مجموعه داستان «آن پری‌زاد سبزپوش» نوشته صمد طاهری راهی بازار کتاب شد.

آن پریزاد سبزپوش» نوشته صمد طاهری

به‌ گزارش کتاب نیوز به نقل از ایسنا، در معرفی ناشر لز این کتاب آمده است: کتاب جدید صمد طاهری، نویسنده‌ برگزیده‌ جایزه‌های جلال آل احمد و احمد محمود در ۱۸۴ صفحه قطع رقعی و با قیمت ۱۶۰ هزار تومان در نشر نیماژ منتشر شده است.

«عدلو»، «کوهگرد»، «بازمانده‌ تلخ»، «آن پریزاد سبزپوش»، «با پدرم تنها»، «چارپایه‌ حنایی و غُل‌غُلِ آب»، «کُلاه‌های برفی و چیز»، «گورکن و هلال سبز» و «تنها به سفر خواهم رفت» داستان‌های این مجموعه هستند و اسامی دو نمایشنامه‌ پایانی کتاب نیز عبارتند از: «آنان که بندگی را برگزیدند» و «زندگی».

در بخشی از نوشته پشت جلد این کتاب آمده است: زبان و مصالح هر داستان این کتاب، به‌ظاهر ساده و فاقد پیچیدگی‌های معمول داستان معاصر فارسی است اما در عمق و باطن تک‌تک داستان‌ها جهانی سرشار از جادو و شیدایی‌ نهفته است. جهانی که هر داستانش را برای خواننده تکان‌دهنده‌تر از داستان قبلی جلوه می‌بخشد. شاید در برخی داستان‌های مجموعه‌ حاضر، طاهری از رئالیسم ویژه‌ خود به سمت‌وسوی نوعی رئالیسم جادویی منحصربه‌فرد هم حرکت کرده باشد که در نوع خود کم‌نظیر می‌نماید.

در پایان کتاب دو نمایشنامه نیز که حاصل کار نویسنده در سال‌های دهه‌ شصت شمسی هستند، گنجانده شده‌اند.

در بخشی از این کتاب آمده است: فکر می‌کردی زندگی چیست؟ زندگی یعنی همین. یعنی دوست‌داشتن و دوست‌داشته‌شدن. در شادی دیگران شادی کردن و از رنج دیگران اندوهگین‌بودن. چشیدنِ میوه‌های شیرین و دور افکندنِ میوه‌های تلخ. دوست داشتنِ راستی‌ها و دشمن داشتنِ پلیدی‌ها ... زندگی همان کاری‌ست که تو نکرده‌ای...»

صمد طاهری پیش‌تر آثاری را همچون «زخم شیر» و «برگ هیچ درختی» منتشر کرده است.

................ هر روز با کتاب ...............

جنگیدن با فرهنگ کار عبثی است... این برادران آریایی ما و برادران وایکینگ، مثل اینکه سحرخیزتر از ما بوده‌اند و رفته‌اند جاهای خوب دنیا مسکن کرده‌اند... ما همین چیزها را نداریم. کسی نداریم از ما انتقاد بکند... استالین با وجود اینکه خودش گرجی بود، می‌خواست در گرجستان نیز همه روسی حرف بزنند...من میرم رو میندازم پیش آقای خامنه‌ای، من برای خودم رو نینداخته‌ام برای تو و امثال تو میرم رو میندازم... به شرطی که شماها برگردید در مملکت خودتان خدمت کنید ...
اگر بخواهم فیلمی بسازم که بگویم دروغ چیز بدی است باور نمی‌کنند، چون دروغ یک امر جاری در این مملکت است. قبحش از بین رفته... ما بچه‌مسلمان بودیم. اما می‌گفتند این مسلمان نیست... وقتی به آدمی که در کار سینماست می‌گویند اجازه کار نداری، یعنی با شکنجه او را می‌کشند... می‌توانند من را زمین بزنند اما نمی‌توانند من را روی زمین نگه دارند، من بلند می‌شوم... فردین عاشقانه مردم را دوست داشت ...
غالباً خشونتِ خود را زیر نام «دفاع از خود» پنهان می‌کنند. باتلر می‌پرسد: این «خود» کیست که حق دارد برای دفاع از بقای خود، دیگری را نابود کند؟ او پیشنهاد می‌دهد که ما باید «خود» را نه به عنوان یک فردِ مجزا، بلکه به عنوان بخشی از یک کلِ پیوسته تعریف کنیم. اگر من به تو آسیب بزنم، درواقع به ساختاری که بقای خودم به آن وابسته است آسیب زده‌ام ...
20 سال پیش خانه در دامنه‌ی آتشفشان کردیم؛ بدان امید که چشم بر حقیقت بگشاییم... شرح همسایگی خاکستر و دود و آتش؛ نه گفتنی ست، نه خواندنی؛ که ما این خانه‌ی دور از نفت! به شوق و رغبت برگزیده بودیم و هیچ منت و ملامتی بر هیچ دولت و صنف و حزب و نماینده‌ای نداشتیم و نداریم ...
او اگرچه همچون «همینگوی»، روایتگری را مقدم بر توصیف‌گری «زولا» قرار می‌دهد، اما این روایتگری کاملا «ایرانیزه» و بومی شده است... نویسنده با تشخص‌بخشی به کلیسای «تارگمانچاتس» از این بنا، یک شخصیت تاریخی در داستان می‌آفریند، شخصیتی ارمنی! در قلب تهران... ملک بدرقه، شکارچی کلمات مقدس و فاتحه‌های سرگردان است، ملکی که مأمور است فاتحه‌های فرستاده‌شده و سرگردان را برای افراد بی‌وارث و بد‌وراث شکار کند ...