ملال سلازگاری با دنیای مدرن | الف


فروید در کتاب «تمدن و ملالت‌های آن» از عواقب ناسازگاری نیازها، هیجانات و انگیزه‌های فردی بشر در مواجهه با اجتماع می‌گوید. این ناسازگای اجتناب‌ناپذیر است، چون انسان همیشه خواسته‌ها و رؤیاهایی دارد که حاضر است برای تحقق آنها از بسیاری موانع جمعی بگذرد و ممکن است در این رهگذر قواعدی اجتماعی را نیز زیر پا بگذارد. این اتفاقی است که به راحتی توسط جامعه تحمل نمی‌شود و همواره عواقبی سنگین برای فردی دارد که از قوانین مورد توافق جمعی تخطی کرده است. این قوانین می‌توانند لزوماً رسمی و مکتوب هم نباشند، بلکه در کتاب قواعد نانوشته‌ی زندگی اجتماعی ثبت شده باشند. اغلب اوقات نادیده گرفتنِ این قوانین نانوشته اما مورد احترام جمع، منجر به طرد او از صحنه‌ی اجتماع می‌شود تا دامنه تأثیر تک‌روی‌ها محدود شود و جامعه را درگیر نسازد. کتاب «مورد عجیب بلع اشیای ضروری»، نوشته‌ی جابر حسین‌زاده نودهی، از چنین چالشی میان فرد و اجتماع می‌گوید.

مورد عجیب بلع اشیای ضروری جابر حسین‌زاده نودهی

جابر حسین‌زاده نودهی پیش از این دو کتاب دیگر با عناوین «پاندای محجوب بامبو به دست با چشم‌هایی دورسیاه در اندیشه انقراض» و «هزارپا» نوشته است. او که قالب طنز را برای نوشتن داستان‌هایش انتخاب کرده، معمولاً از ملالت‌های سازگاری انسان با زندگی مدرن می‌گوید. شخصیت‌های داستانی او اغلب تلاش می‌کنند برای سازگاری با اجتماع دست به تعدیل‌هایی در زندگی شخصی خود بزنند. اما همواره با مشکلاتی بزرگ و چاره‌ناپذیر روبه‌رو می‌شوند که فرآیند هماهنگی‌شان با جمع را دچار اختلال می‌کند. آنها می‌کوشند انعطاف خود را در این راه بالاتر ببرند. گاهی در این مسیر به موفقیت می‌رسند و زمانی ناگزیر به پذیرفتن انزوا و فاصله‌گیری از اجتماع می‌شوند. در «پاندای محجوب بامبو به دست...»، شخصیت‌هایی که در پی رسیدن به توافق با جامعه‌اند، وقتی شکست را تجربه می‌کنند، دچار مالیخولیایی می‌شوند که در عین داشتن لحظات کمیک بسیار، در دل خود تلخی هضم‌ناپذیری دارد. در «هزارپا» به نظر می‌رسد این مالیخولیای آمیخته با بلاهت راهی برای کاهش تنش‌های فردی است. تنش‌هایی که در اثر ناسازگاری با زندگی جمعی گریبان‌گیر شخصیت داستان شده و آن‌قدر تحمل‌ناپذیر است که با مکانیسمی جز تظاهر به نادانی نمی‌توان از تلخی‌اش کاست. اما کتاب «مورد عجیب بلع اشیای ضروری» راهی متفاوت با دو کتاب قبلی در این رویکرد مالیخولیایی طی می‌کند.

