بر دو تحول مهم تأکید دارد... خیزش و افول پروژه نومحافظه‌کارانه‌ی قرن جدید آمریکایی؛ دوم، ظهور چین به عنوان پیشگام رنسانس اقتصادی شرق آسیا... پیش بینی کرد که بین غرب و شرق یا به عبارت دیگر بین غرب و سرزمین‌های تحت تصرفش توازن قدرت به وجود می‌آید، به قسمی که نابرابری را اندکی عقب براند... موفقیت اصلاحات چین به دلیل اتخاذ سیاست شوک درمانی نیست، بلکه این کشور ثبات اجتماعی را در اولویت قرار داد و دو هدف ایجاد شغل و بازساخت اقتصادی را توأمان دنبال کرد


مروری بر آدام اسمیت در پکن | آگاهی نو


کتاب «آدام اسمیت در پکن: تبارهای قرن بیست‌ویکم» [Adam Smith in Beijing : lineages of the twenty-first century] (۲۰۰۷) آخرین اثر جووانی اریگی [Giovanni Arrighi] متفکر فقید و پرآوازه سیستم جهانی، حاصل ژرف اندیشی در مباحث دو اثر قبلی یعنی قرن طولانی بیستم (۱۹۹۴) و آشوب و راهبری در نظام جهانی مدرن (۱۹۹۹) است. این کتاب بر دو تحول مهم تأکید دارد که هریک به نوبه خود بر سیاست، اقتصاد و جامعه جهانی تأثیرگذار هستند: نخست، خیزش و افول پروژه نومحافظه‌کارانه‌ی قرن جدید آمریکایی؛ دوم، ظهور چین به عنوان پیشگام رنسانس اقتصادی شرق آسیا.

جووانی اریگی [Giovanni Arrighi] در کتاب «آدام اسمیت در پکن: تبارهای قرن بیست‌ویکم» [Adam Smith in Beijing : lineages of the twenty-first century]

چنانچه نویسنده در مقدمه کتاب تأکید کرده، هدف اصلی ارائه تفسیری خاص از تغییر در موقعیت کانونی اقتصاد سیاسی جهانی از آمریکای شمالی به شرق آسیا در پرتو نظریه توسعه اقتصادی آدام اسمیت است، چرا که تفسیر ارائه شده از سوی او در کتاب ثروت ملل بر دامنه چنین تغییر جهان‌گستری پرتو می‌افکند.
اریگی در فصل اول کتاب با به کارگیری استعاره‌ی «مارکس در دیترویت، اسمیت در پکن»، عناصر متنوع و کثیر مطالعه خود را مفصل بندی می‌کند و تا انتهای کتاب این رشته آغازین را رها نمی‌کند. همان طور که سنخ آرمانی اقتصاد سرمایه دارانه برخلاف پیش بینی مارکس نه در برلین بلکه در دیترویت شکل گرفت، سنخ آرمانی اقتصاد بازاری غیرسرمایه دارانه اسمیتی نیز نه در بریتانیا بلکه در چین به وجود آمد. اسمیت، در قرن هجدهم، در کتاب ثروت ملل پیش بینی کرد که بین غرب و شرق یا به عبارت دیگر بین غرب و سرزمین‌های تحت تصرفش توازن قدرت به وجود می‌آید، به قسمی که نابرابری را اندکی عقب براند.

کتاب اریگی ریشه‌ها، دلایل و عوامل تاریخی برآمدن شگرف چین در اقتصاد جهانی را در این بستر و با بازخوانی مباحثات ثروت ملل تحلیل می‌کند و نشان می‌دهد چگونه تلاش‌های آمریکا در خلق نخستین امپراتوری جهانی، بعد از فروپاشی دیوار برلین، به موفقیت‌های اقتصادی چین برخورد و در سایه سیاستهایش در جنگ علیه ترور شکست خورد. ارزیابی صحت وسقم دیدگاههای او را به عهده خوانندگان احتمالی آن واگذار می‌کنم. در اینجا سعی دارم گزاره‌های بنیادین کتاب آدام اسمیت در پکن، تبارهای قرن بیست و یکم را به قسمی صورت بندی کنم که کلیت اثر را آشکار کند.

