• 05 اردیبهشت 1401

    به-دوزخ-ای-بیگناهان-در-گفتوگو-با-بختیار-علی

    ادبیات تهی از دیدگاه و هستی‌شناسی فلسفی، شایسته‌ی خوانش نیست... یکی از علل عقب‌‌ماندگی تئاتر نزد ما عدم انطباق و آمیختگی میان تخیل نویسنده و تخیل کارگردان و بازیگر است... می‌داند که بی‌گناه است و به‌تدریج می‌فهمد چطور و چرا محکوم شده ‌است... اگر کسی به گناهانش اعتراف نمی‌کرد، احتمال آزادی‌اش بسیار زیاد بود... فریادی‌ است علیه این آزادی‌های دروغین... کسی را نمی‌یابد که به بازی سیستم نپیوسته باشد... فاشیسم کارش کاشتن احساسِ گناه در درون افراد است ...

  • 18 آذر 1400

    سالومه-اسکار-وایلد

    در هوا لب‌هایی تولد می‌یابند که بر وی بوسه می‌زنند و او دیوانه‌وار و نفس‌زنان و دودل، به پرواز درمی‌آید، گرفتار رخوت می‌شود، و خشوع و تضرع می‌کند... برای سارا برنارد نوشته شد... دستگاه سانسور بریتانیا نمایش آن را ممنوع کرد... صدای یوحنای پیامبر را از اعماق آب‌انباری که در آن زندانی‌اش کرده‌اند، می‌شنود... جوان، که عاشق سالومه است و حسد چشمش را کور کرده است، دست به خودکشی می‌زند... از دوشیزه تقاضای رقص می‌کند و به پاداش این رقص سر پیغمبر را به وی وعده می‌دهد ...

  • 10 آذر 1400

    سیگورنی-ویور-در-مرگ-و-دوشیزه-فیلم

    اسلحه را به سمت شوهرش نشانه گرفته تا شاید از ترس مرگ، حقیقت را بگوید... می‌خواهد حقیقت را درباره‌ی زنی که شب آزادی‌اش از زندان در خانه‌ی جراردو دیده بداند... وقتی پس از تحمل دو ماه بازجویی، شکنجه و تجاوز، آزاد شده... حالا پس سالها سکوت می‌خواهد بداند چرا؟... دو ماه بود که ازت خبری نبود؛ فکر می‌کردم «کشته» شدی... ناپدید شدن مخالفین سیاسی حکومت، واقعه‌ای «روزمره و تکراری» برای آنها بوده است... حداقل برای 1200 نفر پرونده‌ی مفقودی در دوران حکومت پینوشه ثبت شده که هرگز اثری از آنها پیدا نشده است ...

  • 29 شهریور 1400

    نگاهی-به-هتل-پناهجویان-پیام-حیدرقزوینی

    در مراسم تدفین پینوشه تصمیم می‌گیرد دیکتاتور مرده را مجازات کند... پس از به‌قدرت‌رسیدن، دست به پاکسازی می‌زند و از کسانی شروع می‌کند که شاهد ریاکاری او بوده‌اند... چرا مردم به جای ماندن و مقاومت‌کردن کشورشان را ترک می‌کنند؟... تا دست‌کم زنده بمانند... تناقض‌های بی‌پایان موقعیتی به نام پناهندگی... در زندان از او بازجویی می‌كرد و در آن مدت بارها به او تجاوز كرده بود... در هراس بازگشت او یا طرفدارانش به قدرت... قضاتی كه یا همراه دیكتاتوری بوده‌‌اند یا در بهترین حالت در برابر وضعیت موجود سكوت كرده ...

  • 17 شهریور 1400

    درباره-اسطورهی-نخستین-انسان-یا-آدم

    به سبب ارتکاب گناه نخستین از بهشت زمینی (باغ عدن) رانده شد... در میان داستان‌های توراتی بیشترین موضوعات را برای هنر و قصه فراهم آورده است... در قرون وسطا بسیار مورد پسند عامه بود...آفرینش و هبوط آدم و ظهور مرگ را حکایت می‌کند... آدم و حوا را نشان می‌دهد که متوحش از مشاهده‌ی گرسنگی و تشنگی و خستگی و نومیدی و مرگ و دستخوش وسوسه‌ی جاذبه‌های «شهوت» و «جهان»اند... اوریئیل فرامی‌رسد و آنها را از بهشت می‌راند... گوری برای خود در کنار گور هابیل می‌کند ...

