زندگی خانوادگی بنیانگذاران چپ | اعتماد


قصه دوستی انگلس [Friedrich Engels] با مارکس، داستان قدیمی رفاقت یک بچه پولدار کتاب‌خوان و روشنفکر با نابغه‌ای از خانواده‌ای فقیر اما فرهیخته است که علقه‌های فکری و آرمان‌ مشترک تغییر جهان آن دو را به هم پیوند داد تا یکی از ماندگارترین و اثرگذارترین دوستی‌ها را در تاریخ فکر بشری رقم بزنند. با وجود این رفاقت پرفراز و نشیب و در عین حال مستدام، در سبک زندگی و خصایل اخلاقی این دو دوست، با وجود ظاهر مشابه‌شان، یعنی سر و کله پر مو، تفاوت‌های قابل ذکری مشهود است. مارکس یک مرد خانواده بود. به اصول خانواده بورژوایی قرن نوزدهمی احترام می‌گذاشت. ازدواجش نتیجه یک عشق رمانتیک بود و در خانه نیز، زن و شوهر «بر محیط با نزاکت خانه تاکید داشتند. در خانه کسی اجازه شوخی‎های خارج از نزاکت نداشت. آوازخوانی تحریک‌کننده هم قدغن بود. اگر مطلبی حتی اندکی جنبه اروتیک داشت و در خانواده مطرح می‌شد، مارکس بسیار سراسیمه می‌شد. دختران‌شان جنی و لائورا در سال‌های نوجوانی و آستانه بیست سالگی از نظارت و مراقبت شدید پدر و مادر ناراضی بودند.» خلاصه اینکه مارکس در زندگی خصوصی یک مرد معمولی قرن نوزدهمی بود: «پدرسالار، مغرور، سختکوش، مستقل، فرهیخته، قابل احترام و خلاصه یک آلمانی با پیشینه و تبار یهودی».

منشأ خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» [The Origin of the Family, Private Property and the State] فردریش انگلس

در مقابل انگلس، چندان در پی قیدوبندهای زندگی زناشویی و رفتار مبادی آداب نبود. او- شاید به دلیل گشاده‌دستی مالی- خیلی راحت زندگی می‌کرد. به جای ازدواج رسمی با دو خواهر کارگر، اول با مری و پس از مرگ ناگهانی او، با لیزی برنز به صورت پنهانی رابطه داشت؛ امری که موجب بدنامی او نیز شد. اگرچه «خواهران برنز کمک می‌کردند که انگلس یک سرمایه‌دار پشت میزنشین، یک سرخ و یک دوست وفادار و متحد مارکس باقی بماند». این تفاوت سبک زندگی حتی گاهی سبب می‌شد که جنی همسر مارکس، چندان خوشش نیاید که فرزندانش به خانه عمو فردریک رفت و آمد کنند.

با وجود این تفاوت در زندگی خانوادگی خصوصی، نگاه عمومی و نظری مارکس و انگلس به مقوله خانواده، یکسان بود و برآمده از همان دیدگاه‌های مارکسیستی و طبقاتی؛ البته چنان که جاناتان اشپربر در زندگینامه درخشان مارکس خاطرنشان می‌کند، با نظر به زندگی خصوصی این دو شاید بتوان گفت که «دیدگاه و رفتار انگلس در مورد زنان آزادمنشانه‌تر است.» نمونه بارز این نگاه را می‌توان در کتاب «منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت» [The Origin of the Family, Private Property and the State] انگلس مشاهده کرد؛ البته همانطور که خود انگلس در پیشگفتار چاپ اول کتاب در سال 1884 خاطرنشان می‌کند، این اثر به یک معنی اجرای یکی از وصایای مارکس است که یک سال پیش‌تر (1883) درگذشته بود.

انگلس در این کتاب بر پایه‌ تحقیقات لوئیز اچ مورگان، انسان‌شناس امریکایی در کتاب «جامعه کهن» که در سال 1877 منتشر شده، چنان که از عنوان آن بر می‌آید، می‌کوشد ایده‌ها و اندیشه‌های مارکسیستی را درباره خاستگاه و برآمدن خانواده و دولت در ارتباط با مالکیت خصوصی به آزمون بگذارد. اصل روش‌شناختی و بنیادین کار انگلس در این کتاب آن است که خانواده همچون دولت یک نهاد اجتماعی و در نتیجه تاریخی یعنی تغییرپذیر در طول زمان بر اساس شرایط و موقعیت‌های متفاوت اجتماعی و سیاسی و فرهنگی است. به باور انگلس، تحقیقات مورگان این فرضیه را اثبات می‌کند.

