رمان «تیگرا» نوشته حسینعلی جعفری توسط انتشارات سروش منتشر شد.

تیگرا حسینعلی جعفری

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، این رمان، درباره دفاع مقدس، عملیات والفجر هشت و عبور شگفت‌انگیز رزمندگان از اروندرود با اشاره به مذاکرات میان ایران و عراق در حضور نمایندگان سازمان ملل و بعضی از مسائل و معضلات در چند سال ابتدایی پس از جنگ است که روی اسم اروند و عبور فریدون از اروندرود با سپاهش برای سرنگونی ضحاک تاکید شده است. البته مسئله عشق به خانواده و وطن و دین در جای جای کتاب چشمگیر است.

حسینعلی جعفری؛ کارشناسی ارشد علوم سیاسی و نویسنده مجموعه داستان‌های؛ «ماه تمام بود»، «ساعت ها همه خوابند»، «من سرباز هخامنشی بودم»،  و رمان‌های «افرا»، «دخترم ناهید» و «صور» متولد یکم بهمن ماه ۱۳۴۷ از روستای مینا شهرستان ساری استان مازندران است.

از آنجایی که تاریخ ایران و اسلام حوزه مورد علاقه نویسنده این کتاب است، پیوند داشته‌های ملی با داشته‌های دینی در نقاطی که با آموزه‌های اسلامی تبیین و تضاد نداشته باشد دغدغه فکری و فرهنگی او بوده است همچنین در مسئله عبور شگفت‌انگیز از اروندرود هم فریدون را داریم که فردوسی بزرگ شاعر شیعی ستم‌ستیز در شاهنامه به آن پرداخته و هم رزمندگان دلاور دفاع مقدس را و پیوند میان این دو و اشاره به دیرینگی یک نام ایرانی نویسنده را ترغیب به نوشتن کرده است.

این کتاب با ۱۳۲ صفحه، شمارگان ۵۰۰ نسخه و قیمت ۴۵ هزار تومان منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...