• 07 دی 1400

    سرمایه-نقد-اقتصاد-سیاسی-کارل-مارکس

    شامل سه کتاب است: بسط تولید سرمایه، فرایند گردش سرمایه و فرایند کلی تولید سرمایه‌داری... پول است که انسان‌ها و کار آنان را می‌خرد... هرچه بر شمار ماشین‌ها افزوده شود از شمار کارگران و از نسبت سرمایه‌ی در گردش (یعنی دستمزد) به سرمایه‌ی ثابت (ماشین‌ها، تأسیسات و غیره) کاسته می‌شود... هر از چندی، این دور گسسته می‌شود: مغازه‌ها پر و فروشگاه‌ها بسته، رکود و سرانجام ورشکستگی... سود باید میان همه‌ی گرگ‌های گله تقسیم شود... سرمایه‌دار به تاجر، واسطه، بانکدار و مالک تبدیل می‌شود... برده‌ی پول ...

  • 03 خرداد 1385

    کارل-مارکس

    اصل و تبارش یهودی بود... به روزنامه‌نگاری روی آورد و در کار نگارش مسائل سیاسی و اجتماعی خوش درخشید... دولت پروس به دلیل اندیشه‌های انقلابی عرضه شده در سالنامه، دستور توقیف مارکس را صادر کرد... اعلامیه‌ای به زبان ساده نوشت درباره مرام و مسلک کمونیستها: مانیفست... دو فرزندش در کودکی و سومی موسوم به ادگار در سن هشت سالگی درگذشت... کوشید تا نشان دهد که کاپیتالیسم بذرهای نابودیش را در بطن خویش می‌پروراند... نخستین کسی بود که پرولتاریا را از منزلت اجتماعی و نیازهایش و شرایطی که تحت آن می‌تواند آزادی خ ...

Loading
می‌گویند شهریار ماکیاولی همیشه کنار تخت استالین است. غیر از این هم از او انتظار نمی‌رفت: پس از این کتاب، هیچ سخن به‌واقع مهمی درباره اخلاقیات سیاسی گفته نشده است... خوانش این آثار باید در ارتباط و تعامل با محیط صورت گیرد... اثر منفور و مهوّع آدولف هیتلر هم در کنار کتاب‌های خردمندانی همچون هابز و لاک و مونتسکیو و برک و دوتوکویل و هایک و رالز، فصلی را به خود اختصاص داده است. ...
بازخوانی نوآورانه‌ از کانت و مارکس... بیش از هر چیز تثلیث «سرمایه- ملت- دولت» را نشانه گرفته است... برای مارکس، کمونیسم یک دستور مطلق کانتی بود، یعنی امری به تمام معنی عملی و اخلاقی... کمونیسم بدون زیربنای اقتصادی توخالی است و در همان حال کمونیسم بدون مبنای اخلاقی نابیناست... اقتصاد سرمایه‌داری را نمی‌توان با مفهوم‌هایی چون قدرت تولید و مناسبات تولید یا زیربنا و روبنا تبیین کرد... اگر بکوشیم فقط سرمایه‌داری را واژگون کنیم، باید به دولت‌گرایی تن بسپاریم یا در حس ملت‌پرستی غرقه شویم ...
کارل مارکس و فریدریش انگلس به نمایندگی از سوی دومین کنگره «اتحادیه کمونیستها» (لندن، دسامبر 1847) به تحریر این سند مشهور پرداختند که نشان‌‌دهنده مرحله‌ای اساسی در تاریخ نظریات سوسیالیستی است و آغاز توسعه جنبش کارگری معاصر به شمار می‌رود... تمامی تاریخ، تاریخ مبارزه طبقاتی، یعنی مبارزه میان طبقات استثمارشده و استثمارکننده، طبقات مسلط و طبقات تحت سلطه، در مراحل مختلف تکامل اجتماعی بوده است... پرولتاریای همه کشورها متحد شوید! ...
در حال بارگزاری ...
از داستانی که عمه‌ الیزابت موعظه‌گو، برایش نقل کرده الهام گرفته... نجاری سخت‌کوش است که هتی سورلِ زیبا و خودخواه را دوست دارد... مالک جوان دختر را ترک می‌کند و او با اینکه آدام را دوست ندارد، حاضر می‌شود زن او شود... خانه را ترک می‌کند و بچه را از بین می‌برد... محکوم به اعدام می‌شود... زیبایی جسمانی‌اش طبق اصول اخلاقی «پاک‌دینان» به منزله‌ی دامی است که شیطان نهاده ...
جامعه ما و خاورمیانه معاصر پر هستند از پدیده‌های ناهم‌زمان در یک زمان. پر از تناقص. فقط طنز می‌تواند از پس چنین ناهنجاری و تناقصی برآید... نمی‌خواهم با اعصاب مخاطب داستان بازی کنم و ادای «من خیلی می‌فهمم» و «تو هم اگر راست می‌گویی داستان من را بفهم» دربیاورم... داستان فرصتی برای ایستادن و در خود ماندن ندارد ...
شهری با حداقل فضاهای عمومی... مسیر این توسعه چیزی غیر از رفاه مردم است... پول و کسب سود بیشتر مبنای مناسبات است... به کانون پولشویی در خاورمیانه بدل شده و همزمان نقش پناهگاهی امن را برای مهم‌ترین گانگسترها و تروریست‌های منطقه بازی کرد... در این ترکیب دموکراسی محلی از اعراب ندارد و با تبدیل شدن شهروندان به مشتری و تقلیل آزادی به آزادی مصرف... به شهری نابرابرتر، آلوده‌تر و زشت‌تر بدل شده است ...
در فرودگاه بروكسل براى اولين‌بار با زنى زیبا از رواندا، آشنا می‌شود... اين رابطه بدون پروا و دور از تصور «مانند دو حیوان گرسنه» به پيش می‌رود... امیدوار است که آگاته را نجات دهد و با او به اروپا فرار کند... آگاهانه از فساد نزديكانش چشم‌پوشى مى‌كند... سوییسی‌ها هوتوها را بر توتسی‌ها ترجیح دادند... رواندا به‌عنوان «سوییس آفریقا» مورد ستایش قرار گرفت... یکى از خدمه را به‌خاطر دزدى دوچرخه‌اش به قتل می‌رساند ...
قاعده پنجاه‌ نفر بیش‌تر وعده نگیرین... خرج و مخارج شب هفت رو بدین خونه سالمندان... سر شام گریه نکنین. غذا رو به مردم زهر نکنین... آبروداری کنین بچه‌ها، نه با اسراف با آداب... سفره از صفای میزبان خرم می‌شه، نه از مرصع پلو… اینم خودش یه وصلته... انقدر بهم نزدیک بود مثل پلک چشم، که نمی‌دیدمش ...