«برتری بین بلاغت عرب و عجم» را دکتر سیروس شمیسا (با همکاری علی مظفری) ترجمه و به همراه متن عربی منتشر کرده است. سیروس شمیسا سالهاست که در حوزه‌ی بلاغت و سبک شناسی قلم می زند و انتشار این کتابِ مهم، آخرین اثر او در این حوزه است.


برتری بین بلاغت عرب و عجم سیروس شمیسا

کتاب «التفضیل بین بلاغتی العرب و العجم» (= برتری بین بلاغت عرب و عجم) از کتابهای مختصر اما با اهمیت در موضوع علم بلاعت در تاریخ تمدن اسلامی است، نوشته‌ی ابوهلال عسگری از ادبا و لغت شناسان بزرگ و پیشتاز در تاریخ تمدن اسلامی. این کتاب چندی پیش به همت نشر قطره وارد بازار کتاب شد.

شمیسا در مقدمه‌ی کتاب نام و نسخه های کتاب سخن می گوید و سپس بحثی خصوص صحتِ انتساب رساله به ابوهلال عسگری پیش می کشد. از قدیم در انتساب این رساله به ابوهلال عسگری یا ابواحمد عسگری اختلاف نظر بوده است. ابواحمد عسگری تنها استادِ ابوهلال بوده است و برخی ابواحمد را داییِ ابوهلال دانسته اند، شمیسا نیز این نظر را پذیرفته است. در انتساب رساله مصحح متن عربی رساله، دکتر ارحیله، رساله را بدون تردید متعلق به ابواحمد دانسته اما شمیسا این نظر را بنا به دلایلی مردود می داند و آن را از ابوهلال می داند و البته بر این نظر است که ابوهلال اغلب مطالب رساله را از ابواحمد استماع کرده است.

در مقدمه، شمیسا نکاتی در خصوص تأثیر و نفوذ فرهنگ ایرانی در تمدن جدید اسلامی و موضوعِ فارسی‌نویسی می آورد و به نهضتِ فرهنگی سیاسیِ شعوبیه هم اشاراتی می کند و ضمنا شواهدی می آورد که چگونه ایرانیان در ارتقای فرهنگِ عربی مساعدت داشته اند. چنانکه یاقوت حموی در معجم الادبا از حمزه اصفهانی نقل می کند: «اگر اعراب فضیلتی داشته اند ما ایرانیان در آن شریکیم، چون معارف عرب را یک ایرانی (خلیل بن احمد) جمع آوری و تدوین کرد.» (ص 19 مقدمه‌ی کتاب)

ابوهلال عسگری در سال 395 هجری فوت شد، 99 سال بعد از ادیب و منتقد بزرگ، عبدالله بن معتز. در آن زمان، هنوز مسائل و مصطلحاتِ بدیعی و بیانی چندان گسترده نشده بود، از این رو گستره‌ی مباحث در کتاب "برتری بین بلاغت عرب و عجم" محدود است و به یک معنا، این رساله مجموعه ای از امثالِ عرب و عجم است. چنانکه شمیسا هم تذکر می دهد، مدار بحثِ بلاغت نزدِ ابوهلال "ایجاز" است و به گفته‌ی او، ابوهلال ابداً به صنایعِ بدیعی و بیانی توجهی ندارد. شمیسا در ادامه‌ی مقدمه سه مبحث را که در رساله مورد توجهِ ابوهلال است به اختصار توضیح می دهد که عبارتند از: ایجاز، اعتدال، امثال.

اما فارغ از اینها، رساله ارزش‌های بخصوصی دارد، خاصه برای محققان ایران باستان. این رساله حاوی اشاراتی است به ایرانیان پیش از اسلام، همچنین برخی جملات حکیمانه‌ی پادشاهانِ باستانی ایران را نقل کرده است. و از همه مهمتر اینکه دوجمله به زبان پهلوی در این چاپ آمده که به دلیل ناخوانا بودن برای مصححین عربی از چاپ‌های پیشین افتاده بوده است. شمیسا خوانش و ترجمه‌ی خود را این دو جمله‌ی کوتاه به دست داده است:
1) دُورُوز مَذُوذ : دروغ را مپسند. 2) کِشنذ مِنذ : هر که بشنود به گمان افتد. (صفحه‌ی 35 مقدمه، ص 45 متن عربی، ص 66 متن فارسی و ص 82-83 تعلیقات مترجم)

این موضع برای پژوهشگران زبانهای باستان و تاریخ زبانهای ایرانی کمالِ اهمیت را دارد. یکی از مسائل اساسی تاریخ زبانهای ایرانی چگونگی تحولِ زبان پهلوی به فارسی است و اینکه چگونه کم کم در زبان اهلِ ادب، از پهلوی با عنوانِ فارسی یاد کردند. قولِ ابوهلال که در اینجا این دو عبارتِ پهلوی را فارسی می خواند، چنانکه مترجم متذکر می شود (ص 83) یکی از شواهدی است که در قرن چهارم، زبان پهلوی، از سوی یکی از ادبای بزرگ تمدن اسلامی فارسی خوانده شده است.