  • 01 شهریور 1400

    پمپه-مرگ-پمپه-پیر-کورنی

    تراژدی‌ای است سیاسی، مملو از جدال‌هایی میان نفع شخصی و مصالح کشور، میان بزرگ‌منشی و سلامت... پس از نبرد فارسالوس، پمپه در حال فرار به کرانه‌های مصر می‌رسد و در آن پناهگاهی می‌جوید... درون کاخِ بطلمیوس، شاه مصر، خواهر پمپه: «کلئوپاترا» را از قدرت محروم کرده و از بازگشت قیصر هراسناک است... بطلمیوس فرمان می‌دهد تا پمپه را به محض ورودش به مصر بکشند... کلئوپاترا، اگر زنده بماند و قیصر او را ببیند، ملکه خواهد شد... من که لایق شوهری چون قیصر نیستم، آن بِهْ که به خاطر شما بمیرم و در دلتان زنده بمانم.. ...

Loading
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
کاهنه‌ای بود فضیلتمند و درباره حقیقت عشق و این‌گونه مسائل، فردی بود صاحب‌نظر و بسیار روشن... آنچه درباره حقیقت عشق می‌دانم خود مدیون او هستم، در عشق، او آموزگار من بود... عشق نه نیک است و نه زیبا، بلکه از جنس پریان است. او هر یک از موجودات خدایی را تفسیر کرده به یکدیگر پیوند می‌دهد. عشق فضای فاصله میان خدایان و انسان‌ها را به وجود خودش پر ساخته و سراسر جهان هستی را به همدیگر می‌پیوندد ...
اوضاع به قدری سخت شده که بین 9 شخصیت نمایش بعضی‌ به خودکشی اندیشیده‌اند... زیستن در امریکا، شما را امریکایی نمی‌کند. شما باید یاد بگیرید از میوه‌های امریکایی‌ها لذت ببرید اما شما از این میوه‌ها لذت نبرده‌اید. شما تنها از خارها و سختی‌ها لذت برده‌اید... درباره نیمه تاریک جامعه‌اند. آدم‌هایی که دیده نمی‌شوند... به کنش‌گران جدی کمپین‌های انتخاباتی دونالد ترامپ بدل شدند ...
شیوه «فست فود» شبکه‌های اجتماعی، حتی نویسندگانی را که حرفه‌شان در همین حوزه است بسیار تنبل کرده... با خنده تلخی می‌گفت اگر من کارم را بلد نبودم چرا باز امکانات دادند و باز توقیف کردند؟... می‌گویند تقوایی خیلی تنبل است درصورتی که کاری که من می‌کنم تنبلی نیست، دقت است... فیلمنامه «چای تلخ» موجود است و می‌توان دید که چه اقتباس جذابی از داستان سامرست موام انجام شده ... هیچ وقت دار و دسته‌ای پشت سرش نبود ...
تا پنجم ابتدایی، شاهنامه را با پدر خوانده بودیم... برای نگارش یک فیلمنامه تاریخی به نام «زیر سایه تفنگ» که آقای کیمیایی قصد نگارش آن را داشتند به کتابخانه مجلس می‌رفتم... مخالفین سیاسی به اسم دیوانه به دیوانه‌خانه فرستاده می‌شدند... مادرم فکر کرده بود ممکن است کتابخانه بسیار بزرگ من دردسرساز شود... تمام کتاب‌های مرا آتش زد ...
کارگر سابق و کمونیست پیشین خود را برای «عروسی سرخ» با دختر یک آرایشگر، که خود نیز آرایشگر ناخن است، آماده می‌کند... سگ‌های ساختمانی که قهرمان ماجرا در آن اقامت دارد دیگر پارس نمی‌کنند؛ آنها به روی دو پای عقب می‌ایستند و تمرین بندگی می‌کنند... مدیر باغ‌وحش در جستجوی انسان‌واره‌ای است که بتواند حشره‌ی قیمتی (ساس) را، که تازه به دستش رسیده است، خوراک دهد ...