به باور اریگی، در نیمه دوم قرن بیستم، درخشش رنسانس اقتصادی شرق آسیا خیره کننده‌تر از هر رویدادی است. به کارگیری واژه‌ی رنسانس از سوی مؤلف به این دلیل بود که «شرق آسیا در گذشته دور، یک منطقه پیش آهنگ بود و به مدت دو هزار سال در خط مقدم توسعه جهانی قرار داشت، تا این که در سده‌های شانزدهم، هفدهم و هجدهم مورد تاخت و تاز قرار گرفت و دستاوردهای درخشان آن به محاق رفت.» (ص۱۳) رنسانس آسیایی طی یک فرآیند گلوله برفی و با شکل گیری «معجزه» اقتصادی در دولت‌های شرق آسیا، ابتدا در ژاپن در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، سپس در کره جنوبی، تایوان، هنگ کنگ، سنگاپور، مالزی و تایلند در دهه‌های ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ رخ داد و نقطه عطف آن ظهور چین در دهه‌های ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ به مثابه پویاترین مرکز توسعه اقتصادی و تجاری جهان است.

مرکزیت چین در نظام بینادولتی شرق آسیا رویداد جدیدی نیست و نویسنده در بخشی از کتاب درصدد است نشان دهد پویایی بلندمدت چین و سیستم آسیای شرقی با پویایی غربی تفاوت دارد. این پویایی، برتری چین در ساخت دولت و ایجاد اقتصاد ملی در سده‌ی هجدهم و اوایل سده نوزدهم را رقم زد. نویسنده تا آنجا پیش می‌رود که دولتهای ملی و سازمان یابی آنها در نظام بینادولتی را نه نوآوری اروپا بلکه جزء مختصات سیستم شرق آسیا می‌داند. (ص ۳۰۲)

گزاره اصلی کتاب این است که شکست پروژه قرن جدید آمریکایی و موفقیت توسعه اقتصادی چین، مشترکا، چشم انداز اسمیت از یک جامعه بازار جهانی بر مبنای برابری بیشتر میان تمدنهای جهانی را محقق کرده؛ و این برابری بسیار فراتر از چیزی است که دو قرن و نیم پیش در زمان انتشار ثروت ملل وجود داشت.

پاره‌ی دوم کتاب چشم انداز اسمیت را اتخاذ می‌کند تا آشفتگی جهانی همایند با افول پروژه قرن جدید آمریکایی و پیشرفت اقتصادی چین را تحلیل کند. اریگی در فهم و دریافت خاستگاههای آشفتگی به مفهوم «اضافه انباشت سرمایه» در زمینه جهانی رسید، که در پرتو آن شورش علیه غرب و سایر تحولات انقلابی نیمه نخست قرن بیستم قابل درک است. نتیجه اضافه انباشت نخستین بحران عمیق در هژمونی امریکا در انتهای دهه ۱۹۶۰ و دهه ۱۹۷۰، و واکنش آمریکا به این بحران رقابت سرمایه‌ای تهاجمی در بازارهای مالی جهانی و تشدید مسابقه تسلیحاتی با شوروی در دهه ۱۹۸۰ بود. اگرچه واکنش آمریکا در احیای موقعیت‌های سیاسی و اقتصادی این کشور تقریبا موفق بود اما پیامدهایی ناخواسته بر افزایش آشفتگی در اقتصاد سیاسی جهانی داشت و قدرت و ثروت ملی آمریکا وابستگی بیشتری به سپرده‌ها و سرمایه‌های دولت‌ها و سرمایه گذاران خارجی پیدا کرد.

نهایتا کلید خوردن پروژه قرن جدید آمریکایی از سوی دولت بوش و اشغال عراق شاید به ظهور چین به عنوان کشور برنده جنگ آمریکا علیه تروریسم کمک کرده باشد. به زبان فرنان برودل، تغییر مسیر از توسعه مادی به توسعه مالی در شرایط افول قدرت هژمون فعلی در «قرن طولانی» بیستم، مسیر حرکت سرمایه بین دو سوی اقیانوس آرام را به سمت شرق برگرداند.

نویسنده در فصل پایانی کتاب، از عبارت «توسعه چینی: اسمیت در برابر فریدمن» استفاده کرده تا صورتک نولیبرالیسم را از چهره پیشرفت و توسعه چین کنار بزند. اغلب گفته شده که توسعه اقتصادی چین تفاوت اساسی با ژاپن دارد و دلیل آن اعمال سیاست درهای باز این کشور برای جذب تجارت و سرمایه گذاری خارجی است. این ملاحظه درست است اما نه اینکه استنتاج شود چین از دستورالعمل نولیبرالِ اجماع واشینگتن پیروی کرده است. برعکس، اریگی دلیل می‌آورد که موفقیت اصلاحات چین تنها به دلیل اتخاذ سیاست شوک درمانی اجماع واشینگتن نیست، بلکه این کشور ثبات اجتماعی را در اولویت قرار داد و دو هدف ایجاد شغل و بازساخت اقتصادی را توأمان دنبال کرد تا این اطمینان ایجاد شود که منابع پربازده جایگزین رقابت مخرب شود.

