مجموعه داستانی از نویسندگان معاصر بلغارستان با عنوان «پس از کمونیسم» به ترجمه فرید قدمی توسط انتشارات هیرمند منتشر شد.

به گزارش کتاب نیوز به نقل از مهر، در یادداشت پشت جلد این کتاب می‌خوانیم: «شاید بعضی از ایرانی‌ها از طعم سوسیس بلغاری خوش‌شان بیاید، اما بعید است کسی در ایران داستان سوسیسی را بداند که از گوشت الاغ در شهری در بلغارستان درست شده بود و هر دختری که از آن سوسیس می‌خورد بخت‌اش باز می‌شد؛ یا شاید دیگر همه‌ی مردم دنیا از استالین و کارهای مخوف‌اش باخبر باشند، اما بعید است که اغلب‌شان درباره‌ی ماشین شگفت‌انگیز استالین چیزی بدانند که برای نابودی آنیِ همه‌ی دنیا ساخته شده بود؛ یا… اما در کتاب «پس از کمونیسم» خواننده می‌تواند از همه‌ی این ماجراها سردربیاورد. «پس از کمونیسم» مجموعه‌ی داستان‌های کوتاهی است از نویسندگان معاصر بلغارستان؛ کشوری که تاریخ و ادبیات‌اش شاید برای خوانندگان ایرانی یکسره ناآشنا باشد. فرید قدمی، که در سال ۲۰۱۹ به‌دعوت مؤسسه‌ی Next Page نویسنده و مترجم میهمان کشور بلغارستان بوده است، در این کتاب سعی کرده است با انتخاب و ترجمه‌ی داستان‌هایی خواندنی خوانندگان فارسی‌زبان را با مشهورترین چهره‌های ادبیات بلغارستان و ادبیات معاصر داستانی‌اش آشنا کند. اغلب نویسندگانی که آثارشان در این کتاب آمده است در اروپای امروز نویسندگانی پیشرو و مشهور به شمار می‌آیند.»

این کتاب گزیده‌داستانی است از بهترین داستان‌های معاصر بلغارستان که برای اولین بار نویسندگان این کشور را به ایرانیان معرفی می‌کند و طنز بسیار قوی و برجسته ویژگی مشترک همه این داستان‌هاست. مخاطبان ایرانی همیشه توجه خاصی به ادبیات کشورهای بلوک شرق، که دوران دیکتاتوری کمونیستی را پشت سر گذاشته‌اند، داشته‌اند و این کتاب چهره دیگری از بلوک شرق را برای آن‌ها به نمایش می‌گذارد.

از مهم‌ترین نویسندگانی که برای نخستین‌بار در ایران با این کتاب معرفی می‌شوند می‌توان به الک پوپوف، زدراوکا اوتیموا و ولینا مینکوف اشاره کرد.

زدراوکا اویتموا متولد ۲۴ ژوئیه ۱۹۵۹ است. او در شهر پرنیک به‌دنیا آمده و همان‌جا نیز زندگی می‌کند، شهری در سی کیلومتری پایتخت بلغارستان، سوفیا. اِوتیمُوا یکی از مشهورترین نویسنده‌های معاصر بلغارستان است که داستان‌های کوتاهش چه در بلغارستان و چه در خارج از آن همواره با استقبال خوانندگان و منتقدان روبه‌رو شده است.

کتاب‌های اویتموا به زبان‌های متعددی ترجمه شده و آثارش در سی‌ویک کشور منتشر شده‌اند، از جمله در انگلستان، امریکا، صربستان، مقدونیه و یونان. اِوتیموا دانش‌آموخته زبان و ادبیات انگلیسی در مقطع کارشناسی و ادبیات امریکا در مقطع کارشناسی ارشد است. او سفری نیز به ایران داشته است، به‌همراه ایران‌شناس برجسته بلغاری، لیودمیلا یانِوا.

