معمّای هم‌چنان پیچیده | الف


یک برنامه‌ی کامپیوتری با نام دیپ‌بلو (Deep Blue)، که شبیه‌ساز بازی شطرنج بود توانست استاد بزرگ شطرنج جهان را شکست دهد. به نظر شما اگر به سراغ آن رایانه برویم و ازش بپرسیم چه احساسی دارد، چه پاسخی خواهد داد؟ آیا این برنامه توانایی‌های انسان‌های بزرگ را به سخره نگرفته است؟!

جان سرل [John Searle] راز آگاهی» [The Mystery of Consciousness]

شاید آن‌چه در وهله‌ی اول به ذهن شما می‌رسد، از نظرگاه علمی جایگاه والایی نداشته باشد، چون دانشمندان در بسیاری از موارد دریافته‌اند که فهم معمولی و باورهایی که پیش‌فرض عموم مردم است، حاکی از واقعیت نیست و نمی‌توان روی آن‌ها به عنوان گزاره‌های علمی حساب باز کرد، ولی فعلاً شما با فهم متعارف خود این مسئله را ارزیابی کنید؛ این‌که رایانه چه‌قدر می‌فهمد چه اتفاقی افتاده و چه‌قدر به وضعیتی که در آن قرار دارد «آگاه» است؟

از جان سرل [John Searle] نویسنده‌ی کتاب «راز آگاهی» [The Mystery of Consciousness] پرسیدند که «آیا این برنامه شأن انسان را تهدید نمی‌کند؟» پاسخ سرل، به دیدگاهش در مورد «آگاهی» ارتباط داشت.

جان سرل، بر این باور است که بر خلاف آن‌چه گفته می‌شود، تعریف آگاهی کار دشواری نیست؛ به شرط آن‌که نخواسته باشیم مفهوم آگاهی را به صورت گزاره‌ای حاوی تحلیل معنایی ارائه کنیم. آن‌چه فهم معنای آگاهی را آسان می‌کند، درکی است که هر انسانی از آن داراست و به تجربه دریافته است؛ و آن، همان حس و حالی است که خواب بدون رؤیا را از بیداری تفکیک می‌کند، و بیهوشی را از هوشیاری؛ در شرایط بیداری و هوشیاری انسان «آگاهی» دارد. هر کسی با در نظر گرفتن این تمایز، می‌تواند مقصود از «آگاهی» را دریابد.

آگاهی هر کسی، درونی و در دسترس خود اوست؛ فقط در دسترس خود او. یافتن سرشت آگاهی، با این چالش مواجه است که چه چیزی موجب این ویژگی در آگاهی شده و این خاصیت دسترسی ممتاز اول‌شخص را به او بخشیده است. دیدگاه‌هایی که در مورد آگاهی مطرح شده، در گذشته غالباً دوگانه‌انگار بوده‌ است. یعنی دو بُعد متمایز را برای انسان قائل بوده که یکی جسم و فیزیک انسانی، و دیگری نفسی غیرجسمانی است؛ و آگاهی از طریق همان نفس توجیه می‌شود. مسئله‌ی تبیین رابطه‌ی جسم (در مورد آگاهی مغز) و نفس؛ چالش بزرگی بود که بر سر راه دوگانه‌انگاری قد علم می‌کرد. سرل، دوگانه‌انگاری را یک فهم سنتی نادرست در این‌باره می‌داند.

جان سرل، در «راز آگاهی» برخی نظریات جدید را گزارش می‌دهد. صاحبان این نظریات، دانشمندان هم‌عصر او هستند که اغلب دوگانه‌انگار نیستند و برای حل مسئله‌ی آگاهی روی «مغز انسان» تمرکز کرده‌اند. برخی از آن‌ها فیلسوف و برخی ریاضیدان و برخی عصب-زیست‌شناس، و برخی صاحب تجربه و نظر در چند حوزه از این دست هستند. جالب است که موضوع آگاهی طیف وسیعی از دانش‌ها را با خود درگیر کرده و توانسته در این حد مسئله‌ای جذاب و پرمناقشه باشد. بعد از سال‌ها که جامعه‌ی علمی «آگاهی» را به عنوان موضوعی برای تفکر و پژوهش برگزیده است، هنوز هم که هنوز است، سؤالات اولیه‌ای وجود دارند که کماکان بی‌پاسخ باقی مانده‌اند.