مورگان خود متاثر از دیدگاه تکاملی داروینی که در نیمه دوم قرن نوزدهم، فراتر از آنچه خود داروین در زیست‌شناسی می‌گفت، در میان اصحاب علوم اجتماعی طرفدار پیدا کرده بود، به طرح این نظریه می‌پردازد که تاریخ انسان را می‌توان به سه دوره تقسیم کرد: توحش، بربریت و تمدن. با تاکید بر این نکته که مورگان به هیچ عنوان از مفاهیمی چون «توحش» و «بربریت» معنایی منفی مراد نمی‌کرد. در توحش اقتصاد معیشتی و بر مبنای جمع آوری غذا و شکار بود. بربریت با پیدایش کشاورزی و دامپروری آغاز شد؛ امری که سبب شد ارزش افزوده‌ای فراتر از نیازهای معیشتی پدید آید. همین امر منشا پیدایش مالکیت خصوصی شد. امری که بعدا در دوره تمدن که با ابداع فلزشناسی، تجارت و دیگر پیشرفت‌های عمده بشریت همراه بود، موجب شد که شکل همزیستی انسان‌ها و در نتیجه نظام خانواده تغییراتی اساسی کند و در کنار آن ضرورت پیدایش دولت نیز پدید آید. بنابراین از دید مورگان که مورد تایید انگلس نیز بود، جامعه متمدن براساس مالکیت خصوصی دارایی بنا شد و در نتیجه شکل خانواده نیز به شکلی که امروز در جوامع بورژوایی می‌بینیم، یعنی نخست به خانواده پدرسالار و سپس خانواده هسته‌ای بدل شد.

روشن است که تحقیقات انسان‌شناختی مورگان که دیدگاه تکاملی داروینی به تاریخ را مفروض می‌گیرد، برای انگلس مارکسیست که به ادوار تاریخی قائل است و معتقد به تغییرات زندگی اجتماعی انسان بر اساس دگرگونی‌های اقتصادی بنا شده، بسیار مورد پسند واقع می‌شود. انگلس در کتابش می‌کوشد با بسط یافته‌های مورگان و تقویت نظری آنها، یافته‌های خودش و مارکس در مورد تحولات تاریخی را توجیه کند و صد البته چنان که از نظریه مارکسیستی انتظار می‌رود، تحلیل او از توصیف فراتر می‌رود و چشم‌اندازی رهایی‌بخش برای تغییر وضعیت را فراهم می‌آورد. نکته‌ای که برای فعالان حقوق زنان بسیار جذاب است، زیرا به آنها این نوید را می‌دهد که موقعیت فروترشان در خانواده بورژوایی امری لایتغیر نیست و می‌توانند در پرتو تحول مناسبات اجتماعی و اقتصادی، به شرایط برابر با مردان در خانواده بورژوایی دست یابند. به همین دلیل است که اولین رید (1979-1905)، نویسنده مارکسیست و فعال حقوق زنان امریکایی قریب به صد سال بعد از انتشار کتاب انگلس (در مارس 1972) برای آن مقدمه‌ای ستایش‌آمیز نوشته است.

اما با وجود دفاع پرشور خانم رید از کتاب انگلس و همچنین یافته‌های انسان‌شناختی مورگان، امروز کتاب انگلس هم در حوزه ادبیات مارکسیستی و هم در حیطه کتاب‌هایی که به مساله حقوق زنان در جوامع مدرن توجه دارند، اثری کلاسیک محسوب می‌شود؛ به خصوص که مواد مورد استفاده این کتاب، یعنی یافته‌های انسان‌شناسانه مورگان، اگر نه منسوخ، بلکه بسیار دگرگون شده و با وجود آنکه خانم رید در مقدمه کتابش می‌کوشد با تخطئه جریان‌های انسان‌شناسی بعدی، از نتایج آن دفاع کند، اما در دهه آغازین سده بیست و یکم، دیگر نمی‌توان با خوش‌بینی قرن نوزدهمی انگلس، مساله نحوه زندگی بشر در زمان‌های دور را چنین ساده‌انگارانه و بر اساس مفروضات داروینیستی یا مارکسیستی حل شده تلقی کرد؛ به عبارت دیگر، امروزه انسان‌شناسان در نظریه‌پردازی راجع دوره‌های پیشین بسیار دست به عصاتر حرکت می‌کنند و از نتیجه‌گیری‌های کلان پرهیز می‌کنند. با این‌همه کتاب انگلس، در مقام آشکار ساختن کوشش‌های نظری یک متفکر قرن نوزدهمی، به ویژه از حیث همدلی‌ها و تناقض‌هایی که این افکارش با زندگی خصوصی‌ انگلس داشت، جالب توجه و روشنگر است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