جووانی اریگی [Giovanni Arrighi] در کتاب «آدام اسمیت در پکن: تبارهای قرن بیست‌ویکم» [Adam Smith in Beijing : lineages of the twenty-first century]

همچنین اصلاحات بازاری دنگ روی شانه دستاوردهای اجتماعی عصر مائو قرار یافت. اصلاحات تدریجی چین و اقدامات تعادل آفرین دولت برای تقویت ارتباط بین بازار ملی و تقسیم کار اجتماعی جدید، بیانگر آن است که اعتقاد یوتوپیایی به طریقت نولیبرال یعنی منافع شوک درمانی‌ها، دولتهای حداقلی و بازارهای خودتنظیم یکسره با روش رفرمیستهای چینی بیگانه است؛ رفرمیستهایی که بیش از دو قرن پیش تحسین آدام اسمیت را برانگیختند.

انباشت بدون سلب مالکیت دیگر ویژگی بنیادین توسعه اخیر چین بوده و مثال درخشانی از تولید صنعتی در نیمه دوم قرن بیستم است. تجربه چین نشان داد نه تنها امکان اشکال «غیرغربی» انباشت منتفی نیست، بلکه ما باید در پیش فرض‌های تکنولوژیکی خود درباره «انباشت بدوی» که در آن سلب مالکیت همزاد طبیعی توسعه سرمایه داری است تجدید نظر کنیم.

آیا پیشرفت چین با تمام کاستی‌ها و موانع احتمالی آن در آینده، منادی برابری بیشتر و احترام متقابل میان مردمان اروپایی و غیر اروپایی است؛ همان که اسمیت ۲۳۰ سال قبل پیش بینی کرده بود؟ پاسخ تحلیلی اریگی مثبت است اما برخی شروط لازم و مهم را بیان می‌کند که در مجموع از نگرش نویسنده به مقتضیات بحران دوشاخه شدن در مسیر نظام جهانی در شرایط افول قدرت هژمون حاکم (امریکا) و ظهور احتمالی هژمون جدید (چین) مایه می‌گیرد.

جان کلام اینکه، تغییرات هژمونیک از قبل مقدر نیست و بستگی به این دارد که قدرت نوظهور از نظر اقتصادی توانایی، از نظر سیاسی۔ نظامی تمایل و از نظر فرهنگی جذبه لازم برای ایفای نقش هژمون جهانی را داشته باشد. درون مایه‌ی تحولات و تضاد منافع چند قطبی و تخاصم قدرتها بر ظرفیت یا تمایل چین برای ایفای این نقش سایه افکنده؛ تازه اگر فرض کنیم اقتصاد چین و اقتدار سیاسی اش در جهان بی گفت‌وگو باشد و این کشور خورشید عالمتاب منطقه شرق آسیا باشد.

نهایتا اگر تغییر مسیر چین به سمت احیا و تحکیم سنت‌های توسعه بازارمحور و خوداتکا، انباشت بدون سلب مالکیت، تحرک منابع انسانی، حکمرانی از طریق مشارکت انبوه و توسعه پایدار محیط زیست محور موفقیت آمیز باشد؛ آنگاه این کشور شانس دارد که در موقعیت ایجاد یک جامعه مشترک المنافع تمدنی قرار گیرد که تکیه گاه آن صلح و تمایزات فرهنگی است؛ اما اگر متحمل شکست شود، به کانون جدید آشوب سیاسی و اجتماعی تبدیل می‌شود که یا اهداف کشورهای شمال برای تحکیم سلطه جهانی را محقق خواهد کرد یا بشریت را در آتش خشونت فزاینده حاصل از انحلال نظم جهانی خواهد سوزاند.

............... تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

معمار چین نوین است... افراطیونِ طرفدار انقلاب فرهنگی و جوخه‌های خاص آنها علاوه بر فحاشی در مطبوعاتِ تحت امر، به فرزندان او که در دانشگاه درس می‌خواندند حمله بردند و یکی از آنها را از پنجره به بیرون انداختند که منجر به قطع نخاع او شد... اولین و مهمترین درخواست او از آمریکایی‌ها (پس از توافق) نه وام بود و نه تجهیزات و نه تجارت، بلکه امکان اعزام دانشجو به دانشگاه‌های معتبر آمریکایی بود... می‌دانست عمده تغییرات، تدریجی است و رفتار پرشتاب، ممکن است نتیجه عکس دهد ...
بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...