شعر معاصر زنان ایران، عمدتاً در مقام کالبدشکافی ساختارهای سرکوبگرانه‌ی زنانه در بستر جامعه مردسالار عمل کرده است. این بازنمایی، به زعم من، در دو سطح متمایز متجلی شده است: سطح شخصی و سطح جمعی. در سطح اول، شاعر صرفاً به مثابه یک سوژه‌ی منفرد (سوژه‌ی زنانه) ایفای نقش می‌کند و این تجربه‌ی زیسته‌ی فردی است. اما در سطح اجتماعی، شاعر با به چالش کشیدن هویت واحد و متمرکز، و از طریق سازوکاری نظیر چندصدایی (پلی‌فنی)، در صدد است تا کلیت صداهای متمایز زنانه‌ی جامعه را بازتاب دهد.

شکوفه هایم گنجشک می‌شوند» اثر لیلا پیکری‌فر

در اغلب مجموعه‌های شعر دو دهه‌ی اخیر، شاهد غلبه‌ی لحن عاشقانه‌ی ملانکولیک و تمرکز بر مضامینی چون سلب آزادی، تبعیض جنسیتی، و محدودیت‌های فضای خانگی (هم‌چون تصویر زن خانه‌دار منفعل) بودیم.
با این حال، شعر زنان در جریان‌های آوانگارد اخیر، جهشی کیفی را تجربه کرده است. این جریان‌ها شاهد پرداختن به سوژه‌هایی چون بدن، آزادی و تعامل با اجتماع متراکم بوده‌اند. با اتکا به این مقدمه، به سراغ مجموعه‌ی «شکوفه‌هایم گنجشک می‌شوند» اثر لیلا پیکری‌فر (نشر ایهام) می‌رویم.

پیکری‌فر از همان خطوط آغازین نخستین شعر، با حرکتی اعلامی، تنهایی و وجود زنانه خود را به گونه‌ای رادیکال به نمایش می‌گذارد تا در فضای اجتماعی «تکثیر» شود:
_تنهایی‌ام جمهوری خودمختاری است که از فروپاشی‌ام شکل گرفته/ هر روز از بقایای شکسته‌‌ام زنی می‌سازم

پیکری‌فر، با این کار، سوژه‌ی پیشین زن ایرانی را فرو می‌ریزد و به دنبال بازتعریف و سازه‌ای نو از آن است.
او نه تنها به امر زمان (تاریخی بودن وضعیت زن)، بلکه به امر مکان (فضا و جغرافیا) نیز آگاه است. گاه رنج زن، هیئت یک زن کُردِ کولبر به خود می‌گیرد و گاه، زن بختیاری:
_دستم زن کردی‌ست که کولبر جهان است
_زنان تفنگدار بختیاری مادام در سرم رژه می‌روند

و در نهایت، خود شاعر مستقیماً به استراتژی پلی‌فنی‌اش اشاره می‌کند:
_من وصله‌های زنان زیادی‌ام/ باید چند نفر می‌شدم/ تا بتوانم نامی برای دلتنگی‌های جهان بیایم

پیکری‌فر هوشمندانه به عدم انسجام و ناهمگونی وضعیت کنونی اشاره دارد:
_مساحت تنهایی زنی را که چندضلعی نامنظمی دارد چگونه می‌توان محاسبه کرد؟
و سپس به ریشه‌های تاریخی ستم بازمی‌گردد و خود را مولود ستم تاریخ معرفی می‌کند:
_من از چشمان دختری زنده به گور سبز شده‌ام

اما نکته‌ی حائز اهمیت این است که شاعر مجموعه‌ی «شکوفه‌هایم گنجشگ می‌شوند»، با وجود تمام تاریکی‌ها و ساختارهای تبعیض‌آمیز، روایتی امیدوارانه را ارائه می‌دهد:
_روزی می‌آید که با قلب من خودت را دوست خواهی داشت

اگر مخاطب را همان زن جامعه‌ی ایرانی بگیریم، این «دوست داشتن خود» به مثابه‌ی مسیری برای دستیابی به عزت نفس و جوهره‌ی وجودی او تعبیر می‌شود.

پیکری‌فر به دلیل سابقه‌ی‌اش در هنر نقاشی، دارای شعر بصری است و ویژگی دیگر شعر او، استفاده‌ی دقیق از ظرفیت‌های معنایی کلمات است که در این مجال مختصر امکان تحلیل عمیق هر یک از این دو ویژگی (بصری بودن و دقت زبانی) وجود ندارد و مستلزم مقالاتی مستقل است. نگارنده به همین بسنده می‌کند که مجموعه «شکوفه‌هایم گنجشگ می‌شوند» به حق شایسته‌ی تقدیر دومین جایزه‌ی سهراب بوده است و بی‌شک این شاعرِ کتاب اولی در آینده حرف‌های بسیاری برای گفتن خواهد داشت.
برای خانم لیلا پیکری‌فر آرزوی موفقیت دارم.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...
او «آدم‌های کوچک کوچه»ــ عروسک‌ها، سیاه‌ها، تیپ‌های عامیانه ــ را از سطح سرگرمی بیرون کشید و در قامت شخصیت‌هایی تراژیک نشاند. همان‌گونه که جلال آل‌احمد اشاره کرد، این عروسک‌ها دیگر صرفاً ابزار خنده نبودند؛ آنها حامل شکست، بی‌جایی و ناکامی انسان معاصر شدند. این رویکرد، روایتی از حاشیه‌نشینی فرهنگی را می‌سازد: جایی که سنت‌های مردمی، نه به عنوان نوستالژی، بلکه به عنوان ابزاری برای نقد اجتماعی احیا می‌شوند ...
زمانی که برندا و معشوق جدیدش توطئه می‌کنند تا در فرآیند طلاق، همه‌چیز، حتی خانه و ارثیه‌ خانوادگی تونی را از او بگیرند، تونی که درک می‌کند دنیایی که در آن متولد و بزرگ شده، اکنون در آستانه‌ سقوط به دست این نوکیسه‌های سطحی، بی‌ریشه و بی‌اخلاق است، تصمیم می‌گیرد که به دنبال راهی دیگر بگردد؛ او باید دست به کاری بزند، چراکه همانطور که وُ خود می‌گوید: «تک‌شاخ‌های خال‌خالی پرواز کرده بودند.» ...