اقلیم هشتم محسن هجری

رمان «اقلیم هشتم» به نویسندگی محسن هجری برای سومین بار از سوی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بازنشر شد.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از ایلنا، این کتاب از مجموعه «رمان نوجوان امروز» نحوه‌ی شکل‌گیری آرا و افکار منحصر به فرد شیخ شهاب‌الدین سهروردی در زمینه‌ی فلسفه را برای نوجوانان بالای ۱۵ سال روایت می‌کند.

رمان «اقلیم هشتم» که برای اولین بار در سال ۱۳۹۴ منتشر شد، با توصیف حمله مجدد لشکر صلیبی‌ها به خاورمیانه آغاز می‌شود و در همان حال و هواست که سهروردی به اتهام همکاری با صلیبی‌ها در حلب به بند کشیده می‌شود.

فقهای حلب که به دنبال تسویه حساب با سهروردی هستند، فضای دو قطبی جامعه در حال جنگ را موقعیت مناسبی برای تحریک سلطان صلاح‌الدین ایوبی می‌بینند تا علی‌رغم میلش برای دستگیری سهروردی اقدام کنند، اما از آن‌جا که ملک ظاهر، پسر صلاح‌الدین حامی و دوستدار سهروردی است، ماجرا به همین سادگی پیش نمی‌رود...

هجری در چهار فصل (تولد، کودکی، بلوغ و مرگ) زندگی ۳۸ ساله سهروردی، شرح سفرها، شیوه‌ی تفکر و رفتار شیخ اشراق را بیان می‌کند.

«اقلیم هشتم» گویای جهانی متفاوت از هفت اقلیم است که در این اقلیم، عشق، حرف اول و آخر را می‌زند و چنان است که اگر کسی در جست‌وجوی حقیقت، از هفت اقلیم ناامید شود، می‌تواند به اقلیم هشتم رهسپار شود.

کتاب «اقلیم هشتم» با شمارگان ۲هزار و ۵۰۰ نسخه در ۱۸۴ صفحه‌ و قیمت ۲۲هزار تومان در دسترس علاقه‌مندان قرار دارد.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...