سرل، خود نیز مسئله‌ی آگاهی را یک مسئله‌ی زیستی به شمار می‌آورد. در فصول مختلف همین کتابش، به طرح نظریه‌های رقیب می‌پردازد و آن‌ها را تحلیل و نقد می‌کند. نظریه‌های مورد بحث سرل نیز غالباً مغز را متکفل آگاهی می‌دانند، اما رویکردهایی را در پیش می‌گیرند که سرل با برخی موافق، و با برخی از آن‌ها سرسختانه مخالف است. آن‌چه مغتنم است، تحلیل‌هایی است که در مواجهه با آن آراء ارائه می‌شود.
فرانسیس کریک، جرالد ادلمن، راجر پنزور، کرت گودل، دانیل دنت، دیوید چالمرز و ایزرائل روزنفیلد کسانی هستند که سرل به گزارش و تحلیل و نقد آرائشان در این کتاب پرداخته است.

در «راز آگاهی»، سرل بخش‌هایی را به گفت‌وگوهای مکتوب خود و صاحبان دیدگاه‌هایی که آن‌ها را نقل می‌کند اختصاص داده است. این گفت‌وگوها و تبادل نظرها پیش از این در نشریات علمی انتشار یافته بودند. مثلاً سرل پیش‌تر دیدگاهش را در نقد نظریه‌ی دانیل ‌دِنِت در نشریه‌ی «نقد کتاب نیویورک» منتشر کرده بوده، که دنت در پاسخ آن مقاله‌ای می‌نویسد. سرل در کتاب خود، پاسخ دنت و پاسخ خودش را به آن‌چه دنت گفته، آورده است. این تبادل نظرها، هم به فهم موضوع چالش کمک بزرگی می‌کند، و هم به جذابیت کتاب می‌افزاید؛ و می‌تواند از ویژگی‌های برتر این اثر به شمار آید.

پربسامدترین حرف‌هایی که سرل پیرامون آگاهی پیش می‌کشد و یا نقل می‌کند، به «مغز انسان» و «هوش مصنوعی» به مثابه‌ی ابزاری برای شبیه‌سازی مغز، ذهن و شاید آگاهی مربوط می‌شود. مدل‌های محاسباتی و نظریات «هوش مصنوعی قوی» که مغز را صرفاً یک ماشین حساب‌گر پیچیده می‌دانند و قائلند که آگاهی تنها یک برنامه‌ی پیش‌رفته است، تا نظریات «هوش مصنوعی ضعیف»، که رایانه‌ی محاسبه‌گر را فقط برای شبیه‌سازی کارکرد مغز مناسب می‌دانند و نه بازآفرینی مجدد آن، زیر ذره‌بین سرل قرار می‌گیرند. سرل بسیار سفت و سخت، از ابتدا تا انتها، روی این مسئله تأکید می‌کند که نمی‌توان خصلت عجیب اول‌شخص بودن آگاهی را منکر شد، و این تفاوتی است که مغز با همه‌ی بخش‌های فیزیولوژی انسانی دارد. مغز توانسته است به هر ترتیب به یک موجود آگاهی ببخشد، در حالی که چنین چیزی پیرامون هیچ عضو دیگری مطرح نیست. سرل، خود معتقد است که به لحاظ علّی، آگاهی، هرچه که هست، از همین مغز انسان برآمده؛ ولی سؤال بزرگ این است که چگونه ساز و کارهای مغز، که همه به لحاظ عصب‌-زیست‌شناختی قابلیت مطالعه و بررسی دقیق دارند، می‌توانند یک چنین خاصیتی را پدید آورند.

