جدیدترین اثر سید مهدی شجاعی در فاصله سه هفته پس از انتشار به چاپ دوم رسید.

به گزارش کتاب‌نیوز چاپ نخست رمان "طوفان دیگری در راه است" که از مدت‌ها پیش خبر انتشار قریب‌الوقوع آن در رسانه‌ها مورد استقبال قرار گرفته بود، در مدت سه هفته پس از رونمایی در کتابفروشی انجمن قلم ایران، به اتمام رسید.

مدیر نشر نیستان با اعلام این خبر به خبرنگار ما گفت: «در ایام برگزاری نمایشگاه تهران در سال گذشته تعداد 800 نسخه از این رمان پیش‌فروش شده بود که همین امر باعث اتمام سریع چاپ اول این کتاب شد.» شایان ذکر است این استقبال و فروش در حالی اتفاق افتاده است که این اثر از توزیع مناسبی برخوردار نبوده است.

جدیدترین اثر شجاعی بخشی از زندگی زن رقاصه‌ای است که از گذشته‌ی خود توبه نموده و با منشی که پیش می‌گیرد باعث تغییرات محسوسی در اطرافیان خود می‌شود. وقایع داستان در سال‌های منتهی به انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی روایت می‌شود.

پیش از این نیز دیگر اثر این نویسنده ــ غیر قابل چاپ ــ در مدت ده روز برگزاری نمایشگاه کتاب 84 به چاپ دوم رسیده بود.

انگیزه رضا از «سوار کردن» رویا اساساً رابطه جنسی نبود... می‌فهمیم که رضا مبلغ هنگفتی به رویا پرداخته و او را برای مدت یک ماه «کرایه» کرده... آن‌چه دستگیر خواننده می‌شود خشم و خشونت هولناکی است که رضا در بازجویی از رویا از خود نشان می‌دهد... وقتی فرمانده او را تحت فشار بیشتر قرار می‌دهد، رضا اقرار می‌کند که اطلاعات را منشی گردان به او داده... بیش از آن‌که برایش یک معشوقه باشد، یک مادر است ...
مأموران پلیس‌ نیمه‌شب وارد آپارتمان او شدند... در 28‌سالگی به مرگ با جوخه آتش محکوم شد... نیاز مُبرم به پول دغدغه ذهنی همیشگی شخصیت‌ها است... آدم بی‌کس‌وکاری که نفْسِ حیات را وظیفه طاقت‌فرسایی می‌داند. او عصبی، بی‌قرار، بدگمان، معذب، و ناتوان از مکالمه‌‌ای معقول است... زندگی را باید زیست، نه اینکه با رؤیابینی گذراند... خفّت و خواری او صرفا شمایل‌نگاری گیرایی از تباهی تدریجی یک مرد است ...
اگرچه زندان نقطه‌ی توقفی چهارساله در مسیر نویسندگی‌اش گذاشت اما هاول شور نوشتن را در خود زنده نگه داشت و پس از آزادی با قدرت مضاعفی به سراغ‌اش رفت... بورژوا زیستن در کشوری کمونیست موهبتی است که به او مجال دیدن دنیا از پایین را بخشیده است... نویسندگی از منظر او راهی است که شتاب و مطلق‌گرایی را برنمی‌تابد... اسیر سرخوردگی‌ها نمی‌شود و خطر طرد و شماتت مخاطبین را می‌پذیرد ...
تمام دکترهای خوب یا اعدام شده‌اند یا تبعید! دکتر خوب در مسکو نداریم... رهبر بزرگ با کالبدی بی جان و شلواری خیس در گوشه ای افتاده است... اعضای کمیته‌ی رهبری حزب مخصوصا «نیکیتا خروشچف» و «بریا» رئیس پلیس مخفی در حال دسیسه چینی برای جانشینی و یارگیری و زیرآب‌زنی... در حالی‌که هواپیمای حامل تیم ملی هاکی سقوط کرده است؛ پسر استالین و مدیر تیم‌های ملی می‌گوید: هیچ هواپیمایی سقوط نکرده! اصولا هواپیماهای شوروی سقوط نمی‌کنند... ...
تلفیق شیطنت‌های طنزآمیز و توضیحات داده شده، که گاهی خنده‌دارتر از آن هستند‌ که‌ درست باشند، اسنیکت را بلافاصله از نقش راوی سنتی و تعلیم دهنده‌ در اکثر کتاب‌های ادبیات کودکان کنار می‌گذارد... سانی می‌گوید‌: «گودو»! اسنیکت‌ این کلمه را این طور تفسیر می‌کند: «ما نه می‌دونیم کجا می‌خوایم‌ بریم‌ نه‌ می‌دونیم چه جوری باید بریم.» کلمه‌ی «گودو» ارجاعی است به نمایشنامه‌ی «در انتظار‌ گودو‌»... ...