سالومه-اسکار-وایلد

در هوا لب‌هایی تولد می‌یابند که بر وی بوسه می‌زنند و او دیوانه‌وار و نفس‌زنان و دودل، به پرواز درمی‌آید، گرفتار رخوت می‌شود، و خشوع و تضرع می‌کند... برای سارا برنارد نوشته شد... دستگاه سانسور بریتانیا نمایش آن را ممنوع کرد... صدای یوحنای پیامبر را از اعماق آب‌انباری که در آن زندانی‌اش کرده‌اند، می‌شنود... جوان، که عاشق سالومه است و حسد چشمش را کور کرده است، دست به خودکشی می‌زند... از دوشیزه تقاضای رقص می‌کند و به پاداش این رقص سر پیغمبر را به وی وعده می‌دهد

سالومه [Salomé] اسکار وایلد

سالومه [Salomé]. نمایشنامه‌ای منثور در یک پرده به قلم اسکار وایلد (آسکر فینگل او فلهرتی ویلز1 1854-1900)، شاعر ایرلندی، که در سال‌های 1891 و 1892 مستقیماً به زبان فرانسه برای سارا برنارد2 نوشته شد و روز 12 فوریه 1896 در تئاتر دو لوور3 با شرکت لونیه پو 4 نمایش داده شد. به تقاضای خودِ اسکار وایلد، مارسل شووب5 و استوارت مریل6 و پیر لوئی7 به تجدیدنظر در متن سالومه پرداختند؛ سپس به دست آلفرد داگلس8 به زبان انگلیسی برگردانده شد. در صورتی که نمایشنامه در پاریس توفیقی تمام به دست می‌آورد، دستگاه سانسور بریتانیا نمایش آن را به علل مذهبی ممنوع می‌ساخت.

سالومه، پس از آن، به همه‌ی زبان‌های اروپایی و حتی به زبان «بدیش»9 [زبان یهودیان اروپای شرقی] هم برگردانده شد. پیش از آن، نویسندگان گوناگونی چون ماکس برنز10 در باپتیست11 و زودرمان12 در یوهانس13 و پفاف14 در هرودیادس15 از این موضوع، با اصالتی کمتر بهره گرفته بودند. اسلوبی که وایلد در اینجا به کار می‌برد، بی‌گمان از اسلوب مترلینگ16 در هفت شاهدخت (که در 1891 انتشار یافت) سرچشمه می‌گیرد. و آن عبارت از این است که به هرشخصیتی، که آلت چشم‌بسته‌ی سرنوشت است، نیروی هیجان‌انگیزی مستقل از امیال و عواطف محیط داده شود. رنگ و جلای این اثر و قساوتی که از آن برمی‌خیزد (قساوتی کاملاً شرقی) به سبب آن است که وایلد هرودیاس (سه قصه) فلوبر17 را خوانده بود. خلاصه، شاعر خواسته است که به خود طبیعت هم جنبه‌ای غم‌انگیز و پر از نشانه‌های شوم بدهد و آن را بازتاب انفعالات نفسانی ناسالم و خشونت‌باری بسازد که به صحنه می‌آورد.

سالومه‌ی زیبا، که هردوس18 حاکم یهودیه، ناپدری اوست، صدای یوحنای پیامبر را از اعماق آب‌انباری که در آن زندانی‌اش کرده‌اند، می‌شنود. این میل در دلش پیدا می‌شود که با آن مردی که برای این «خاندان شاهی فاسد کیفرهای وحشت‌باری پیش‌گویی می‌کند آشنا بشود و از این‌رو، به سوری جوانی دستور می‌دهد که یوحنا را پیش او بیاورد. سالومه به دیدن او گرفتار عشق شدیدی می‌شود، اما پیغمبر، دهشت‌زده، دست رد بر سینه‌اش می‌زند و نفرینش می‌کند؛ در صورتی‌که سوریِ جوان، که عاشق سالومه است و حسد چشمش را کور کرده است، دست به خودکشی می‌زند. خونش بر جای پاهای هردوس، که اشباحی در پی او روان‌اند، و در باغ‌های خود سرگردان است و در تمنای وصل سالومه می‌سوزد، افشانده می‌شود.

از دوشیزه تقاضای رقص می‌کند و به پاداش این رقص سر پیغمبر را به وی وعده می‌دهد. بدین‌گونه، سالومه می‌تواند بر لب‌های یخ‌زده‌ی سر بریده‌ای که جلاد برایش می‌آورد بوسه بزند. هرودس که از این منظره به خشم می‌آید، به نگهبانانش دستور می‌دهد که موجودی را که نتوانسته است به تصاحب آورد در زیر سپرهای خود خُرد کنند.

