کتاب «همسایه با سایه» به قلم عباس مهری آتیه وارد بازار کتاب شد.

همسایه با سایه عباس مهری آتیه

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، کتاب «همسایه با سایه» نوشته «عباس مهری آتیه» شاعر و محقق گیلانی از سوی نشر روزنه منتشر و روانه بازار کتاب شد.

وی در این کتاب کوشیده تا نگاهی تحلیلی، تطبیقی و زیباشناسانه بر اشعار «امیرهوشنگ ابتهاج» متخلص به «ه. ا. سایه» شاعر نام‌آور معاصر داشته باشد. مهری آتیه در گفتگو با خبرنگار مهر اظهار کرد: تلاش کردم نقد و نظرم نسبت به آثار استاد ابتهاج را با مرور بر مقاطع مختلفی از زندگی ادبی، فرهنگی و اجتماعی وی به نگارش درآورم.

وی افزود: تأثیر پذیری و تأثیر گذاری استاد ابتهاج نسبت به شعرای هم‌دوره‌اش و همچنین درخششی که در آثار کلاسیک این شاعر بزرگ وجود دارد، از جمله محورهایی است که در این اثر بدان پرداخته‌ام.

در کارنامه ادبی مهرآتیه که سال ۱۳۳۴ در رودسر چشم به جهان گشوده، انتشار آثاری چون «گزیده اشعار معاصر- ش ۶۴- نشر نیستان»، «سال‌هایی در حصار حوصله»، «ردپای اسطوره در گیلان»، «آوازی برای دموکراسی»، «کاش می‌شد که دلم را به شما هدیه کنم» درج شده است.

و اما اکنون «همسایه با سایه» تازه‌ترین اثر انتشار یافته از این شاعر و محقق گیلانی است که در ۳۶۷ صفحه از سوی نشر روزنه منتشر شده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...