داستان «گوشو» نخستین داستان این مجموعه است که این‌گونه آغاز می‌شود:

«دوستم دارا به موبایل‌ام زنگ زد و گفت: «وقت را تلف نکن. زود بیا خانه‌ی من. به محض این‌که برسی، با یک تکه گوشو روبه‌راهت می‌کنم.» گوش کردم، مردد. دیروز شوهرم چاقوی بزرگی خرید و گفت که باهاش گلویم را می‌برد. صادقانه بگویم به‌تان که چندان تحت تأثیر این حرفش قرار نگرفتم. اجازه بدهید اول توضیح بدهم که کل ماجرا از چه قرار بود.
گوشو الاغی بیست‌ویک ساله بود که مالک مغرورش پدرِ دارا، یعنی عمو پشو، بود. عمو پشو گاری‌اش را آماده کرد، بعد گوشو را برداشت و رفت سراغ دزدی کاشی‌ها، آهن‌قراضه‌ها، خاک‌اره‌ها، یا هر چیز دیگری که ممکن است گیر آدم بیاید این‌جاها. من یکی از معدود کسانی بودم که حقیقت را درباره‌ی الاغ پیر می‌دانستم و به این دانستن هم افتخار نمی‌کردم. برای این‌که داستان را زیادی کش ندهم، مختصر بگویم که این خودِ عمو پشو بود که گوشو را به گوشت چرخ‌کرده و بعدش سوسیس تبدیل کرد. من خیلی خوب از نقش مهمی که این سوسیس‌ها در شهر کوچک‌مان بازی می‌کردند اطلاع یافتم.
عمو پشو همچنان مشغول دزدیدن آهن‌قراضه بود که گوشو افتاد روی شکم‌اش و شروع به سکسکه و ناله کرد. بعد ناگهان پشتِ حیوان از پیچ‌زدن به خودش بازایستاد.»

الک پوپوف (سوفیا، ۱۹۶۶) از مشهورترین و محبوب‌ترین نویسندگان بلغارستان است که اولین رمانش، «مأموریت لندن» (Mission London)، به شانزده زبان ترجمه شده و در بلغارستان نیز فیلمی بر اساس آن ساخته شده که پربیننده‌ترین فیلم بلغارستان پس از دوران کمونیسم تا امروز بوده است. رمان‌ها و داستان‌های کوتاه او به زبان‌های بسیاری ترجمه شده‌اند و خوانندگانش او را به طنز هوشمندانه‌اش می‌شناسند. تازه‌ترین رمان او «جعبه سیاه» نام دارد.

بخشی از داستان «نینوا» نوشته او در کتاب را می‌خوانیم:

«پرسید: «درباره‌ی استالین چیزی شنیده‌ای؟»
جواب دادم: «کی نشنیده است؟ مردی بزرگ، شبیه ناپلئون.»
او ناگهان غرید که: «ناپلئون گهِ کی باشد!» و بعد دوباره قیافه‌ای جدی به خودش گرفت، آن‌قدر جدی که مثل چوب سیخ شد. «استالین در آخرین روزهای عمرش به زیردست‌هایش دستور داد که ماشینی بسازند…» مرددانه ادامه داد. «می‌دانید؟ ماشینی شگفت‌انگیز!»
من مشتاقانه پرسیدم: «به چه منظوری، آن‌وقت؟»
او به‌سادگی پاسخ داد: «برای نابودی جهان.»
من همان‌طور متحیر ماندم: «خدای من! اولین بار است که چنین چیزی می‌شنوم.»
انگشت اشاره‌اش را هشدارگونه بلند کرد: «نمی‌توانستی شنیده باشی! این یک راز است.»
«اما شما چطور ازش باخبرید؟»
سرش را بین دست‌هایش، که روی میز تکیه داده بود، گرفت، و به‌نجوا گفت: «برایت می‌گویم. حالا گوش کن!»»