سالومه [Salomé]

منتقدات مدت درازی درباره‌ی ارزش هنری این نمایشنامه بحث کردند. رابرت راس19 وصی وایلد و بهترین مفسر آثار وی، سالومه را یکی از نیرومندترین و پخته‌ترین و پرداخته‌ترین آثار وی می‌داند. فرانک هریس20 هم که یکی از دوستان نزدیک نویسنده بود، به عکس، می‌گوید که سالومه طرح قلم‌انداز نوشته‌ی دانشجویی بیش نیست و نوعی سرقت ادبی است. این اختلاف عقیده معلول تصور بی‌باکانه‌ی این درام است که تنها ثمره‌ی جمال‌شناسی منحط ساده‌ای نیست، بلکه منتجه‌ی نیات و مقاصد هنریی است که نویسنده به بیشترشان دست یافته است. خودِ وایلد سالومه را، به سبب «دراماتیسم متزایدش، اثری غنایی می‌شمرد و ریشارد اشتراوس21 در واقع، مضمون یکی از پرمایه‌ترین آهنگ‌نامه‌هایش را در آن یافت.

ائوژنیو د کاشترو22 (1869-1944)، شاعر پرتغالی، روایتی غنایی در چهار قسمت به نام سالومه سروده است که در 1896 در کویمبر23 انتشار یافته است و خالی از جاذبیت نیست. کاشترو در اینجا از هرودیاس فلوبر الهام گرفته است. و در پایان داستان بازسازی آن ضیافت مشهور هرودس را بازمی‌یابیم. به همان‌گونه‌ای که در اوآ ریستوس24 اثر همین شعر هم دیده می‌شود، در این سالومه نقش‌مایه‌هایی سرشار از ظرافت -دیس‌های طلا و نقره‌ای آراسته به قلم‌زنی‌های بسیار ظریف، اغذیه‌ی پرتکلف، شراب‌های سرمستی‌آور، عطرهای دلاویز و موسیقی و ترانه - به وفور وجود دارد. سالومه در اینجا در جامه‌ی «زائیمف»25 پوشش آبی‌رنگی چون شب، نمایان می‌شود که سالامبو26 در داستان معروف فلوبر حجاب تن می‌کند.

بر مچ‌های دست و پایش حلقه‌ها و دستبندها طنین‌افکن‌اند. در هردست گل سوسنی دارد و به نوای زخمه‌های جنگ رقص می‌کند. «رقصش چنان سبکبالانه است که گویی در عالم رؤیا صورت می‌گیرد؛ در هوا لب‌هایی تولد می‌یابند که بر وی بوسه می‌زنند و او دیوانه‌وار و نفس‌زنان و دودل، به پرواز درمی‌آید، گرفتار رخوت می‌شود، و خشوع و تضرع می‌کند...» و پاداشی که خواستار می‌شود سر یوحنا، پیامبر ترسناک با آن پیش‌گویی‌های اضطراب‌آور است که به فرمان هرودس در قفس شیر مرده‌ای زندانی شده است. و چنین می‌نماید که تا زمانی که سالومه به سیاه‌چال‌های زیرزمینی نرود و با آن چشم‌های درشت مشکی و اندیشناکش به او خیره نشود، خشمش فرونمی‌نشیند. این داستان کوتاه با آمدن مردی پایان می‌یابد که حامل شمشیر و سینی نقره‌ای است.

همین موضوع را هاینریش هاینه27 (1797-1856)، شاعر یهودی آلمانی در آتاترول از سر گرفته است. شاعر آلمانی نخستین کسی بود که این مضمون را به گونه‌ای که روایت عامیانه انتقال داده است، در ادبیات آورد. سالومه مایه‌ی الهام نقاشان نیز بوده است: از جمله باید به آثار تصویری مختلف گوستاو مورو28 (1826-1898)، نقاش فرانسوی، اشاره کنیم که مایه‌ی لذت خاطر دزسنت29 قهرمان داستان وارونه اثر ژوریس کارل هویسمانس30 (1848-1907) بوده است، به سبب مناسبتشان با درام وایلد نام ببریم.

