تیمارستان به دست راوی داستان می‌رسد، پیش می‌برد و قطعه‌های پازل را یک‌به‌یک در کنار هم قرار می‌دهد.

راویِ داستان با یک تماس تلفنی، برای حل رازی جنون‌آمیز فراخوانده می‌شود. داستان با اضطراب آغاز می‌شود، چراکه همه‌چیز گنگ و نامشخص است؛ از چرایی تماس تلفنی اول داستان تا نامه‌هایی که هر یک تکه‌ای از راز را در خود دارند.

خواننده کتاب نیز چیزی بیشتر از راوی نمی‌داند، پس همراه با راوی مسیر داستان را برای رسیدن به حقیقت ماجرا می‌پیماید، و در جست‌وجوها همچون شاهدی ساکت و آرام در کنار راوی می‌ایستد.

«آغاز رازورزی»، «چهار نامه‌ی زندان»، «دوشنبه با مساح»، «سه‌شنبه، ظهور دفتر دوم»، «چهارشنبه، یک دیدار»، «دفتر اول نامه‌ها»، «پایان دفتر اول»، «دفتر دوم نامه‌ها»، «سِحر دفتر دوم»، «پنجشنبه، پیوستگی»، «جمعه. نگارش تحلیل»، «شنبه. پاسخ اعتماد»، «دومین سه‌شنبه، روز پیچ‌دار تمام‌نشدنی»، «سه‌شنبه گره‌دارتر می‌شود»، «از نو نوشتن معادله‌ی نامه‌ها» و «پرونده‌ی درمانی بیمار» از بخش‌های این رمان به شمار می‌آیند.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: «داستان را از اینجا روایت می‌کنم، تابستان سوزان 98 بود، در صبح روز شنبه‌ای، تلفنم زنگ خورد جواب دادم خانمی از پشت خط خودش را دکتر کمال‌پور معرفی کرد و گفت روانپزشک و مدیر گروه آموزش یکی از بیمارستان‌های روانی است. با لحنی مودبانه و کلماتی شمرده درخواست داشت با فوریت من را ببیند، عجله‌اش به دیدار را در کلافی از تعارفات غیرلازم می‌پیچید.»

کتاب «نقابِ نامه‌ها» نوشته آرش رمضانی، در 159 صفحه، به قیمت 48هزار و 500 تومان، در قطع رقعی، جلد شومیز و از سوی انتشارات روزنه روانه کتاب‌فروشی‌ها شد.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...