الک پوپوف، زدراوکا اوتیموا و ولینا مینکوف

ولینا مینکوف (سوفیا، ۱۹۷۴) از دیگر نویسندگان این کتاب است، دانش‌آموخته کارشناسی ادبیات انگلیسی از دانشگاه UCLA امریکا و کارشناسی مطالعات اروپایی از دانشگاه آمستردام. او اولین کتابش را که شامل داستان‌های کوتاهش بود در سال ۲۰۰۱ به زبان انگلیسی منتشر کرد. نخستین رمان او اما به زبان بلغاری منتشر شده است: «گزارش قرمز و آبی از آمیب سبز» (۲۰۱۱) که بر مبنای تجربیات او در کره شمالی نوشته شده. این رمان را پاتریک موروس، به‌همراه خود نویسنده، به فرانسه ترجمه کرده‌اند که انتشارات اکته‌سود با عنوانی دیگر آن را در سال ۲۰۱۸ منتشر کرده است: «رهبر بزرگ باید به دیدن‌مان بیاید» (Le Grand Leader doit venir nous voir). ولینا مینکوف، که در بلغارستان به ولینا مینکُوا مشهور است، در پاریس زندگی می‌کند.

در بخشی از داستان «موش» از او این‌گونه می‌خوانیم:

«ژاک یادش می‌آمد که پدربزرگ روبر چندین‌بار درباره روزهای کودکی‌اش با او حرف زده بود، وقتی او به پدرش در مغازه‌ی لبنیاتی کمک می‌کرد. آن‌ها بشکه‌ی کَره را پایین در سرداب نگه می‌داشتند. یک‌شب کسی درِ بشکه را خوب نگذاشته بود و موشی خزیده بود توش و بعد از این‌که حسابی سیر از کره خورده بود فهمیده بود که دیگر نمی‌تواند از آن بشکه چرب‌وچیل بیرون بیاید و در نهایت همان‌جا زیر کره‌ها غرق شده بود. تنها دمش از کره بیرون مانده بود. آن‌ها کره را از بقایای جسد موش تطهیر کرده بودند و از پارچه‌ی هم پنیرکِش ردش کرده بودند که موهای موشه را هم ازش بزدایند. بعد، با لبخند، کره‌ی موشی را به خانم‌های بورژوای برازنده، با دستکش‌های توری‌ای که تا آرنج‌شان می‌آمد و می‌آمدند به فروشگاه و کره‌ی لوفقه می‌خواستند، می‌فروختند. همین خانوم‌ها برمی‌گشتند و دوباره از همان کره می‌خواستند، آخه بدجور عاشق‌اش شده بودند. خب، سِ کُم سا. پاریس بود و موش‌هایش که همه‌جا بودند.»

فرید قدمی نویسنده، مترجم و منتقد ایرانی است. مخاطبان ایرانی او را با رمان‌ها و آثار انتقادی‌اش و همچنین ترجمه‌هایش از چهره‌های جنجالی ادبیات جهان می‌شناسند: او که تا به‌امروز ترجمه ۳۴ کتاب را در کارنامه‌اش دارد، برای نخستین‌بار آثار نویسندگان نسل بیت را با ترجمه آثاری از جک کروآک، آلن گینزبرگ و ویلیام باروز به ایرانیان معرفی کرد و سال گذشته ترجمه او از رمان «اولیس» نیز در صدر اخبار ادبیات ایران بود. در سال ۲۰۱۶ میلادی بنیاد جیمز جویس زوریخ او را به‌عنوان مترجم منتخب خود برگزید. همچنین در سال ۱۳۹۷ او به عنوان یکی از سه مترجم زیر پنجاه سال محبوب ایران، با رأی مردمی، توسط انجمن مترجمان تهران، برگزیده شد. به‌همراه نویسندگانی از امریکا، روسیه، آلمان و اوکراین، فرید قدمی در سال ۲۰۱۹ به‌عنوان نویسنده‌ی مهمان کشور بلغارستان انتخاب شد. او در سخنرانی‌هایی در انجمن بین‌المللی الیاس کانتی، خانه ادبیات سوفیا و نمایشگاه کتاب بورگاس و همچنین در گفت‌وگوهایی با رادیو ملی بلغارستان و تلویزیون سوسیالیستی بلغارستان به شرح دیدگاه‌هایش در ادبیات پرداخت. قدمی دانش‌آموخته مهندسی مکانیک است و علاوه بر تدریس دروس مهندسی در دانشگاه، انتشار چهار کتاب علمی را نیز در کارنامه خود دارد، از جمله کتاب «ریاضیات مهندسی پیشرفته» برای دانشجویان کارشناسی ارشد و دکترای مهندسی.