پس از مقدمه متن عربی رساله با اعراب گذاری آمده و سپس متنِ فارسی که به گفته‌ی سیروس شمیسا در مقدمه‌ی کتاب (ص 36)، در واقع ترجمه‌ی علی مظفرّی است با اندک دستکاریِ شمیسا. و در آخر تعلیقاتی مختصر.

ابوهلال در آغاز مفهوم بلاغت را چنین می آورد: بلاغتِ شعر آن است که الفاظش دلنشین باشد و معانی را به ذهن نزدیک کند، نظامی سازگار داشته باشد و جامه‌ی الفاظ بر اندامِ معانیش خوش نشیند. (ص 59) و سپس در جایی دیگر تعریفِ دیگری نیز به دست می دهد: گردآوریِ معانیِ فراوان در الفاظِ اندک و آسان. (ص 69) و این نشان از اهمیتِ "ایجاز در کلام" در نظرِ ابوهلال می دهد. سپس مباحثی در خصوص تعلقِ بلاغت به همه‌ی زبانها و ملتها و نیز سرآغاز بلاغت می آورد و آنگاه قطعاتی از زبان های غیر عربی می آورد برای مثال از ارسطو نقل می کند که: "نیازمندی به خرد زشت تر از نیازمندی به زر و سیم است"، و در همین جاست که دو عبارت مذکور از زبان پهلوی را می آورد؛ سپس توقیعاتی از ایرانیان، تعاریف دیگری از بلاغت، قطعاتی از کلام عرب و نمونه های از ایجاز می آورد و سخن را ختم می کند.

مطالعه‌ی این رساله‌ی مختصر برای محققینِ حوزه‌ی بلاغت، تاریخ نقد ادبی در زبان عربی و تمدن اسلامی، و نیز پژوهشگران فرهنگ و زبانهای باستانی، همچنین برای علاقمندانِ تاریخ قرونِ اولیه اسلامی و ایرانیانِ عربی نویس، سودمند است.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

همه‌ جنبش‌های توده‌وار در طرفدارانشان نوعی جان‌برکفی و گرایش به عمل و اقدام مشترک برمی‌انگیزند؛ همه‌ آنها فارغ از آموزه‌هایی که می‌پراکنند و برنامه‌ای که ارائه می‌دهند تعصب، شور، امید، نفرت و نابردباری تب‌آلود را می‌پرورند... ایمان کور و پایبندی و وفاداری همه‌جانبه و با تمام وجود را طلب می‌کنند... میزان قدرت بالقوه‌ یک ملت در حکم گنجینه‌ آرزوهای دست‌نیافتنی آن است ...
چنان جزئیات حرفه‌ای یک جیب‌بر را باز کرده که اگر نگوييم خود ناکامورا یک جیب‌بر واقعی است، دست‌کم می‌توانیم مطمئن باشیم ساعت‌ها کار یک جیب‌بر واقعی را تماشا کرده است... جهان به سه دسته خدایان، بردگان و انسان‌ها تقسیم شده و متاسفانه بردگان از همه بیشترند... جیب‌برها و دله‌دزدها که تنها انسان‌های عادی این جهان‌اند و درنهایت اینها شاید بتوانند کاری خلاف اراده خدایان انجام دهند ...
در نقش پدر دوقلوها ... فیلمنامه‌ی این اثر اقتباسی بومی شده از رمان اریش کستنر است... هنرنمایی مرحوم ناصر چشم آذر در مقام نویسنده‌ی ترانه‌های متن... دغدغه‌های ذهنی خانواده‌ها و روش حل مساله به سبک ایرانی؛ مخصوصا حضور پررنگ مادربزرگ بچه‌ها در داستان، از تفاوت‌های مثبت فیلمنامه با رمان مبدا است... استفاده‌ی به‌جا و جذاب کارگردان از ترانه‌های کودکانه در پرورش شخصیت آهنگساز ایرانی از دیگر نقاط قوت اقتباس پوراحمد است ...
حتی اندکی نظرمان را در مورد پسر ولنگار داستان که روابطی نامتعارف و از سر منفعت با زنان اطرافش دارد، تغییر نمی‌دهد... دورانی که دانشجویان در پی یافتن اتوپیا روانه شهرهای مختلف می‌شدند و «دانشجو بودن» را فضیلتی بزرگ می‌شمردند. دورانی که تخطی از ابرساختارهای فرهنگی مسلط بر روابط بین جنس مخالف تقبیح می‌شد و زیرپوست شهر نوعی دیگر از زیستن جاری بود... در مواجهه با این رمان با پدیده‌‌ی تمام‌‌عیار اجتماعی روبه‌رو هستیم ...
حتی ناسزاهایی که بر زبان او جاری می‌شود از کتاب‌هایی می‌آید که خواندن‌شان برای کودکی هفت‌ساله دشوار است... معلم سرخانه‌ی او، نویسنده‌ای است که از فعالیت‌های روشنفکری سرخورده شده و در کلام او می‌توان رگه‌هایی از تفکر یک اصلاح طلبِ ناامید از بهبود اوضاع را مشاهده کرد... توی کتاب‌ها هیچ‌چیزی درباره‌ی امروز نیست، فقط گذشته است و آینده. یکی از بزرگ‌ترین نواقص کتاب‌ها همین است. یکی باید کتابی اختراع کند که همان موقع خواندن، به آدم بگوید در همین لحظه چه اتفاقی دارد می‌افتد ...