کتاب «مورد عجیب بلع اشیای ضروری» حاوی بیست‌ودو داستان کوتاه است که در همگی راوی اول شخص از مصایب زیست جمعی با زبانی کمیک و آکنده از هجو و کنایه می‌گوید. شخصیتی واحد که در هر برهه‌ای از زندگی‌اش به نوعی با مسائل و دردسرهای مختلف زندگی جمعی درگیر بوده است. کودکیِ او سرشار از سوء‌تفاهم‌هایی با طبیعت پیرامون و محیط جمعی بوده که او تلاش کرده با مسامحه‌ها و گاه فشارهای والدین به طور موقت نادیده‌شان بگیرد و حل آنها را موکول به زمانی کند که قدرت انتخاب به او وسعت دایره‌ی عمل بیش‌تری بدهد. مثلا در داستان «لوکاستوفیلیا» آن تصویر خوشایند اولیه از زندگی با ملخ، او را همواره دچارِ علاقه‌ای بیمارگونه به ملخ نگه‌داشته است. در زندگی بزرگسالی او قادر به حل این مسأله با جامعه نیست. او می‌خواهد این حشره را که سرخوشی‌های کودکی و نوجوانی‌اش را وام‌دار اوست به عنوان یک شریک و مصاحب در زندگی خود بپذیرد. اما حضور مخرب ملخ، مشکلی است که دیگران نمی‌توانند به سادگی از برابرش بگذرند. جدال بی‌حاصل شخصیت کلیدی با والدین، دوستان و تمامی افرادی که به نوعی با او در مراوده‌اند نهایتاً موجب به حاشیه رانده شدن او می‌شود. زندگی به شکلی دور و غریبه با دیگران در دل یک روستا در حومه‌ی تهران، تاوانی است که شخصیت این داستان باید برای این علاقه‌ی دیوانه‌وارش بپردازد.

اما شخصیت اصلی داستان‌های این مجموعه که تمامی امکان‌های موجود را برای حفظ استقلال و تمامیت فردی خود می‌کند، در بسیاری از مواقع ناچار به عقب‌نشینی و رسیدن به توافقی هرچند اندک با اجتماع می‌شود. او عموماً بسیاری از رؤیاهای زندگی‌اش را به اقتضای سن‌اش نتوانسته تجربه کند. همیشه در حسرت و سودای رسیدن به تصاویری ایده‌آل از یک انسان موفق بوده است. اما مدام از برنامه‌ها و نقشه‌های بلندپروازانه‌اش جامانده و در نقطه‌ای از زندگی مجبور به توقف شده است. توقفی که در اکنونِ زندگی آن را به شکلی مالیخولیایی، استراتژیک می‌بیند.

همین برآورد دور از واقعیت از شرایط موجود او را به دنبال کردنِ دوباره‌ی بسیاری از برنامه‌های به نتیجه نرسیده و رؤیاهای تحقق نیافته‌اش سوق می‌دهد. بدیهی است که جامعه در برابر این تلاش متهورانه می‌ایستد و مبارزه‌ای بی‌امان را با او از سرمی‌گیرد. این رویارویی علیرغم جدیتی که در دل خود دارد با ظرافتی طنازانه روایت می‌شود. این روحیه‌ی طنزپرداز شخصیت در اوج مصایب پیشِ رو، نشان از فلسفه‌ای نهفته در مبارزه برای تحقق بلندپروازی‌های انسان دارد. انسانی که مدام باید در مقابلِ فواید بی‌شمار زندگی جمعی، ملالت‌هایی فردی را به جان بخرد. این ملالت‌ها با پیشرفت روزافزون زندگی اجتماعی سیر صعودی می‌یابند و بعید نیست که روزی توافق میان جامعه و فرد، به فرضی محال و دست‌نیافتنی تبدیل شود: «ملخ‌ها، و به‌طورکلی حشرات، از معدود جانورانی‌اند که همواره علاقه‌شان را به آدمیزاد طی قرون متمادی ثابت کرده‌اند. ممکن است روی مبل خانه‌تان نشسته باشید و ببینید سوسکی سه‌چهار سانتی‌ با آن قلب مهربانش از دسته‌ی مبل خزیده و رفته روی شانه‌تان تا با هم تلویزیون تماشا کنید. آن‌همه راه از مسیر تهوع‌آور فاضلاب خانه بالا آمده تا کنارتان باشد. این روزها دیگر چه کسی برای رفیقش همچین کاری می‌کند؟ مورچه‌ها، مگس‌ها، شب‌پره‌ها، تمام‌شان با این‌که می‌دانند نمی‌توان روی درکِ محبت از سوی آدم‌ها حساب خاصی باز کرد، با این‌حال همیشه تماس عاطفی و فیزیکی‌شان را با بشر حفظ کرده‌اند.»

