رمان «هفت تیر، ساعت نُه» نوشته حامد سرایی توسط نشر سیب سرخ منتشر و راهی بازار نشر شد.

هفت تیر، ساعت نه حامد سرایی

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، «هفت تیر، ساعت نُه» دومین کتاب و اولین‌رمانی است که از حامد سرایی منتشر می‌شود و روایت شور و اشتیاق جوانانی است که در شهر، آرزوهای خود را جست و جو می کنند و تجربه عشق، آرمان، شکست و رویاهای خود را در بستر زمانه خود به مکان پیوند می‌دهند. میدان‌ها و خیابان‌ها عرصه بلوغشان شده است و تاریک روشنای وقایع آنها را از سوژه‌گی جدا می‌کند و در تب و تاب و اشتیاق جوانی، نفسی نو را پیدا می‌کنند.

زبان «هفت تیر، ساعت نه» انعطاف لازم برای رفت و برگشت بین ذهنیت و عینیت را به دست می‌دهد و روی لایه‌ای لغزنده از ترسیم وقایع و بیانگری به تجربه احضار زمانبندی‌های هر دو نزدیک می‌شود. رمان از گزارش رخدادها به‌سمت صورت بندی جوانی گرفتار و پرسه‌زن شهر پیش می‌رود و در ورطه «پذیرش آنچه هست» و آرزومندی روزگاری دیگر، مالیخولیای این‌مواجهه را شکل دهد.

زبان سیال در کنار قاب گرفتن بخشی از تاریخ معاصر از زاویه دید شخصیت‌هایی هنوز شیفته و خواندن جدل‌‎ها و تنش‌ها بر سر مقولاتی که به فرجام و پذیرش نرسیده‌اند، از ویژگی‌های رمان «هفت تیر،ساعت نه» هستند.

«هفت تیر، ساعت نُه» در 58 صفحه و با قیمت 14هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...