و از روی همین درامِ وایلد بود که هدویگ لاخمان31 به تصنیف «لیبرتو»ی سالومه، اثر ریشارد اشتراوس، (1864-1949)، موسیقی‌دان آلمانی، پرداخت که اپرایی در یک پرده است و چون دستگاه سانسور اتریش نمایش آن را ممنوع دانست، به سال 1907 در پاریس، در «تئاتر دو شاتله»32 به صحنه آورده شد. این اپرا که ثمره‌ی جنون شهری وایلد و خشونت باریک‌بینانه‌ی اشتراوس بود، در آغاز کار حیرت و خشم منتقدان را برانگیخت. در واقع این اثر، پس از آثار واگنر33 و برامس34 یکی از عالی‌ترین آثار هنر موسیقی آلمان است. شیوه‌ی وی عبارت از طرح ملودی‌های کوتاهی است که به صورت نت‌هایی گرد هم می‌آیند، اما، هرکدام از این ملودی‌ها، به گونه‌ای که در آثار واگنر دیده می‌شود، به بیان «نقش‌مایه‌ی»35 معینی اختصاص ندارد. به عکس، اشتراوس برای القای همان تأثر چندین نقش‌مایه به کار می‌برد. سالومه اشتراوس یکی از کهن‌ترین و پخته‌ترین و پرداخته‌ترین و پاک‌ترین نمونه‌هایی از پولیفونی36 است که به صورت نظام درنیامده است. رنگ‌آمیزی ارکستری این اثر سلسله طنین‌هایی دارد که سرشار از غنایی بی‌مانند است. چنین غنایی کاملاً موجه است: زیرا به آهنگساز امکان می‌دهد که مسئله‌ای را که هرصحنه‌ای پیش می‌آورد حل کند؛ آن هم با سهولتی حیرت‌آور و نتیجه‌ای که به هرحال خواب از چشم نوآموزان و بسیاری از حرفه‌ای‌های کارآزموده می‌رباید. باید توجه داشت که با اینکه نمایش اپراهایی با تکنیک انقلابی مدت کمی ادامه یافت، سالومه به رغم نظر بدگویان و خرده‌گیرانش، هنوز هم مردم را به شور و هیجان می‌آورد و در همه‌ی صحنه‌هایی که امکان نمایشش هست، قرین توفیق می‌شود.

سالومه [Salomé]

و از این گذشته جا دارد که از تراژدی سالومه [La Tragédie de Salomé]، باله‌ی (اوپوس 50) در دو پرده و هفت تابلو، اثر فلوران اشمیت37 (1870-1958)، آهنگساز فرانسوی، هم نام ببریم که در 1907 در پاریس نمایش داده شد، و آنچه باید بگوییم، این است که این تراژدی سالومه هم طبق روایت تورات نوشته شده است. از این اثر دو روایت هست: یکی باله‌ی محض است که گروه باله‌ی سوئد به روی صحنه آورد و دیگری سمفونی برای کنسرت است. این سمفونی متضمن «پیش‌درآمد»، «رقص مرواریدها»، «افسون‌های دریا»، «رقص صاعقه‌ها»، و «رقص وحشت» است. این «موومان‌ها» را با همه‌ی جنبه تجسم و توصیفی که مایه‌ی تمایز هر یکی‌شان می‌شود، می‌توان قطعه‌های «سوئیت» یا سمفونی آزاد شمرد. به همان‌گونه‌ای که در آثار عمده‌ی فلوان اشمیت دیده می‌شود، «ارکستراسیون» از اینجا غنی و حتی مجلل و فاخر، زبان «هارمونیک» بسیار گویا و جاندار و «ریتم» تند و متنوع است. تراژدی سالومه خصایص برجسته‌ی شخصیت مصنف را، از تکنیک مطمئن و مستحکم وی گرفته تا سرزندگی سرشارش که همراه با تخیلی پایان‌ناپذیر است، نشان می‌دهد.

عبدالله توکل. فرهنگ اثار. سروش


1. Oscar Wilde (Oscar Fingall O’Flahertie Wills) 2. Sarah Bernhardt
3. De I’OEuvre 4. Lugne Poe 5. Marcel Schwob 6. Stuart Merril
7. Pierre Louys 8. Alfred Douglas 9. Yiddish 10. Max Bruns
11. Baptiste 12. Sudermann 13.Johannes 14. Pfaff
15. Herodiades 16. Maeterlinck 17. Flaubert 18. Herodes
19. Robert Ross 20. Frank Harris 21. Richard Strauss
22. Eugenio de Castro 23. Coimbra 24. Oaristos 25. Zaimph
26. Salammbo 27. Heinrich Heine 28. Gustave Moreau
29. Des Esseintes 30. Joris Karl Huysmans
31. Hedwig Lachmann 32. Theatre de Chatelet
33. Wagner 34. Brahms 35. Motif 36. Polyphonie
37. Florent Schmitt

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...