کتاب «کهن‌الگوی زن در اساطیر باستان» نوشته تینا بنی‌هارونی منتشر شد.

کهن‌الگوی زن در اساطیر باستان

به گزارش ایسنا، این کتاب در ۲۹۸ صفحه با قیمت ۴۵ هزار تومان در نشر مینو راهی بازار شده است.

در معرفی این کتاب آمده است: این کتاب پژوهشی درباره کهن‌الگوها و الهه‌های متنوع در اساطیر باستان است و وجه تمایز آن نسب به سایر کتاب‌های مشابه، جامعیت بررسی این کهن‌الگوها در تمدن‌های ایران، بین‌النهرین، هند، مصر، یونان و روم باستان است و بیش از ۳۰۰ منبع معتبر را مورد تحقیق قرار داده است.

در بخشی از این کتاب می‌خوانیم: ایزدبانوان، سمبل بسیاری از عناصر هستی از جمله زمین، زایندگی و رستنی‌ها بوده که بیان چیستی، مفهوم و محتوای این نقش‌مایه از ایزدبانوها در گستره پیش از تاریخ و ارتباط آن با اسطوره‌های کهن‌تر و سیر تکاملی و بررسی وجوه اشتراک و افتراق میان آن‌ها در این تمدن‌های باستانی در این کتاب مد نظر قرار گرفته است. سایر فصل‌های این کتاب به تعریف اسطوره‌ها و کارکرد آن‌ها و بررسی منشأ، خصوصیات و مولفه‌های مهم و ارتباط آن‌ها با تاریخ و دین با نگاهی به کتاب‌های مقدس، نظریه‌های معتبر اسطوره‌شناسی زن و نقش سمبل‌ها در شکل‌گیری یک اسطوره و پیوند آن با اصل مادینه هستی و ویژگی عام نیروی مونث پرداخته است.

تینا بنی‌هارونی نویسنده کتاب فارغ‌التحصیل رشته زبان و ادبیات انگلیسی و کارشناس ارشد پژوهش هنر از سال ۱۳۹۰ استاد دانشگاه فرهنگ و هنر (علمی کاربردی) در رشته‌های مختلف هنری بوده و مدرس بین‌المللی زبان و ادبیات انگلیسی و زبان تخصصی رشته‌های هنر از سال ۱۳۸۱ است.

................ هر روز با کتاب ..............

معمار چین نوین است... افراطیونِ طرفدار انقلاب فرهنگی و جوخه‌های خاص آنها علاوه بر فحاشی در مطبوعاتِ تحت امر، به فرزندان او که در دانشگاه درس می‌خواندند حمله بردند و یکی از آنها را از پنجره به بیرون انداختند که منجر به قطع نخاع او شد... اولین و مهمترین درخواست او از آمریکایی‌ها (پس از توافق) نه وام بود و نه تجهیزات و نه تجارت، بلکه امکان اعزام دانشجو به دانشگاه‌های معتبر آمریکایی بود... می‌دانست عمده تغییرات، تدریجی است و رفتار پرشتاب، ممکن است نتیجه عکس دهد ...
بازی‌های معمول در مدرسه مجاز بود، ولی اگر خدای ناکرده کسی سوت می‌زد، واویلا بود... جاسوسی و خبرچینی از بچه‌ها و معلمان نزد مدیریت مدرسه معمول بود... تعبد و تقید خود نسبت به مذهب را به تقید به سازمان تبدیل کردند... هم عرفان توحیدی دارد، هم مارکسیستی است، هم لنینیستی، هم مائوئیستی، هم توپاماروبی و هم چه‌گوارایی...به این نتیجه رسیدند که مبارزه با مجاهدین و التقاط آنان مهم‌تر از مبارزه با سلطنت پهلوی است ...
تلاش و رنج یک هنرمند برای زندگی و ارائه هنرش... سلاح اصلی‌اش دوربین عکاسی‌اش بود... زندانی‌ها هویت انسانی خود را از دست می‌دادند و از همه‌چیز تهی می‌شدند... وقتی تزار روسیه «یادداشت‌هایی از خانه مردگان» را مطالعه کرد گریه‌اش گرفت و به دستور او تسهیلاتی برای زندان‌های سیبری قایل شدند... نخواستم تاریخ‌نگاری مفصلی از اوضاع آن دوره به دست بدهم... روایت یک زندگی ست، نه بیان تاریخ مشروطیت... در آخرین لحظات زیستن خود تبدیل به دوربین عکاسی شد ...
هجوِ قالیباف است... مدیرِ مطلوبِ سیستم... مدیری که تمامِ بهره‌اش از فرهنگ در برداشتی سطحی از دو مفهومِ «توسعه» و «مذهب» خلاصه می‌شود... لیا خودِ امیرخانی‌ست که راوی‌اش این‌بار زن شده‌است تا برای تهران مادری کند؛ برای پسربچه‌ی معصومی که پیرزنی بدکاره است در یک بن‌بستِ سی‌ساله... ما را به جنگِ اژدها می‌برد امّا می‌گوید تمامِ سلاحم «چتربازی» است و «شاش بچّه» و... کارنامه‌ی امیرخانی و کارنامه‌ی جمهوری اسلامی بهترین نشان‌دهنده‌ی تناقض در مسئله‌شان است ...
بازخوانی ماجراهای چپ مارکسیست- لنینیست که از دهه ۲۰ در ایران ریشه دواند... برای انزلی و بچه‌های بندرپهلوی تاریخ می‌نویسد... تضاد عشق و ایدئولوژی در دوران مبارزه... گاهی قلم داستان‌نویسانه‌اش را زمین می‌گذارد و می‌رود بالای منبر وعظ. گاهی لیدر حزب می‌شود و می‌رود پشت تریبون. گاه لباس نصیحت‌گری می‌پوشد... یکی از اوباش قبل از انقلاب عضو کمیته می‌شود... کتاب پر است از «خودانتقادی» ...