به گزارش هنرآنلاین : کتاب مصور"مرز پرگهر"، بر اساس مستندی با همین نام درباره زندگی و کار سراینده "سرود ای ایران" سال پیش منتشر شده بود که اینک با اسلاید هایی تازه یابی از دکتر حسین گل گلاب و دکتر بدیع الزمان فروزانفرو کلنل علینقی وزیری و عبدالکریم قریب و علیقلی هدایت و سندی به قلم روح الله خالقی درباره چگونگی ساخت و اجرای "سرود ای ایران" به زودی توسط نشر"اندیشه عصر"منتشر خواهد شد.

کتاب و فیلم مستند مرز پرگهر، کوشش هومن ظریف است که در سال آینده براساس مستند "یمینی شریف نغمه پرداز کودکان"، کتابی در نقد آثار عباس یمینی شریف و نقادان وی، با نام "یمینی شریف، آنچه بود، آنچه هست" به صورت مصور منتشر خواهد شد.

بدیع‌الزمان فروزانفر از جمله نویسندگان و مصحّحان متون ادبی و استاد سرشناس زبان و ادبیات فارسی، ملقب به شیخ عبدالجلیل، در یک خانوادۀ کُرد در بشرویه از توابع شهرستان طبس، از شهرهای خراسان، دیده به جهان گشود.

فروزانفر نام های متفاوتی داشته است. او در ابتدا محمدحسین بشرویه‌ای نام داشت. بعدها خود را جلیل ضیاء بشرویه ای نامید. ضیاء، تخلص شاعری او بود و فروزانفر ترجمه همان واژه ضیاء است. او در نهایت نام "بدیع­ الزمان فروزانفر" را برای خود برگزید.

حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...
«سم‌پاشی انسان‌ها» برای نجات از آفت‌های ایدئولوژیک اجتناب‌ناپذیر است... مانع ابراز مخالفتِ مخالفین آنها هم نمی‌شویم... در سکانس بعد معلوم می‌شود که منظور از «ابراز مخالفت»، چماق‌کشی‌ و منظور از عناصر سالم و «پادزهرها» نیز «لباس‌شخصی‌ها»ی خودسر!... وقتی قدرت در یک حکومت، مقدس و الهی جلوه داده شد؛ صاحبان قدرت، نمایندگان خدا و مجری اوامر اویند و لذا اصولا دیگر امکانی! برای «سوءاستفاده» باقی نمی‌ماند ...
رفتار جلال را ناشی از قبول پست وزارت از سوی خانلری می‌داند و ساعدی را هم از مریدان آل‌احمد می‌بیند... خودداری سردبیر مجله سخن از چاپ اشعار نیما باعث دشمنی میان این دو شد... شاه از او خواسته بوده در موکب ملوکانه برای افتتاح جاده هراز بروند... «مادر و بچه» را به ترجمه اشرف پهلوی منتشر کرد که درواقع ثمینه باغچه‌بان مترجم آن بود... کتاب «اندیشه‌های میرزافتحعلی آخوندزاده» را نزد شاه می‌برد: «که چه نشسته‌اید؟ دین از دست رفت! این کتاب با ترویج افکار الحادی احساسات مردم مسلمان را جریحه‌دار کرد ...