................ هر روز با کتاب ...............

زنانگی عنصر مغفول و هنوز ناشناخته عصر ماست و باور کنید هرچه بدبختی می‌کشیم از همین جاست... دختر شاهزاده‌ای است که آنقدر پاکدامن و باکره است و عطر بهشت دارد که پرستش می‌شود اما هیچ خواستگاری ندارد... پسرش اروس را مامور می‌کند او را بکشد... به تحریک خواهرانش، قول و قرارش با اروس را زیر پا می‌گذارد... هر زنی همزمان دو ابزار شگفت‌انگیز و البته وحشتناک دارد: چراغ و خنجر ...
پیش از بوکر او هرگز نتوانسته بود صرفا از طریق داستان‌هایش مخارج زندگیش را تامین کند... تنها در بریتانیا ۸۰۰ هزار نسخه فروخته... برنده شدن در این جایزه به یک نوع «تاج‌گذاری» تبدیل شده است... هر سال مجموعه جدیدی از داوران انتخاب می‌شوند... برخی از ناشران نیز رزومه داوران را موشکافی می‌کنند و آثار پیشنهادی را مطابق سلیقه آنها ارائه می‌دهند... برنده شدن بسیاری را تبدیل به نویسندگانی مضطرب می‌کند ...
حکومتی که بنیادش بر تمایز و تبعیض میان شهروندان شکل گرفته است به همان همبستگی اجتماعی نیم‌بند هم لطمات فراوانی وارد می‌کند... «دولت صالحان» همان ارز زبان‌بسته را به نورچشمی‌ها، یا صالحان رده پایین‌تر، اهدا می‌کند... مشکل ایران حتی مقامات فاسد و اصولا فساد نیست. فساد خود نتیجه حکمرانی فشل، نبود آزادی و اقتصاد دولتی است... به فکر کارگران و پابرهنگان و کوخ‌نشینانید؟‌ سلمنا! تورم را مهار کنید که دمار از روزگار همان طبقه درآورده است، وگرنه کاخ‌نشینان که کیف‌شان با تورم کوک می‌شود ...
عشقش او را ترک کرده؛ پدرش دوست ندارد او را ببیند و خودش هم از خودش بیزار است... نسلی که نمی‌تواند بی‌خیال آرمان‌زدگی و شعار باشد... نسلی معلق بین زمین ‌و هوا... دوست دارند قربانی باشند... گذشته‌ای ساخته‌اند برای خودشان از تحقیرها، نبودن‌ها و نداشتن‌ها... سعی کرده زهر و زشتی صحنه‌های اروتیک را بگیرد و به جایش تصاویر طبیعی و بکر از انسان امروز و عشق رقم بزند... ...
دو زن و یک مرد همدیگر را، پس از مرگ، در دوزخ می‌یابند... همجنس‌بازی است که دوستش را به نومیدی کشانده و او خودکشی کرده است... مبارز صلح‌طلبی است که به مسلکِ خود خیانت کرده است... بچه‌ای را که از فاسقش پیدا کرده در آب افکنده و باعث خودکشی فاسقش شده... دژخیم در واقع «هریک از ما برای آن دو نفرِ دیگر است»... دلبری می‌کند اما همدمی این دو هم دوام نمی‌آورد... در باز می‌شود، ولی هیچ‌کدام از آنها توانایی ترک اتاق را ندارد ...