................ تجربه‌ی زندگی دوباره ...............

خود را با نسخه دیگری از رمان روبه‌رو خواهد دید... هر آنچه از راسکلنیکف، سونیا مارملادوف، سویدریگایلف، دونیا خواهر راسکلنیکف و حتی شخصیت‌های فرعی مانند لوژین و رازومیخین شنیده بودیم، مانند نوک کوه یخی بوده که بخش اعظم آن هویدا نبود... همسر با وفای داستایفسکی پس از گذشت 30سال از مرگ نویسنده این یادداشت‌ها را به دولت تسلیم می‌کند... یادداشت‌ها درواقع مرحله جنینی و پرورش شخصیت‌ها و روانشناسی آنهاست ...
آن‌چنان که فکر می‌کنیم در ادوار تاریخی اندیشه‌ ایرانی یک‌دست نبوده است... سنت ایرانی هیچ‌گاه خالی از اندیشه حکومت نبوده است... تمام متن در ذیل سپهر کیهان‌خدایی پر از تاثیر بخت و اقبال و گردش چرخ و ایام است... پادشاهی امری الهی است... باید زمان طی می‌شد تا انسان ایرانی خود به این باور برسد که سرنوشت به دست خویشتن است... اطراف محدود ما که می‌تواند نظام کل هرکسی باشد؛ بازتاب احوال و درک اوست ...
بازگوکردن روابط عاشقانه بی‌نتیجه‌اش، اقدامش به خودکشی، دوستی‌ها و پروژه‌های ادبی‌ منقطعش، تحت‌‌الشعاعِ بخش‌هایی از پیشینه خانوادگی قرار می‌گیرد که مسیر مهاجرت از جمهوری دومینیکن به ایالات متحده آمریکا را معکوس می‌کند و روی زنان خانواده اسکار متمرکز می‌شود... مادرش زیبارویی تیره‌پوست بود... عاشق جنایتکار بدنامی شد... ارواح شرور گهگاه در داستان به‌کار گرفته می‌شوند تا بداقبالی خانواده اسکار را به تصویر بکشند ...
فهم و تحلیل وضعیت فرهنگ در جامعه مصرفی... مربوط به دوران اخیر است، یعنی زاده مدرنیته متأخر، دورانی که با عناوین دیگری مثل جامعه پساصنعتی، جامعه مصرفی و غیره نامگذاری شده است... در یک سو گرایشی هست که معتقد است باید حساب دین را از فرهنگ جدا کرد و برای احیای «فرهنگ اصیل ایرانی» حتی باید آن را هر گونه «دین خویی» پالود؛ در سوی مقابل، اعتقاد بر این است که فرهنگ صبغه‌ای ارزشی و استعلایی دارد و هر خصلت یا ویژگی فرهنگیِ غیردینی را باید از دایره فرهنگ بیرون انداخت ...
وقتی می‌خواهم تسلیم شوم یا وقتی به تسلیم‌شدن فکر می‌کنم، به او فکر می‌کنم... یک جریان به‌ظاهر بی‌پایان از اقتباس‌ها است، که شامل حداقل ۱۷۰ اجرای مستقیم و غیرمستقیم روی صحنه نمایش است، از عالی تا مضحک... باعث می شود که بپرسیم، آیا من هم یک هیولا هستم؟... اکنون می‌فهمم خدابودن چه احساسی دارد!... مکالمه درست درمورد فرانکنشتاین بر ارتباط عمیق بین خلاقیت علمی و مسئولیت ما در قبال خود و یکدیگر متمرکز خواهد شد ...