آثاری از این دست فقط ما را عالم‌تر یا محقق‌تر نمی‌کنند، بلکه حال ما را خوش‌تر و خوب‌تر می‌کنند... می‌گوید مفاهیم اخلاقی 8 تاست... ما نخست قهرمانان اخلاقی و قدیسان اخلاقی و فرزانگان اخلاقی (به صورت خلاصه اسوه‌های اخلاقی) را تشخیص می‌دهیم، سپس می‌گوییم هر چه در اینها هست، از نظر اخلاقی خوب یا درست یا فضیلت است... اما ما نمی‌توانیم به احساسات و عواطف صرف تکیه کنیم... ممکن است کسی از یک جنبه الگو باشد و از جنبه‌های دیگر خیر... پس ما معیاری مستقل از وجود الگوها یا اسوه‌ها داریم! ...
شناخت ما از خودمان را معطوف به نوشته‌های غیرایرانی کردند... سرنوشت تاسیس پارلمان در ایران با مشاهدات سفرنامه‌نویسان گره خورده... مفهوم و کارکرد پارلمان در اواخر دوره ناصری... مردم بیشتر پیرو و تابع بودند، یعنی متابعت و اطاعت از دالِّ سیاسی مرکز قدرت، امری پذیرفته شده تلقی می‌شده ... مشورت برای نخبگان ایرانی اغلب جنبه تاسیسی نداشته و تنها برای تایید، ‌همفکری و یاری‌دهندگی به شاه مورد استفاده قرار می‌گرفته... گفت‌وگو و تعاملی بین روشنفکران ملی‌گرا و روحانیون مشروطه‌خواه ...
با خنده به دنیا آمده است... به او لقب سفیر شادی، خنده و گشاده‌رویی می‌دهند... از لرزش بال حشره‌ای تا آه زنی در حسرت عشق را می‌تواند بشناسد و تحلیل کند... شخصیتی که او به‌عنوان معجزه‌گر در روابط انسانی معرفی می‌کند و قدرت‌اش را در برقراری و درک ارتباط با آدم‌ها و سایر موجودات به‌تفصیل نشان می‌دهد، در زندگی شخصی خود عاجز از رسیدن به تفاهم است ...
سرچشمه‌های ایران‌دوستی متعدد هستند... رفتار دوربین شعیبی در مکان مقدسی مثل حرم، رفتاری سکولاریستی است... جامعه ما اما جامعه بیماری است و این بیماری عمدتا محصول نگاه سیاسی است. به این معنا که اگر گرایش‌های دینی داری حتما دولتی و حکومتی هستی و اگر می‌خواهی روشنفکر باشی باید از دین فاصله بگیری... در تاریخ معاصر همین روس‌ها که الان همه تکریم‌شان می‌کنند و نباید از گل نازک‌تر به آنها گفت، گنبد امام رضا (ع) را به توپ بستند اما حرم امن ماند ...
با بهره‌گیری از تکنیک کات‌آپ و ‌تکه‌تکه کردن روایت، متن‌هایی به‌ظاهر بریده‌ و ‌بی‌ربط را نوشته ‌است، تکه­‌هایی که در نهایت همچون پازلی نامرئی خواننده را در برابر قدرت خود مبهوت می‌کند... با ژستی خیرخواهانه و گفتاری مبتنی بر علم از هیچ جنایتی دریغ نمی‌کند... مواد مخدر به نوعی تسلط و کنترل سیستم بدن ‌ِفرد معتاد را در دست می‌گیرد؛ درست مانند نظام کنترلی که شهروندان بدون آن احساس می‌کنند ناخوش‌اند، شهروندانی محتاج سرکوب امیال­شان... تبعید‌گاهی‌ پهناور است که در یک کلمه خلاصه می‌شود: مصونیت ...