در حال بارگزاری ...
در حال بارگزاری ...
منجی آخرالزمانی هندوها... یک سفیدپوست مسیحی ادعا می‌کند آخرین آواتار ویشنو است؛ خدایی که هیئت جسمانی دارد... مخالفانش، این خدای تجسدیافته را باور ندارند و او را شیادی حرفه‌ای می‌دانند که با باندهای مواد مخدر در ارتباط است... قرار است با شمشیر آخته و کشتاری خونین جهان را از لوث جور و فساد جهانگیر پاک کند... برداشت‌های روان‌پریشانه از اعتقادات متعصبانه توسط فردی خودشیفته که خود را در جایگاه اسطوره‌ای منجی می‌پندارد و به خونسردی فاجعه می‌آفریند ...
خواهر و معشوقه‌اش، دروسیلا می‌میرد و کالیگولا بر اثر مرگ او به پوچی زندگی بشر پی می‌برد... آنچه کالیگولا می‌خواهد این است که به اندازه‌ی سرنوشت بی‌رحم شود تا از خلال بی‌رحمی او انسان‌ها به آن «بی‌رحمی دیگر» پی ببرند ... بزرگ‌زادگان دربار را به صورت عروسک‌های خیمه‌شب‌بازی درمی‌آورد که ریسمانشان در دست اوست. آنها را وامی‌دارد تا برای نجات زندگی خود همه‌چیز را تسلیم کنند و به همه چیز پشت کنند، یعنی همه‌ی آنچه در واقع علت وجودی زندگی آنهاست ...
پدر ویژگی‌های بارز یک آنیموس منفی (سایه مردانه) را در خود حمل می‌کند... در جوانی، خودکامه و جسور و بی‌توجه بوده و تا به امروز، تحقیرگر: به مادرت صد دفعه گفته‌ بودم از این پسر مرد در نمی‌آد... تلاش ناکام پیرمرد در دست‌درازی به معصومیت پسر موجب استقرار حس گناهی است که یک قدم تا «انزجار از خود» فاصله دارد. و این فاصله با تنبیه پدر و تایید مادر طی و تبدیل به زخمی عمیق می‌شود... او یک زخمی است که می‌تواند زخم بزند ...
کتاب سه بخش دارد و در هر بخش ماجرا از دید یکی از سه مرد خانواده روایت می‌شود... سه راوی سه نگاه ولی یک سوژه: مادر... تصویر موج‌های هم‌مرکز که یکی پس از دیگری به حرکت درمی‌آیند ولی هرگز به یک‌دیگر نمی‌رسند... از خاله آیرین می‌شنویم و از زندگی و رابطه‌اش با شوهر سابقش بوید،‌ از سوفی، خدمتکار خانه که دلبسته کارل است، ‌از کارل آلمانی و داستان‌های پدربزرگش،‌ از عمه کلارا و عمو ویلفرد و جزییات خانه‌شان و علایق‌شان... در فصل اول پسری سرکش و برادرآزار به نظر می‌آید ولی در فصل دوم وجوه تازه‌ای از شخصیت ...
مدیر کارخانه خبردار می‌شود که یکی از آشنایانش، به نام مهندس مارکو ماشینی ساخته است به اسم کاربوراتور که می‌تواند از خود ماده، جوهر ازلی آن را بیرون بکشد: «مطلق»... پدیده‌های عجیبی تولید می‌شوند: رخدادهای دینی مانند گرایش‌های مذهبی، وعظ و خطابه، معجزات و حتی انواع تعصبات مذهبی... هواخواهان خدای روی کشتی لایروبی! با طرفداران خدای میدان تربیت اسب! درگیر می‌شوند... کلیسای رومی که از آغاز با مطلق مخالفت داشت، سرانجام آن را می‌پذیرد ...