وقتی رسانه‌های خبری از سرل در مورد دیپ‌بلو و تهدید شأن انسانی پرسیدند، او پاسخ داد که این برنامه همان‌قدر می‌تواند شأن انسان را تهدید کند که یک ماشین‌حساب جیبی، شأن یک ریاضی‌دان را؛ و یک بیل مکانیکی شأن یک انسان بیل به دست را. او رایانه‌ها و ماشین‌ها را صرفاً دارای قدرت جسمانی بسیار زیادی می‌داند. ماشین تنها مطابق برنامه‌ای که یک انسان آگاه برای آن نوشته است، قدرتش را به کار می‌گیرد. دیپ‌بلو، گرچه دستاورد برنامه‌نویسی فوق‌العاده‌ای است، اما فقط قدرت محاسباتی زیادی دارد و می‌تواند با سرعت بالا، طبق برنامه محاسبات لازم را برای شکست حریف انجام دهد، اما هرگز نمی‌داند که دارد چه کار می‌کند، و کارش چه معنایی دارد. شأن انسانی به آگاهی انسان نسبت به عملکردش مربوط است؛ همان ویژگی مرموزی که هوش‌های مصنوعی نتوانستند به چنگ آورند.

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

بی‌فایده است!/ باد قرن‌هاست/ در کوچه‌ها/ خیابان‌ها/ می‌چرخد/ زوزه می‌کشد/ و رمه‌های شادی را می‌درد./ می‌چرخم بر این خاک/ و هرچه خون ماسیده بر تاریخ را/ با اشک‌هایم می‌شویم/ پاک نمی‌شود... مانی، وزن و قافیه تنها اصولی بودند که شعر به وسیلهء آنها تعریف می‌شد؛ اما امروزه، توجه به فرم ذهنی، قدرت تخیل، توجه به موسیقی درونی کلمات و عمق نگاه شاعر به جهان و پدیده‌های آن، ورای نظام موسیقایی، لازمه‌های شعری فاخرند ...
صدای من یک خیشِ کج بود، معوج، که به درون خاک فرومی‌رفت فقط تا آن را عقیم، ویران، و نابود کند... هرگاه پدرم با مشکلی در زمین روبه‌رو می‌شد، روی زمین دراز می‌کشید و گوشش را به آنچه در عمق خاک بود می‌سپرد... مثل پزشکی که به ضربان قلب گوش می‌دهد... دو خواهر در دل سرزمین‌های دورافتاده باهیا، آنها دنیایی از قحطی و استثمار، قدرت و خشونت‌های وحشتناک را تجربه می‌کنند ...
احمد کسروی به‌عنوان روشنفکری مدافع مشروطه و منتقد سرسخت باورهای سنتی ازجمله مخالفان رمان و نشر و ترجمه آن در ایران بود. او رمان را باعث انحطاط اخلاقی و اعتیاد جامعه به سرگرمی و مایه سوق به آزادی‌های مذموم می‌پنداشت... فاطمه سیاح در همان زمان در یادداشتی با عنوان «کیفیت رمان» به نقد او پرداخت: ... آثار کسانی چون چارلز دیکنز، ویکتور هوگو و آناتول فرانس از ارزش‌های والای اخلاقی دفاع می‌کنند و در بروز اصلاحات اجتماعی نیز موثر بوده‌اند ...
داستان در زاگرب آغاز می‌شود؛ جایی که وکیل قهرمان داستان، در یک مهمانی شام که در خانه یک سرمایه‌دار برجسته و بانفوذ، یعنی «مدیرکل»، برگزار شده است... مدیرکل از کشتن چهار مرد که به زمینش تجاوز کرده بودند، صحبت می‌کند... دیگر مهمانان سکوت می‌کنند، اما وکیل که دیگر قادر به تحمل بی‌اخلاقی و جنایت نیست، این اقدام را «جنایت» و «جنون اخلاقی» می‌نامد؛ مدیرکل که از این انتقاد خشمگین شده، تهدید می‌کند که وکیل باید مانند همان چهار مرد «مثل یک سگ» کشته شود ...
معلمی بازنشسته که سال‌های‌سال از مرگ همسرش جانکارلو می‌گذرد. او در غیاب دو فرزندش، ماسیمیلیانو و جولیا، روزگارش را به تنهایی می‌گذراند... این روزگار خاکستری و ملا‌ل‌آور اما با تلألو نور یک الماس در هم شکسته می‌شود، الماسی که آنسلما آن را در میان زباله‌ها پیدا می‌کند؛ یک طوطی از نژاد آمازون... نامی که آنسلما بر طوطی خود می‌گذارد، نام بهترین دوست و همرازش در دوران معلمی است. دوستی درگذشته که خاطره‌اش نه محو می‌شود، نه با چیزی جایگزین... ...