جدیدترین اثر سید مهدی شجاعی در فاصله سه هفته پس از انتشار به چاپ دوم رسید.

به گزارش کتاب‌نیوز چاپ نخست رمان "طوفان دیگری در راه است" که از مدت‌ها پیش خبر انتشار قریب‌الوقوع آن در رسانه‌ها مورد استقبال قرار گرفته بود، در مدت سه هفته پس از رونمایی در کتابفروشی انجمن قلم ایران، به اتمام رسید.

مدیر نشر نیستان با اعلام این خبر به خبرنگار ما گفت: «در ایام برگزاری نمایشگاه تهران در سال گذشته تعداد 800 نسخه از این رمان پیش‌فروش شده بود که همین امر باعث اتمام سریع چاپ اول این کتاب شد.» شایان ذکر است این استقبال و فروش در حالی اتفاق افتاده است که این اثر از توزیع مناسبی برخوردار نبوده است.

جدیدترین اثر شجاعی بخشی از زندگی زن رقاصه‌ای است که از گذشته‌ی خود توبه نموده و با منشی که پیش می‌گیرد باعث تغییرات محسوسی در اطرافیان خود می‌شود. وقایع داستان در سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی روایت می‌شود.

پیش از این نیز دیگر اثر این نویسنده ــ غیر قابل چاپ ــ در مدت ده روز برگزاری نمایشگاه کتاب 84 به چاپ دوم رسیده بود.

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...