داستان بلند «سفیدتر از برف، خوش بوتر از یاس» نوشته غلامرضا آقایاری توسط انتشارات کتاب نیستان برای نوجوانان منتشر و راهی بازار نشر شد.

سفیدتر از برف، خوش بوتر از یاس غلامرضا آقایاری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، داستان این‌کتاب توسط نوجوانی روایت می شود که پدرش صاحب قهوه‌خانه‌ای است که قرار است مرشدی پیر از دوستان پدر در آن پرده بخواند. پسر نوجوان، چنان محو پرده‌خوانی مرشدش می‌شود که حس‌ می‌کند همراه با او به داخل پرده و صحرای کربلا وارد می‌شود و از نزدیک شاهد همه آنچه در آنجا رخ می‌دهد، می‌شود.

این‌داستان پاسخی به سوالات و اشتیاقی است که نسل نوجوان این روزهای ایران در مواجهه با مناسک مذهبی ماه محرم و شخصیت‌های حاضر در آن دارد که تا پیش از آنها تنها در قالب مرثیه و روضه درباره آنها اطلاع کسب کرده است.

نویسنده کتاب با استفاده از سفری که شخصیت اصلی‌ قصه‌اش به گذشته و صحرای کربلا می‌کند، برخی از اصحاب کمتر شناخته‌شده امام حسین (ع) را به مخاطب می‌شناساند.

این‌کتاب با ۱۰۴ صفحه و قیمت ۲۳ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

پرسش اصلی رمان صرفاً این نیست که آیا آرمان‌ها شکست خورده‌اند یا نه.پرسش عمیق‌تر این است: انسان پس از شکست آرمان‌ها چگونه می‌تواند همچنان معنا و هویت خود را حفظ کند؟... پاسخی که ابراهیم برمی‌گزیند، نه پیروزی است و نه تسلیم. او راهی دیگر را انتخاب می‌کند: پذیرفتن شکست تاریخی، بدون آنکه به خیانت، گریز از واقعیت یا انکار زندگی پناه ببرد ...
گویی انسان‌ها ترمزِ خود را از دست داده‌اند و آن کُدِ اخلاقی که نگهبان عقل سلیم بود، فروریخته است. در دنیای امروز، همه می‌خواهند فاشیست باشند؛ یعنی می‌خواهند نفرت، محورِ زندگی‌شان باشد... ما با گوشت و پوست خود احساس کردیم «دیگری» بودن چه معنایی دارد... نوشتن پاسخی است به بی‌عدالتی‌هایی که ما را احاطه کرده‌اند، و در عین حال، ستایشی است از زیبایی زندگی و شادی‌هایش ...
انسان‌ها با ترس، طمع، امید، حسرت و مقایسه زندگی می‌کنند و همین احساسات، حتی در آگاه‌ترین افراد، تصمیم‌های مالی را شکل می‌دهد. از این منظر، «روان‌شناسی پول» بیش از آنکه درباره پول باشد، کتابی درباره انسان معاصر و رابطه پرتنش او با مفهوم ثروت و دارایی است... اوزل به‌جای ارائه نسخه‌های مستقیم یا توصیه‌های دستوری، تجربه زندگی سرمایه‌گذاران، کارآفرینان، میلیاردرها و حتی افراد عادی را روایت می‌کند و از دل این داستان‌ها روایت خود را برمی‌سازد و بحث را به پیش می‌راند ...
جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...